پوستر فیلم سرزمین والا

زبان ناقص کارگردان در ایجاد یک پادآرمان‌شهر

سرزمین والا
Greatland
محصول ۲۰۲۰
امتیاز ۰.۵
نویسنده مصطفی ملکی

در دنیایی که تکنولوژی آن را احاطه کرده است، ساخت آثاری که به مقوله‌ی «پادآرمان‌شهر» می‌پردازند مخاطبان زیادی پیدا کرده‌اند. شاید یکی از نمونه‌های پرطرفدار آن مینی‌سریال «آینه‌ی سیاه» باشد. فیلم در فصل ابتدایی خود به آن نکته‌های ریزی اشاره داشت که رسانه از جامعه گرفته بود؛ تذکار و حسرت برای یک زندگی پوچ و تبیین آنچه که انسان از خود ساخته است. سال‌هاست که پس از ورود گوشی‌های هوشمند شاهد این هستیم که شیوه‌ی زندگی مردمان کره‌ی خاکی تبدیل به سبک زندگی شده است. آنها دائم در حال تغییر سبک زندگی خود هستند و هر لحظه که می‌گذرد، بیشتر در چاه عمیق بی‌هویتی فرو می‌روند. حتی اعتراضات و انقلاب‌های‌شان تبدیل به هشتگ‌ها شده‌اند و خود واقعی‌شان در زندگی بیرونی و محسوس را در سطل زباله‌ی ذهنی انداخته‌اند. برای پرداخت به این موضوع باید همان‌گونه که آن مینی‌سریال در فصل اول خود به‌تصویر کشید، عمل کنند. اما همان مینی‌سریال نیز در فصول بعدی خود تبدیل به یک ابزار سرگرمی برای شبکه‌های اجتماعی شد و از مسیر اصلی و اعتراضی‌اش جدا افتاد.
این فیلم با نامی دهان‌پرکن قرار است ما را به دنیای بعد از اشباع شبکه‌های اجتماعی ببرد. دنیایی که دیگر هیچ ابزاری برای لمس توسط سرانگشتان وجود ندارد و به‌نوعی پادآرمان‌شهر پس از تکنولوژی است. حتی اگر ناب‌ترین سوژه‌ی دنیا را در اختیار داشته باشیم، نبود فرم مناسب قصه‌گویی و روایت باعث سقوط اثر خواهد شد. این اثر هم درست از همین زاویه ضربه خورده است. بازیگران فیلم هیچ‌کدام نه فیلم‌نامه را فهمیده‌اند و نه دنیایی که در آن قرار است تبدیل به ادیسه‌های هومری شوند. استفاده از موسیقی بازی‌های کامپیوتری و رنگ‌های نئونی هم نمی‌تواند باعث نجات فیلم از مخصمه‌ای که در آن گرفتار است شود.
فیلم از همان ابتدای خود و با بازی افتضاح کاراکتر اصلی‌اش تبدیل به یک اثر دم‌دستی و بی‌هدف می‌شود. همان‌طور که میزانسن و قاب‌بندی و زاویه‌ی دوربین در کنار پالت رنگی آن می‌توانند به پیشبرد روایت کمک کنند، بازی بازیگر نقش اول نیز باید متناسب با این فضا باشد. اما این نوجوان با بیان ضعیف خود حتی در ادای دیالوگ‌ها هم ضعف دارد. متأسفانه این ضعف در سایر کاراکترها هم دیده می‌شود.
این فیلم با استفاده‌ی مدام خود از نشانه‌های مختلف سعی دارد ذهن مخاطب را به فضاهایی مانند اینستاگرام و توئیتر و فیسبوک جلب کند و فریاد می‌زند که قرار است یک مانیفست علیه زندگی در این شبکه‌ها باشد. اما با عوض کردن ارز رایج به همان قلب‌های اینستاگرامی و عوض کردن نام بعضی جنبش‌ها مانند فمینیست و مورد هدف قرار دادن آیکون‌های شبکه‌های اجتماعی مانند گربه، نتوانسته مخاطب را تا عمق روایت خود همراهی کند. حتی مورد تمسخر قرار دادن اپلیکیشن‌های آبکی‌ای مانند اسنپ‌چت نیز روح اعتراضی در خود ندارد. البته بعید می‌دانم عمقی در این روایت وجود داشته باشد. چون آنقدر تمپوی بالا و بی‌هدفی دارد که در بعضی از بخش‌ها ما فقط تصاویر باسمه‌ای از پرفورمنس‌های رنگین‌کمانی را شاهد هستیم. در هر حال باید گفت که این فیلم، علی‌رغم سوژه‌ی جذاب‌اش، یک فیلم نیست.