پوستر فیلم پرش بلند (نام حرکتی در رقص باله)

جسم من جایگزین همه‌‌ی سال‌های نبودنم

پرش بلند (نام حرکتی در رقص باله)
Grand Jeté
محصول ۲۰۲۲ – آلمان
ژانر درام
امتیاز ۲.۵
نویسنده مصطفی ملکی

«ایزابل استیور»، کارگردان آلمانی، در آثاری که روی پرده برده همیشه سعی کرده وارد بخشی ناملموس در روابط انسان شود. آثار او همه درام‌هایی ساده هستند و به‌لحاظ فرمی وام‌دار سینمای تجربی و مستقل یا همان سینمای نو آلمان به‌حساب می‌آیند. او این وحدت فرمی را در همکاری با فیلمبردار بیشتر کارهای‌اش، «کنستانتین کمپین»، به‌دست آورده است؛ همانند بسیاری از فیلم‌سازان مؤلف. فیلم جدید او اقتباسی از رمان «مراقبت» نوشته‌ی «آنکه استلینگ» است. استلینگ هم همانند استیور سعی دارد در آثارش به آن نقطه‌ی مبهم و نامعلوم هر رابطه‌ای بپردازد. به‌همین سبب است که کارگردانی چون استیور در دو اثر دیگر نیز با این نویسنده همکاری کرده است.
این فیلم روایتی لرزان از زنی با نام «نادیا»ست که معلم رقص باله است. استیور با همان دوربین لرزان و نزدیک‌بین خود نادیا را از پشت دنبال می‌کند تا به کلاس برسد. قابی که او روی سرامیک توالت می‌بندد تا به کاراکتر انسانی خود برسد نشان از روایتی مرموز دارد. استیور بی‌آنکه بخواهد پیشینه‌ای از نادیا بدهد یا حتی فلش‌بک یا دیالوگی گره‌گشا را داشته باشد وارد روایت می‌شود، آن را ادامه می‌دهد و به پایان می‌رساند. نادیا به شهر زادگاه‌اش بازمی‌گردد و در جشن تولد مادر شرکت می‌کند. نگاه مرموز و پر از تبسم پسری نوجوان و نگاه‌های زیرچشمی نادیا به او ما را وارد رابطه‌ی مادر و فرزندی می‌کند که سال‌هاست رابطه‌ی والد و فرزندی‌اشان به همین نگاه‌ها ختم شده است. استیور سعی دارد همچون برسون همه‌چیز را به تصویر واگذارد تا مخاطب از طریق قاب‌ها شروع به رمزگشایی کند. در نتیجه‌ی همین وام‌دار بودن او به نگاه برسونی‌ست که ما قاب‌های بسته‌ای از نقاط مختلف بدن یا اشیاء را می‌بینیم که با قاب بعدی دچار وحدتی تصویری می‌شوند. در این خصوص باید اضافه کرد که استیور برای بستن چنین قاب‌هایی هنوز هم نیاز به پختگی قابل توجهی دارد. اینکه کارگردانی وابسته به فرمالیسم سینمای نو آلمان بخواهد برسونی قاب بندد، ترکیبی‌ست که شاید نیاز به آزمون‌و‌خطاهای بسیاری دارد.
استیور در این روایت قصد ندارد به عقده‌ی ادیپ بپردازد. او برعکس و با وفادار بودن به درون‌مایه‌ی ذهنی نویسنده‌ی رمان، همه‌چیز را از زاویه‌دید نادیا تصویر می‌کند. نادیا قصد دارد مادری کند. اما این مادری به نامعمول‌ترین شیوه‌ی ممکن رخ می‌دهد. او جبران همه‌ی نبودن‌های‌اش را از طریق تن خود تقدیم ماریو می‌کند. استیور این واگذاری تن را در قاب‌های خود به عادی‌ترین شیوه‌ی ممکن و بدون دخالت موسیقی یا بالا بردن زیبایی‌شناسی اروتیسم و در نهایت فیلترهای جنسی نشان می‌دهد. عریانی بدون فیلتر در این رابطه همچون داستان آفرینشی‌ست که نویسنده و کارگردان بار دیگر روایت می‌کنند.
این فیلم اثری سخت است که فقط با دنبال کردن تصاویر می‌توان عمق رابطه‌ها را درک کرد. رابطه‌ی نادیا و مادرش را در ذهن بیاورید که چگونه استیور سعی دارد از طریق رابطه‌ی چشمی بین این دو و نگاه‌های همراه با ترس و شرم مادر به نادیا داستان یک عمر دوری نادیا را از خانواده تصویر کند. از طریق رابطه‌ی بین تصاویر است که متوجه دلدادگی بیش‌از‌حد نادیا به رقص باله می‌شویم. از طریق همین تصاویر است که متوجه تمایلات جنسی نامعمول نادیا می‌شویم و از طریق همین قاب‌هاست که ذهن ازهم‌پاشیده‌ی نادیا را به‌وضوح و بدون هیچ دیالوگی درک می‌کنیم. نادیا نیاز به زندگی دوباره دارد و چاره‌ی آن را جز ماریو نمی‌بیند؛ بی‌آنکه حتی درکی از مادر و فرزندی داشته باشد. در آغوش گرفتن نوزاد تازه‌متولدشده در انتهای فیلم چیزی جز تصمیم نادیا برای مادر شدن و تجربه‌ی واقعی آن نیست.

گفت‌وگو

نظرت درباره‌ی این فیلم چیست؟