«کوان چیو»، سرباز قدیمی ارتش مستعمرهی بریتانیا، به عنوان واسطه میان اوباش و خلافکاران هنگکنگی و رهبر مافیای تایوانی تلاش میکند درآمدی برای زندگی داشته باشد. او که در جایی مانند انباریِ پارچه و لباس زندگی میکند با ورود یک جوان خردهپای خلافکار به خانهاش زندگیاش وارد مسیری دیگر شده و علیرغم تلاشاش برای دور بودن از دردسرهای بزرگ دردسر او را پیدا میکند. «مانی»، جوانی ساده، که توسط تنها خویشاوندش و بدون اطلاع قبلی موادمخدر یکی از بزرگترین خلافکاران شهر -تای- را دزده است، برای فرار از دست این گروه کاملاً اتفاقی وارد خانهی کوان میشود و همهچیز را برای خودش و او تغییر میدهد.
برای طرفداران فیلمهای جنایی کلاسیک در دوران طلایی هنگکنگ، دهههای ۱۹۸۰ و ۱۹۹۰، فیلم «سیگار دستی» یادآوری آشکاری از این نوع فیلمهاست. فیلمی که تلاش میکند با احترام به هنر قدیمی روایتی نو را به تصویر بکشد. این فیلم داستان سادهای دارد که شخصیتهای آن هستند که میتوانند منجر به ایجاد تفاوتی بزرگ در روایتاش با فیلمهای دیگر همرده و حتی همداستان آن شوند. درواقع فیلم «سیگار دستی» بهجای پیچوتاب دادن به داستان خود و کنجکاو کردن بیننده برای یافتن سرنخهای هیجانانگیز این بازی موشوگربه تلاش کرده است آنها را به کندوکاو شخصیتهای خود وادار کند. کوان کیست و مانی چگونه جوانی است؟ شخصیتهای فیلم بدون اینکه تعدادشان بیجهت زیاد شود با پرداختهای آهسته توانستهاند ما را با خود همراه کنند. تقابل دو شخصیت کوان و مانی و دنیاهایی که این دو دارند در تفسیر هر یک از آنها اثر بسزایی داشته است. کوان مردی ناامید از زندگی دیده میشود که تلاش میکند تنها خود را زنده نگه دارد. بیتفاوتی احساسی ظاهری او در مقابل سادهلوحی و حماقت مانی و عدم مکالمههای زیاد بین این دو نفر باعث شده برقراری ارتباط با آنها همانقدر که سخت شود، آسان نیز گردد. سخت از آن جهت که ما باید بدون هیچ دیالوگی با دقت به موتیفهای رفتاری و حرکات این دو فرد احساساتی که حتی در ظاهر صورتشان نیز کمتر دیده میشود را درک کنیم و آسان چرا که مکالمات غلوشده و غیرواقعی میان این دو فرد هرگز وجود ندارد و با بازی خوب بازیگران بهویژه بازیگر نقش کوان، «گوردن لم»، شناخت آنها کاری راحت هم شده است. کارگردان تازهکار این فیلم چنان بر روی این رابطه تمرکز کرده که باعث شده همهی اتفاقات و اعمال خشونتآمیز به آن وابسته باشند.
فیلم «سیگار دستی» با نشان دادن سیگاری که خود کوان از همان سکانس ابتدایی درست میکند این رفتار را یکی از مهمترین موتیفهای فیلم خود قرار میدهد که نشان بسیار اثرگذاری از وفاداری و دوستی محسوب میشود. این موتیف و این سیگار درواقع نشان از تلاش افراد برای نجات یکدیگر در دنیایی پر از آشوب و جنایت دارد. این فیلم روایت جامعهای درحال فروپاشیدن است که حرکاتی ساده مانند حتی به اشتراک گذاشتن سیگار میتواند آن را نجات دهد.
فیلم «سیگار دستی» با داستانی واقعگرایانه اما تصاویری خاص به طرز جذابی سوررئالیستی به نظر میرسد. بهرهمندی از نورهای کم یا نئونی در فضایی که عموماً محدود است باعث شده همهچیز جور دیگری دیده شود. نورهای سبز و قرمز رنگی که محل کار تای را مخوف و نازیبا میکنند و نشان از قساوت قلب این گروه بیرحم دارند تا تاریکیهای کمنور خانهی کوان که تاریکی و خستگی عمق روح او را نشان میدهند. سکانس فروختن مواد در مهای قرمز رنگ یا نورهای استفاده شده در درگیری پایانی فیلم همه نشان از همان دنیایی دارد که ناامن و نازیباست. اما در کنار این تصاویر تیره و تاریک خانهی آن زن که کوان برای ماساژ میرود یا مدرسهای که برادر کوچک مانی به آنجا میرود روشن و واضح و زیبا هستند تا نشان دهند همیشه در میان تاریکیها هم میتوان روشنایی را دید. در این میان سکانس درگیری جدی پایانی داستان که بدون برش، با خشونتی عریان و در همین رنگها رخ میدهد هم دلیل دیگری بر تمرکز «چن کینگ لانگ» بر روایتاش است که فیلم را جذاب کرده است.