پوستر فیلم هالووین می‌کشد

روایت خوب در دست کارگردانی خوب

هالووین می‌کشد
Halloween Kills
محصول ۲۰۲۱ – ایالات متحده
امتیاز ۲
نویسنده مصطفی ملکی

سری فیلم‌های هالووین یکی از معدود فرنچایزهای موفق هالیوود است که حدود چهار دهه از عمر آن می‌گذرد. این فرنچایز مورد پسند بسیاری از مخاطبان ژانر دلهره است. «مایکل مایرز» یکی از قاتل‌های نقاب‌دار پرطرفدار است. داستان او و قربانیان شهر کوچک «هادنفیلد» سال‌هاست مخاطبان سینمای اسلشر را در ماه اکتبر سرگرم می‌کند.
مایکل مایرز برعکس بسیاری از قاتلان سریالی بدون عنوان، هویتی دارد و مخاطب این سری فیلم‌ها می‌داند او کیست. سری اسلشرهای هالووین همه‌ی المان‌های این نوع آثار را به‌خوبی رعایت می‌کنند و شاید بتوان گفت همانند «کشتار با اره‌برقی در تگزاس» باعث انقلابی جدید در سینمای دلهره‌ی هالیوود در دهه‌ی ۱۹۷۰ شده‌اند. این سری فیلم‌ها همچون بسیاری دیگر از فرنچایزهای هالیوودی دچار افت‌ در برخی نسخه‌ها شده‌اند. این افت را می‌توان در روایت، فرم تصویر و کارگردانی جست‌و‌جو کرد. «دیوید گوردون گرین» یکی از هوشمندانه‌ترین انتخاب‌هایی بود که هالیوود می‌توانست برای نجات فرنچایز محبوب خود داشته باشد. کارنامه‌ی فیلم‌سازی گرین مملو از درام‌ها، کمدی‌های سیاه و آثار مستقلی است که علاقه‌مندان به سینما با بسیاری از آن‌ها آشنا هستند. به‌طور مثال درام هیجان‌انگیز او در سال ۲۰۰۴ با نام «موج زیرکش» یا کمدی سیاه «پرستار بچه» محصول ۲۰۱۱ نمونه‌هایی از قریحه‌ی فیلم‌سازی گرین هستند. گرین در آثار خود نشان داده که قاب را به‌خوبی می‌شناسد. او با انتخاب سه‌گانه‌ی جدید هالووین به‌عنوان جدیدترین ماجراجویی‌اش در سینما دست به ریسک بزرگی زده است، اما از سال ۲۰۱۸ باعث شد مخاطبان این فرنچایز جان جدیدی را در آن مشاهده کنند. او همین قوت قاب و روایت را در فیلم دوم نیز ادامه می‌دهد.
مهم‌ترین نکته در سه‌گانه‌ی جدید هالووین روایت‌مندی آن است. گرین در این سه‌گانه قصه‌ی روانی دارد و مخاطبی که حتی به این ژانر علاقه نداشته باشد، تحت تأثیر قصه‌گویی زیبای او قرار می‌گیرد. یکی دیگر از نقاط قوت در این سه‌گانه این است که مخاطب ناآشنا با دنیای مایکل مایرز به‌راحتی و پس از چند سکانس از ابتدای فیلم کل آنچه را که بر این شهر و مایرز رفته درک می‌کند و وارد روایت می‌شود. در فیلم دوم نیز ابتدا با افتتاحیه‌ای از کشتار مایرز رو‌به‌رو می‌شویم وسپس فلش‌بکی به سال ۱۹۷۳ و پس از آن وارد روایتی می‌شویم که کارگردان قرار است به تصویر بکشد.
این اسلشر یکی از آن نمونه‌هایی است که می‌تواند معیار خوبی برای سنجش آثار این زیرژانر دلهره قرار بگیرد. کارگردان شخصیت شرور را درون روایت قرار می‌دهد. کاراکتر مایرز برعکس دیگر کاراکترهای مشابه به‌هیچ‌عنوان گوشه‌گیر و منزوی نیست. گرین او را به درون شهر می‌برد و کشتارش را به‌نوعی گستاخانه و بی هیچ ترسی تصویر می‌کند. مایرز در روایت جدید گرین جانی تازه گرفته است. گرین در قاب‌های خود از تقابل مایرز و دیگر ساکنان شهر دائم سعی دارد چنین نشان دهد که مایرز از ترس ساکنان تغذیه می‌کند. مایکل مایرز احیاشده همچون شبهی خوفناک ترس را به درون ساکنان شهر می‌اندازد و سپس نفر‌به‌نفر آن ترس را بازپس می‌گیرد. گرین حتی خط روایت اصلی در فیلم را که مربوط به بازمانده‌ی قدیمی کشتار مایرز، «لوری استرود» می‌شود، نگاه می‌دارد. فیلم تقابل مایرز و خانواده‌ی لوری استرود است. سه‌گانه‌ی گرین بر اساس همین تقابل است و در این فیلم آن را به اوج می‌رساند. گویی مایرز برای رسیدن به لوری قتل‌های دیگر را انجام می‌دهد و لوری نیز دیگر آن دختر جوان ترسو نیست. او صرفاً یک بازمانده نیست و می‌خواهد برای همیشه با این هیولا رو‌به‌رو شود. گرین سعی دارد پایان‌بندی را به‌گونه‌ای رقم بزند که مخاطب برای تماشای فیلم سوم آمادگی شروع روایتی جدید را داشته باشد. در هر حال باید دید آخرین بخش از این سه‌گانه آیا به‌همین اندازه روایت روان و محکمی دارد یا خیر.

گفت‌وگو

نظرت درباره‌ی این فیلم چیست؟