پوستر فیلم خداحافظ اتحاد جماهیرشوروی

کمدی‌‌ای سیاه

خداحافظ اتحاد جماهیرشوروی
Goodbye Soviet Union
محصول ۲۰۲۰
امتیاز ۲
نویسنده سارا

صدای «یوهانس» به عنوان راوی داستان و کسی که قرار است سرگذشت خود را از زمان تولد تا نوجوانی برای‌مان تعریف کند، آغازگر فیلم است. در سکانس ابتدایی «یوهانا»؛ مادر یوهانس، در حال تولد او است. او نارس به دنیا می‌آید پس باید در دستگاه ایزوله قرار بگیرد. در ادامه خانواده‌ای دیگر نیز دختر خود را نارس به دنیا می‌آورند و آنها نیز فرزند خود را در همان دستگاه قرار می‌دهند. این گونه یوهانس با «وِرا» در بدو تولد آشنا می‌شود.
همه‌ی علاقهمندان به سینما فیلم‌های کشورهای جماهیر شوروی و کشورهای شمالی اروپا را می‌شناسند و با نوع خاص اینگونه فیلم‌ها آشنایی دارند. این فیلم‌ها عموماً فضای سردی را شامل می‌شوند که حتی اگر کمدی باشند باز هم جنبه‌ی سیاه و سرد درون آنها می‌تواند به اندازه‌ی همان جنبه‌ی کمدی داستان باشد. درواقع آنها تبحر زیادی برای نشان دادن اتفاقات تلخ به صورت کمدی دارند. در فیلم «خداحافظ اتحادجماهیرشوروی» نیز ما با داستانی کمدی روبه‌رو هستیم که در سال‌های سخت و تلخ پایان جماهیر‌شوروی رخ می‌دهد و تمام اتفاقات این برهه‌ی زمانی، زندگی همه‌ی مردمان این سرزمین را تحت‌ تأثیر قرار داده است. زندگی یوهانس و خانواده او نیز به شدت متأثر از اتفاقات رخ داده در این زمان است و فیلم به گونه‌ای نامحسوس کمی از اتفاقات آن دوران را به نمایش درآورده و می‌توان گفت به سخره گرفته است.
بعد از تولد یوهانس، مادرش که هنوز جوان است و مشغول تحصیل می‌باشد مجبور می‌شود او را ترک کند و از آنجا که پدر او نیز مشخص نیست، پس پدربزرگ و مادربزرگ وظیفه‌ی بزرگ کردن او را بر عهده می‌گیرند. آنها در یکی از به اصطلاح آرمان‌شهرهای لنینگراد زندگی می‌کنند و تا زمانی که طبق خواسته و قوانین این آرمان‌شهر عمل کنند، می‌توانند از مزیت‌های آن بهره ببرند. فیلم بعد از سکانس‌های ابتدایی داستان که بیشتر به معرفی شخصیت‌های خود می‌پردازد، ما را با چند برش مختلف به دوران کودکی یوهانس و انتظار او برای دیدن مادرش وارد می‌کند و ما با ارتباط عمیقی که بین او و مادرش به وجود می‌آید رفته‌رفته آشنا می‌شویم. رفتارهای عجیب مادربزرگ به همراه قوانین خاص و سخت لنینگراد نیز در ایجاد این نیاز به داشتن مادر بیش از بیش کمک‌کننده بوده است. یوهانس مادر و رفتارهای آزادانه مادر را می‌بیند و می‌خواهد با بودن با مادرش از این همه قوانین سخت دوری کند. اما او در آرمانشهر لنین زندگی می‌کند پس هر جا هم برود لنین برای او مانند همان پدر نداشته‌اش است که می‌خواهد همواره دوستش داشته باشد. اما دنیا در حال تغییر است و لنین نیز دیگر آن فرد مهم و قابل احترام گذشته نیست. با خروج یوهانس و خانواده‌اش از لنینگراد آن هم به اجبار زندگی یوهانس دچار تغییرات اساسی می‌شود. در ادامه مادر برای به دست آوردن پول به فنلاند می‌رود و یوهانس بار دیگر ورا را می‌بیند و عاشق او می‌شود. آنها نوجوانانی هستند که فارق از تغییراتی که در پیرامون‌شان درحال رخ دادن است سعی می‌کنند یکدیگر را دوست داشته باشند و از زندگی لذت ببرند اما این اتفاقات پیرامونی آنها را رها نکرده و مدام زندگی آنها را تحت‌ تأثیر قرار می‌دهد.
قاب‌بندی‌های زیبای این فیلم به همراه استفاده از رنگ‌های جذاب و روشن در کنار فضای تاریک سیاسی‌ای که در کشور درحال رخ دادن است به خوبی توانسته تضاد موجود در دنیای این خانواده یا به طور کلی خانواده‌های این سرزمین را و طرز تفکر سردمداران حکومتی را نشان دهد و متذکر شود که جریان زندگی و امید همیشه می‌تواند ادامه داشته باشد. شات پایانی داستان نیز توانسته به خوبی امید را هم نشانمان دهد. دوربین با چندین شات اوورهد و لول نیز می‌تواند به خوبی فضای سیاسی موجود را به سخره بگیرد و دیدن این فیلم را هرچه بیشتر لذت‌بخش کند.