پوستر فیلم همنت

کلاف سردرگم زیستن و مرگ

همنت
Hamnet
محصول ۲۰۲۵ – بریتانیا، ایالات متحده
ژانر درام
امتیاز ۲
نویسنده مصطفی ملکی

فیلم همنت در همان شروع خود کل روایتش را در برابر مخاطب قرار می‌دهد؛ تصویری از درختی بزرگ که در میان ریشه‌های بیرون‌زده‌اش زنی جوان همچون جنینی در رحم مادر وارد خلسه شده است. در میان تنه‌ی درخت حفره‌ای سیاه به‌چشم می‌آید. آنچه در ادامه و تا انتهای فیلم شاهد خواهیم بود تقابل همین درخت زندگی و حفره‌ی مرگ درون آن است که باعث می‌شود اگنس در مقام یک زن و مادر در پوچی تعریف مرگ رها شود.

کلویی ژائو در فیلم جدید خود آن‌قدر سردرگم است که گویی حتی یاری خانم اوفارل به‌عنوان نویسنده‌ی رمان هم نتوانسته او را در درک بهتر زیستن و رنج آن، مرگ در میان زندگی و پوچی حضورش در زیست انسان کمک کند. در نتیجه با روایتی مواجه می‌شویم که نه بهره‌ای از شکسپیر و شاهکارهایش می‌برد و نه حتی قرار است مخاطب را با اگنس و کلاف سردرگم زندگی‌اش روبه‌رو کند. در این فیلم گویی هیچ کاراکتری حضور ندارد. دوربین تنبل خانم کلویی ژائو توان القای ضربآهنگی ملایم را به فیلم ندارد. این آشفتگی از همان نقطه‌ی آغاز عاشقانه‌ی ویلیام و اگنس تا پذیرش مرگ در انتهای روایت همراه کاراکترها و قصه است.

کلویی ژائو در این فیلم ثابت می‌کند که برای بازنمایی برخی مفاهیم انتزاعی در زیست انسان باید مطالعه کرد و حتی باید درکی درست از تجربه‌های زیسته‌ی خود داشت. او در این اثر هیچ تعریف مشخصی را دنبال نمی‌کند و در بازنمایی پوچی مرگ و اراده‌ی زیستن انسان بازمی‌ماند. آنچه در خطابه‌ی اسکار خانم جسی باکلی هنگام پذیرش اسکار بازیگر نقش اول زن شاهد هستیم درک نادرست بازیگران فیلم از عمق روایت است که باعث شده داستانی به این میزان آشفته و در عین حال مایل به ملودرام در برابر مخاطب قرار بگیرد. کلویی ژائو در این اثر روایت را وامدار تصمیم‌های خود کرده تا بتواند هر جا که بخواهد اگنس را همچون مسیح دچار دمی شفاگر کند و هر جا اراده کند از او زنی بی‌دست‌و‌پا و گاه خودخواه بسازد. در نتیجه‌ی همین تصمیم است که اگنس نه تبدیل به زنی عصیان‌گر در برابر مرگ می‌شود و نه قادر است مادری را تصویر کند که برای تک‌تک نفس‌های فرزندانش جان می‌دهد.

در این فیلم بازیگران فرعی همچون عروسک‌های خیمه‌شب‌بازی بی‌روحی می‌مانند که به‌یک‌باره از پس‌زمینه بر‌می‌آیند تا دیالوگی ارائه دهند، اکتی احساسی داشته باشند و در نهایت محو شوند. همه‌ی بازیگران نوجوان و کودک در این اثر در منتهی‌الیه فاجعه‌ی بازیگری قرار دارند. گویی این بازیگران بدون هیچ تستی در برابر دوربین قرار گرفته‌اند. برای درک بهتر این موضوع به حضور همنت در دروازه‌ی انتزاعی مرگ توجه کنید. کلوئی ژائو نه در این صحنه و نه در هیچ‌کدام از بخش‌های دیگر فیلم قادر به اتصال مفاهیم ذکر‌شده در بالا میان بخش‌های داستانی فیلم خود نیست. او حتی در برش‌های زمانی خود میان صفحه‌های سیاه نیز مخاطب را ناامید می‌کند.

اما متوسط بودن این اثر وامدار بازی و درک درست «پل مسکال» از ساختار تراژدی هملت شکسپیر است. مسکال در بخشی از مونولوگ هملت در اسکله‌ای میان تاریکی شب همه‌ی آن رنج فقدان، رنج زیستن پس از درک مرگ و در نهایت اراده‌ی زیستن میان سوگ‌ها را فریاد می‌زند. شاید برای درک علیل‌بودن روایت خانم ژائو بهتر است بار دیگر فیلم «محکم مرا در آغوش بگیر» را مشاهده کنیم.

گفت‌وگو

نظرت درباره‌ی این فیلم چیست؟