کاش با یک فیلمنامهی منسجم روبهرو بودیم
«یوهانی» در حال دویدن در پاک است که یک تماس تلفنی او را برآشفته میکند. او به دختر پشت خط تلفن اطمینان میدهد که به زودی به نزد او خواهد رفت. «هیکی» بعد از پر کردن باک ماشیناش یک گالن را هم از بنزین پر میکند و به سمت بار خود میرود. نامهای تلفنی «ریستو» را که به تازگی شیفتاش در بیمارستان تمام شده است آشفته و ناراحت میکند. کمی بعد این سه شخصیت در بار هیکی دور هم جمع میشوند تا ماجرای روزهای زندگی خود را با هم به اشتراک گذارند.
در ابتدای ظهور ویروس کرونا به ناگاه جهان تصویری جدید به خود گرفت. تمام مغازهها، تالارها، مدارس، بارها و ادارات بسته شدند و یک قرنطینهی جهانی شکل گرفت. همه موظف شدند برای جلوگیری از انتشار این ویروس در خانههای خود بمانند و از هر گونه رفتوآمدی خودداری کنند. این اتفاق منجر به سکوتی جهانی در تمام خیابانها و مکانهای عمومی شد و شهرها شمایلی آخرالزمانی به خود گرفت. تصور میشد این اتفاق در سینما منجر به ایجاد روایتهای جذاب معناگرا یا حتی سرگرمکننده شود. اما هنوز سینما نتوانسته است از این سوژهی خاص بهرهای چند ببرد. البته که هر کشور تلاش کرده است روایت خود را در این باب تصویر کند، اما هیچکدام موفق نبودهاند. فیلم «شب دلپذیر» این بار از کشور فنلاند تلاش کرده است روایتی خاص و بداهه را به نمایش بگذارد. این فیلم بدون داشتن یک فیلمنامهی منسجم ساخته شده است و بازیگران با بداههگویی سعی کردهاند مسیر روایت را پیش ببرند.
در این فیلم سه شخصیت در یک بار که باید بسته باشد، اما صاحب آن، هیکی، به دلایلی که در ادامه مشخص میشود آن را باز کرده است، دور هم جمع میشوند و مکالمات میان آنها مسیر روایت را شکل میدهد. ایدهی فیلم و قرار دادن این شخصیت در کنار هم بهگونهای ساده دلچسب است، حتی مشکلاتی که این سه نفر دارند هم علیرغم کلیشه بودن میتواند جذابیت داشته باشد، اما مشکل آنجاست که پرداخت شخصیتها آن گونه که باید صورت نمیگیرد و اتفاقات هرگز عمق پیدا نمیکنند. نیمهی اول روایت به خوبی توانسته دو شخصیت هیکی و ریستو را در کنار هم قرار دهد. فضای ایجاد شده میان آنها کاملاً صمیمی و قابلباور است و میتواند مخاطب را با خود همراه کند. ورود یوهانی اما مسیر روایت را غیر قابل پذیرش کرده است. داستان یوهانی به همان اندازه که کلیشه است، به همان اندازه هم میتواند با توجه به پذیرش سریع ریستو و هیکی مصنوعی دیده شود. مگر میشود این چنین حرف مردی را که به راحتی دروغ گفته است باور کرد و با او به دردودل کردن و ایجاد ارتباطی عمیقتر پرداخت؟ ورود همسر ریستو حتی این روند را بدتر هم میکند و داستانهای کلیشهای با پایانی کلیشهایتر باعث میشود یک پیرنگ جذاب حیف شود.
در دیگر سوی داستان این فیلم در زمان وجود ویروس کرونا رخ داده است، اما در آن هرگز هیچ یک از شخصیتها به طور خاص دربارهی این بیماری حرف نمیزنند، در صورتی که در حالت عادی امکان نداشت افراد از وجود این بیماری و تأثیراتی که بر زندگیاشان گذاشته است، حرفی به میان نزنند. این امر نیز از باورپذیری داستان شخصیتهای آن کاسته است. مگر میشود چندین فرد با وجود این ویروس زندگیاشان تحتتأثیر قرار بگیرد و حتی یکبار هم دربارهی آن حرف نزنند؟ این فیلم با کمی تأمل و با داشتن پیرنگی جذاب میتوانست حداقل فیلمی متوسط شود، اما به مانند دیگر فیلمهای در باب کرونا ناکام مانده است و نمیتواند رضایتی نسبی را برای مخاطب ایجاد کند.
نظرت دربارهی این فیلم چیست؟
برای پیوستن به گفتوگو وارد شو
نظرها با هویت سینمایی حساب تو منتشر میشوند.