پوستر فیلم سرسخت باش

کلیشه‌ی خوش‌ساخت هلندی

سرسخت باش
Hardcore Never Dies
محصول ۲۰۲۳ – هلند
امتیاز ۲.۵
نویسنده مصطفی ملکی

در پرداخت به دنیای در حال گذار طی دهه‌ی ۱۹۹۰ دائم با آثاری رو‌به‌رو بوده‌ایم که در آن‌ها جوانی از طبقه‌ی متوسط جامعه به‌یک‌باره رو به‌سوی خودویرانگری می‌آورد. این درون‌مایه در بین درام‌های سینمای مستقل تبدیل به کلیشه‌ای پررنگ و قدرتمند شده است. سختی کار آنجاست که اگر کارگردانی قصد داشته باشد به‌سراغ چنین رخدادهایی برود، باید روایت خود را تبدیل به تافته‌ای جدابافته کند. درام جدید آقای «جیم تایهوتو» چیزی جدا از انبوه آثاری که در باب جوانان دهه‌ی ۱۹۹۰ در اروپا دیده‌ایم نیست.

روایت این فیلم با خطابه‌ای از سوی «دنی» رو به عده‌ای موادفروش آغاز می‌شود. دوربین درست در برابر چشمان این جوان موتراشیده قرار دارد و گویی کارگردان دیوار چهارم را شکسته است. دنی در حال شرح مختصری از زندگی بشر در طول قرون، از زمان پیدایش و تکامل تا قرن حاضر، است. آنچه او نتیجه‌گیری می‌کند چیزی جز پسرفت انسانی و همچنان وابسته بودن زندگی انسان به سه فاکتور خواب، سکس و خوردن نیست. او بلافاصله پس از این خطابه‌ی تأثیرگذار ۵۰۰ عدد قرص اکستازی از دلال مواد قرض می‌گیرد و قول می‌دهد که تا هفته‌ی بعد دو برابر مبلغ را به او بازگرداند. کارگردان پس از این افتتاحیه‌ی تأثیرگذار، ما را به درون زندگی جوانی آرام با نام «مایکل» می‌برد که در حال نواختن پیانوست. در چند سکانس بعدی کارگردان زندگی روتین مایکل را در برابر ما قرار می‌دهد و به‌نوعی احساس می‌کنیم مایکل و دنی در دو دنیای کاملاً جدا از یکدیگر در حال سیر هستند. مایکل در خانه‌ای زیست می‌کند که پدر امور را در کنترل دارد، در یک گلخانه‌ی کشت گوجه مشغول کار است و در نهایت آرزویی که در سر دارد نواختن پیانوست تا از طریق آن بتواند از این روزمرگی مرگبار فرار کند.

کارگردان هلندی گویی در همان سکانس‌های ابتدایی کل فیلم را برای ما تصویر می‌کند و پس از این رخدادها دیگر روایتی جان‌دار و تافته‌ای جدابافته با درون‌مایه‌ای مشخص را شاهد نیستیم. دو گذر سوررئالیستی او در هنگام حضور مایکل در دیسکو آن‌قدر جذاب و تأثیرگذار است که دوری همیشگی‌اش از این نماها حسرتی همیشگی در باب فرم بصری این فیلم است. به‌طور مثال به لحظه‌ای که مایکل در حال لمس خطوط نت موسیقی در فضای دیسکوست توجه کنید. کارگردان به‌آنی ما را به گوشه‌ی دیگری پرتاب می‌کند که آرزو می‌کنیم ای کاش وارد این دنیای کاملاً کلیشه‌ای نمی‌شد. آقای تای‌هوتو در روایت خود به‌لحاظ روایی حرفی برای گفتن ندارد. او مخاطب را بر سر همان دوراهی فرزند مقبول خانواده یا فرزند سرکش بودن قرار می‌دهد و در نهایت نتیجه می‌گیرد که یک فرزند خوب باید به حرف پدر گوش دهد، کاری معمولی و مشخص با حقوقی ثابت دست و پا کند، ازدواج کند، فرزند بیاورد و در نهایت تلاش کند یخچال خانه‌اش خالی نماند. اینکه این کارگردان این همه تلاش را در فرم بصری فدای این روایت کلیشه کرده جای تعجب دارد. به قاب‌های ۴ در ۳ او توجه کنید که چگونه شما را در معرض تمام رخدادها، اضطراب همیشگی مایکل، رهایی از همه‌چیز دنی و در نهایت دنیای بی‌رحمی که این جوانان را در حال بلعیدن است قرار می‌دهد. کارگردانی هلندی بایستی تعادلی معنادار را بین خطوط روایت و فرم آن برقرار می‌کرد که متأسفانه در این فیلم جز قاب‌های تأثیرگذار، روایتی معنادار را شاهد نیستیم.

گفت‌وگو

نظرت درباره‌ی این فیلم چیست؟