پوستر فیلم میلک‌شیک با طعم باروت

امان از این نگاه افراطی فمینیستی

میلک‌شیک با طعم باروت
Gunpowder Milkshake
محصول ۲۰۲۱
امتیاز ۱.۵
نویسنده مصطفی ملکی

نزدیک به یک دهه است که نگاه افراطی فمینیستی وارد فضای فیلم‌های اکشن شده است. شاید این نگاه را به‌طور خاص از چند سال پیش با فیلم «بلوند اتمی» شاهد بودیم که یک زن در سینمای جریان اصلی تبدیل به یک آدم‌کش حرفه‌ای می‌شود. البته که در سال‌های پیش از آن حضور زنان را در سینمای اکشن شاهد بودیم اما تفاوت در اینجاست که دیگر این زن است که نقش محوری را در تمام اتفاقات این آثار اکشن دارد؛ درست مانند جان ویک و دیگر آدمکش‌های حرفه‌ای چند سال اخیر. از سویی دیگر و پس از فیلم شهر گناه نوعی سینمای اشباع‌شده از رنگ با نورهای نئونی و فضای تاریک را در سینمای اکشن شاهد هستیم که مورد استقبال بسیاری از کارگردان‌ها قرار گرفته است. در این سینما معمولاً با فضای شهری معمول و رئالیستی سروکار نداریم و صرفاً مناسبات یک آدم‌کش با سازمان‌های مخفی و دیگر حرفه‌ای‌ها را می‌بینیم.
سَم در نوجوانی و هنگامی که قرار است در یک کافه مادرش را ملاقات کند شاهد درگیری بین مادر و یک باند تبهکار می‌شود و همین جرقه‌ی تبدیل شدن او به یک آدم‌کش حرفه‌ای و اجاره‌ای را می‌زند. در این ژانر اتفاقات معمولاً با روایت کاراکتر اصلی پیش می‌روند و همین عامل تمپوی بالای فیلم است. برش‌های پی‌در‌پی در میان نورهای نئونی و فضای پست‌مدرن باعث می‌شود تا مخاطب سینمای سرگرمی چشم از فیلم برندارد. اما این نگاه شلوغ و در هم اگر روایت کاملی نداشته باشد تبدیل به زد و خوردهای بی‌ثمر و کلیپ‌ویدیویی خواهد شد. در این فیلم هم چندان با روایت سروکار نداریم و مدام در حال تماشای تکنیک‌های نیمه‌کاره‌ی کارگردان هستیم. ناوت پاپوشادو که از سینمای کمدی-دلهره به این ژانر قدم گذاشته سعی کرده لایه‌ای از طنز را در فیلم خود وارد کند. اما باید گفت همه‌چیز در این فیلم به‌نوعی نیمه‌کاره رها می‌شود و مخاطب نمی تواند دچار تمرکز شود. گویی کارگردان یکی از آن تصاویر سه‌بعدی را مقابل چشم مخاطب قرار می‌دهد اما تصویر باید عقب و جلو شود تا بتوان سوژه‌ی پنهان در آن را تماشا کرد. وضع این فیلم هم جدای از این بازیابی یک سوژه در تصاویر سه‌بعدی نیست. مخاطب در هیچ جای فیلم دچار آن تمرکز لازم برای رسیدن به کنه سوژه نمی‌شود.
حضور کاراکترهای زن در یک فیلم اکشن اصلاً کار بد و دور از ذهنی نیست. همان‌قدر که چشم مخاطب با آدم‌کش‌های حرفه‌ای مرد وفق پیدا کرده به‌همان میزان هم می‌تواند کاراکتر محوری زن را به‌عنوان یک حرفه‌ای پذیرا باشد. اما گره کار در آنجاست که چنین کاراکترهایی باید بارور و پرداخته شوند تا مخاطب بتواند در پس شلوغ‌کاری‌های افراطی کارگردان کاراکتر را بپذیرد. تاکنون که چنین شخصیت مجزایی را در فیلم‌های چند سال اخیر شاهد نبوده‌ایم و این آثار را هم همچون تجربه‌ای برای شروع مسیری جدید فرض می‌کنیم. شاید طی سال‌های بعد در کنار هیت‌من‌های حرفه‌ای و ماندگار سینمای اکشن نامی از یک کاراکتر حرفه‌ای زن هم برده شود. اما نگاه فمینیستی افراطی همان‌قدر خطرناک است که نگاه مردسالارانه‌ی سنتی و کارگردان‌هایی که قصد ساخت چنین آثاری را دارند باید مراقب خط باریک بین این دو باشند.