سرگردانی در دنیای نوجوانی
«یوتا» و «کو» دوستان بسیار صمیمی با سه تن دیگر از دوستان نزدیک خود، «تومو»، «مینگ» و «آتا چان»، راهی کلابی شبانه شدهاند تا بتوانند خود را در موسیقی غرق کنند. کلاب اما به آنها اجازهی ورود نمیدهد، چرا که آنها هنوز به سن قانونی نرسیدهاند. یوتا و کو از در پشتی وارد کلاب میشوند، اما خیلی زود با آمدن پلیس مجبور به ترک آنجا میشوند. دیجی کلاب اما با دیدن علاقهی زیاد این دو به موسیقی فلش جادویی پر از موسیقی خود را به آنها هدیه میکند. پس این پنج دوست برای شنیدن مابقی موسیقیها به صورت پنهانی وارد مدرسه میشوند و شب را تا صبح در آنجا به سر میگذرانند. در همین شب است که مدیر مدرسه ماشین لوکس و گران خود را در پارکینگ مدرسه پارک میکند. فردای آن روز اما ماشین وارونه است و همین امر باعث میشود مدیر برای جلوگیری از این بیقانونیها از سیستم هوشمندی بهره ببرد که تمام رفتارهای دانشآموزان را کنترل میکند.
آقای «نئو سورا» در اولین تجربهی فیلمسازی خود بعد از ساخت دو فیلم کوتاه و یک فیلم مستند بلند وارد دنیایی در آیندهای نهچندان دور شده که در آن همهچیز با تکنولوژی درهمآمیخته است. او روایت خود را در شهر کوبه فیلمبرداری کرده است تا منحنیهای بتنی و آسمان مرتفع آن بتواند فضایی را در اختیارش قرار دهد که سرد و سنگین و ساکت باشد. فضایی که قرار است نشاندهندهی دنیایی باشد که دیگر انسان مانند گذشته آزاد و رها نیست و همهچیز توسط دولت و مردان آن کنترل میشود. کنترلی که به صورت جزئیتر وارد جامعهای کوچکتر هم شده و اجازه نمیدهد دیگر دانشآموزان مانند گذشته از فضای آزاد پیرامون خود استفاده کنند و خلاقیت و استعدادهای خود را بیایند. آقای سورا در ایجاد این فضای سرد تا حدودی موفق بوده است، اما صرف وجود فضا نمیتوان دنیایی که این افراد در آن زندگی میکنند را شرح داد. اولین مشکل آقای سورا عدم درک درست مخاطب از فضایی است که این دانشآموزان معترض و در بستری بزرگتر مردمان معترض در آن قرار گرفتهاند. مخاطب تنها حکومت نظامیهای شبانه یا جریمههایی که برای دانشآموزان ثبت و ضبط میشود را مشاهده میکند و هرگز وارد جزئيات و محدودیتهایی که قرار است زندگی افراد را تحت تاثیر قرار دهد، نمیشود. درنتیجه روایت این کارگردان تازهکار هرگز آن قوام لازم را برای درک شدن در خود ایجاد نمیکند.
آقای سورا اما علیرغم توجه نکردن به دنیایی که قرار است شخصیتهایاش در آن قرار بگیرند در توصیف کاراکترهایاش عملکرد نسبتا خوبی داشته است. او وارد زندگی یوتا و کو میشود و از سختیهایی که هر یک از آنها برای رشد خود باید بگذرانند روایتهایی هرچند کوتاه را تصویر میکند. رابطهی دوستانهی عمیقی که میان یوتا و کو از کودکی ایجاد شده یا حتی رابطهی عاشقانهای که میان تومو و مینگ شکوفا شده، حتی رابطهی میان مادر و پدر یوتا و کو با آنها در برشهای کوتاهی در مسیر روایت میتواند شرحی درست از وضعیت شخصیتهای اصلی داستان را برای مخاطب ایجاد کند و اجازه دهد مخاطب خود را شریک زندگی این افراد ببیند. شخصیتهایی که به واسطهی سن خود هنوز سرگردان و گیج هستند و نمیدانند باید چه کاری برای خود و آیندهاشان انجام دهند. آنها اما در نهایت میآموزند که وفادار به هم باقی بمانند و اجازه دهند زمان به آنها کمک کند تا راه خود را بیابند. در این مسیر آنها هم به دنبال علایق خود باشند و بتوانند فردایی زیبا و پایانی شاد را برای خود رقم بزنند.
نظرت دربارهی این فیلم چیست؟
برای پیوستن به گفتوگو وارد شو
نظرها با هویت سینمایی حساب تو منتشر میشوند.