از دل تورو همین انتظار میرود
گویا سال ۲۰۲۲ سال بازگشت به هویت و اصالت کارگردانهایی است که مخاطبان سینما بسیار بیشتر از آنها انتظار داشتند. پس از اینکه ایناریتو به مکزیک بازگشت و مکدونا دوباره در وزش باد ایرلند صدای خاموش بنشیها را به گوش سینما رساند، حال «گیرمو دل تورو» نیز با پینوکیو به نبرد با فاشیسم رفته است. دل تورو یکی از آن کارگردانهایی است که سینهفیلها او را با «کرونوس» و «هزارتوی پن» بهیاد میآورند و مخاطب عام سینما در باب دنیایاش از «پسر جهنمی»، «تیغ» و «شکل آب» سخن میگوید. دل تورو رابطهای عجیب و فانتزی با دنیای دلهره و فانتزی دارد. بگذارید اینگونه بگویم که دل تورو همان «تیم برتون» است، اما سیاهی برتون را در تلفیق خون و رنگ میبیند. گیرمو دل تورو بیشتر از هر کارگردان دیگری در سینما عاشق سرک کشیدن به این سو و آنسو است. او گاهی نویسندگی «هابیتها» را انجام میدهد و گاهی بهراحتی به ابرقهرمانها سرک میکشد. او هم مانند ایناریتو اولین فیلم خود را در دل سینمای مکزیک روی پرده برد. پس از فیلم «کرونوس» بود که هاروی واینستین و میرامکس او را از دل مکزیک بلعیدند و اینگونه بود که دل تورو به درون زرقوبرق هالیوودی افتاد. اما حالا او با زیبایی تمام و اندوختهی سه دهه فعالیت در سینمای بلاکباستری و انبوه آثار کالت بهسراغ فضایی رفته که از آن اوست.
زمانی که «کارلو کلودی» در سال ۱۸۸۳ «ماجراجوییهای پینوکیو» را چاپ کرد، شاید حتی فکر هم نمیکرد روزی این کاراکتر تبدیل به یکی از معروفترین شخصیتهای سینمایی، کارتونی و انیمیشن در سرتاسر دنیا شود. از پینوکیو هر چه میسازند گویی هنوز طراوت دارد و این است قدرت شخصیتپردازی نویسندهی ایتالیایی. حال دل تورو بهسراغ این کاراکتر رفته است. او برای پرداخت پینوکیو از استاپموشن استفاده کرده است و مخاطب در مواجههی اول با فضا و کاراکترها گویی همه را پینوکیو میبیند. دل تورو دورهی تاریخی اوجگیری فاشیسم و موسولینی را برای اثر خود انتخاب کرده است. در دنیای این داستان انسانها مسخ شدهاند. پدران فرزندان نوجوان خود را به سربازی نظام میفرستند و حتی کشته شدن آنها را افتخاری برای عرض ارادت به پیشوا میدانند. حال دل تورو در دل این سیاهی ژپتوی نجار را قرار داده است. ژپتو که فرزندش را بعد از انفجار بمب در کلیسا از دست داده، بهیکباره و از روی عصبانیت عروسکی چوبی میسازد. فضای الوهی دلتورو در فیلم نیز متناسب با کل روایت است. فرشتگان و خدایان در این روایت همچون خدایان یونان هستند. آنها هیچ شباهتی به کاراکترهای مذهبی ندارند و همین باعث گیرایی روایت میشود. دل تورو پینوکیو را در این بزنگاه جان میبخشد و همراه او به دل فاشیسم و شیادی حاصل از این تفکر میان جامعهی ایتالیایی میرود. پینوکیوی دل تورو به سربازی میرود، میجنگد و در نهایت توسط لوایتان دریا بلعیده میشود. این نهنگ عظیمالجثه هم در رمان و هم در همهی آثار اقتباسی همان زندان تحول است که با تهوع ژپتو و پینوکیو آنها را بهسوی زندگی جدید رهنمون میکند. دل تورو در پینوکیو به روایت خودش سعی دارد تمام سیاهی جنگ را روی چهرهی خندان و سادهی پینوکیو مرور کند. بهعبارتی دیگر میتوان چنین گفت که دل تورو بهخوبی قصهی تلخ ملت نان و شراب را در دوران فاشیسم از طریق کاراکتر معروف ایتالیایی بهتصویر کشیده است. مخاطب سینما از دل تورو چنین آثاری را طلب میکند. اینکه پروژهی بعدی این کارگردان مکزیکی باز هم در سینمای هالیوود باشد یا خود را جداگانه همچون ایناریتو بهسوی مکزیک رهسپار کند، بسته به جاهطلبیهای هنری او دارد.
نظرت دربارهی این فیلم چیست؟
برای پیوستن به گفتوگو وارد شو
نظرها با هویت سینمایی حساب تو منتشر میشوند.