پوستر فیلم گرینلند (در معنای کنایه‌ای سرزمین سبز)

بی‌تابِ زندگی

گرینلند (در معنای کنایه‌ای سرزمین سبز)
Greenland
محصول ۲۰۲۰
امتیاز ۲
نویسنده مصطفی ملکی

«اریک رومن وو» از آن دسته کارگردان‌هایی است که روی اثری که قرار است خلق کند تمرکز دارد. این تمرکز را چگونه باید معنا کرد؟ فیلم سه سال پیش او را مثال می‌زنم؛ سرکرده (۲۰۱۷). او در این فیلم به‌آرامی شخصیتی موجه و دارای پرستیژ اجتماعی را تبدیل به یک سرکرده‌ی خیابانی کرد. آنقدر با دقت و ظرافت این کار را انجام داد که مخاطب در میانه‌ی فیلم بین گذشته و حال کاراکتر اصلی سرگردان می‌شود و به‌نوعی دست از قضاوت برمی‌دارد تا کارگردان در نیمه‌ی دوم همان جا که می‌خواهد او را ببرد.
او در فیلم جدید خود با نام «گرینلند» به‌سراغ کلیشه‌ی معمول سینمای هیجانی و آخرالزمانی رفته است. شهاب‌سنگی که قرار بود از کنار زمین عبور کند، به‌ناگاه از جو رد شده و مانند گلوله‌های آتش بر سر زمین می‌بارد. فیلم، با الهام از داستان نوح پیامبر، قرار است منتخبان را در گوشه‌ای امن گرد هم آورد تا بعد از نابودی زمین بتوانند زندگی جدیدی را تأسیس کنند. در داستان نوح از هر حیوان یک جفت به کشتی آورده می‌شد و در این فیلم از هر تخصص. فیلم نموداری افتان و خیزان از حوادث است که در هر سکانس به اوج می‌رسند و در پایان همان سکانس به مسیر آرامش بازمی‌گردند. مانند تمام کلیشه‌های مرسوم در فیلم‌های آخرالزمانی، در اینجا هم بند باریک تمدن با یک اتفاق پاره می‌شود و انسان آن خوی وحشی خود را نشان می‌دهد. در جای‌جای فیلم و بعد از وقوع حادثه این تکاپوی انسان برای زنده ماندن را شاهد هستیم. اما فراموش نکنیم که فیلم چیز زیادی نسبت به هم‌رده‌های خود در این سینما ندارد. فقط موضوعِ اتفاق متفاوت است. آنچه در ذیل این موضوع رخ می‌دهد چیزی ورای کلیشه‌های رایج این سینما نیست. پدر و مادری که به‌علت خیانت مرد متارکه کرده‌اند، بعد از وقوع حادثه در کنار هم می‌جنگند تا خود و پسر کوچک‌شان را نجات دهند.
گرینلند به‌عنوان آرمان‌شهر مقصد این افراد است. انسان‌ها حتی حاضرند جان یکدیگر را بگیرند تا به این آرمان‌شهر برسند. فیلم قرار است مسیر رسیدن به این مدینه‌ی فاضله را به‌تصویر بکشد. اما آنچه در این فیلم خودنمایی می‌کند، دوری کارگردان در استفاده‌ی بیش‌از‌حد جلوه‌های ویژه است. آنچه که مانند دیگر آثار هم‌رده‌ی این فیلم رخ می‌دهد مناسب بودن شرایط، حتی در بغرنج‌ترین موقعیت‌ها، برای این خانواده است. این بدان معناست که این فیلم قرار نیست با حوادث غیرمترقبه، کاراکترها و به‌تبع آنها مخاطبان را غافلگیر کند. همه‌چیز دست‌در‌دست هم می‌دهند تا حتی گلوله‌های آتشین بر سر آنها خراب نشوند. همه‌ی اطرافیان یا می‌سوزند یا تکه‌تکه می‌شوند، اما شخصیت‌های فیلم از لابه‌لای این آتش‌های در حال بارش از آسمان جان سالم به‌در می‌برند. درست مانند تمام فیلم‌هایی با همین درونمایه نباید انتظاری بیش از این را داشت. در خوشبینانه‌ترین حالت، این فیلم را می‌توان در سینمای بدنه قرار داد و رده‌ی سنی برای فیلم پرمخاطب ۱۰ سال یا ۱۲ سال است.
در نهایت اینکه کارگردان سعی نکرده تا از کلیشه‌های رایج دست بکشد. او فیلم را با همان قواعد پیش می‌برد و در نهایت آن را با سکانسی که فیلم را دچار سقوط می‌کند به پایان می‌رساند. در هر حال این فیلم برای مخاطبان فیلم‌های هیجانی یک سرگرمی خوب به‌حساب می‌آید و می‌تواند برای یک یا دو ساعت آنها را با هیجان درونی خود همراهی کند.