پوستر فیلم خداحافظ عزیزم

دیگه نمی‌تونم برگردم

خداحافظ عزیزم
Goodbye Honey
محصول ۲۰۲۱
امتیاز ۲
نویسنده سارا

سکانس ابتدایی فیلم با موسیقی‌ای پرتنش و دختری که تلاش می‌کند خود را از زیرزمینی خارج کند، آغاز می‌شود. دختر جوان علی‌رغم شنیدن صدای پاهایی که از طبقه‌ی بالا می‌آید اما تلاش‌اش را ادامه می‌دهد و دری که راهی به خارج دارد را باز می‌کند اما فردی روبه‌روی‌اش قرار می‌گیرد و فرار نتیجه‌ای ندارد. سکانس بعدی اما زنی میانسال را نشان می‌دهد که درحال رانندگی با کامیونی بزرگ است. «داون» راننده‌ی کامیون است و درحال بردن اسباب‌واثاثیه‌ای به مقصدی‌ست که چشمان‌اش سنگین می‌شود و تصمیم به استراحت در مکانی می‌کند. استراحت او در مکانی دور از شهر و میان جنگل باعث مواجه شدن او با دختری جوان به‌نام «فیبی» و قرار گرفتن او در میان ماجراهای او می‌شود.
فیلم «اتاق» (۲۰۱۵)، داستان مادر‌ و فرزندی‌ست که در اتاقی و در حیاط خانه‌ای زندانی شده‌اند و باید سال‌های خوب زندگی‌شان را در همین چهاردیواری کوچک بگذرانند. مادر که سال‌ها پیش توسط یک متجاوز دزدیده شده، به‌وسیله‌ی همین فرد نیز حامله شده و حالا با همان فرزند در حال زندگی کردن در اتاقی کوچک است. این فیلم در روایت خود تمرکزش را بر زندگی این دو شخصیت اصلی خود در داخل همان اتاق قرار داده و سعی کرده است ما را با شرایط زندگی سخت و طاقت‌فرسای آنها همراه کند. فیلم «خداحافظ عزیزم» هم اگرچه در درون‌مایه شباهت‌هایی به داستان فیلم «اتاق» دارد اما با قرار دادن تمرکز خود بر اتفاقاتی که بعد از فرار فیبی -کسی که توسط فردی سال‌ها پیش دزدیده شده است- رخ می‌دهد، تلاش کرده اضطراب، هیجان و ترس فیبی را برایمان شرح دهد.
فیلم «خداحافظ عزیزم» با شور، هیجان، ترس و اضطراب بسیاری آغاز می‌شود و تا انتها نیز این هیجان و ترس را در تصاویر و اتفاقات خود نشان می‌دهد، چنان‌که مهلت کمی استراحت را هم به بیننده‌ی خود نمی‌دهد. اتفاقات پرهیجان و رمزآلود دومینووار رخ می‌دهند و شخصیت‌های اصلی در هر اتفاقی کمی از خود را بروز می‌دهند، از‌این‌روست که تا انتهای فیلم همه‌چیز آهسته و پیوسته بر ما نشان داده شده و تنها سکانسی که مجال استراحت را به بیننده‌ی خود می‌دهد همان سکانس و شات پایانی است.
داون راننده‌ی کامیون است و قرار گرفتن‌اش در میان جنگلی ناآشنا ترس را برای او به ارمغان آورده است، حال مواجه شدن‌اش با دختری عجیب که حرف‌های غیرقابل‌باوری می‌زند این ترس و اضطراب را بیشتر هم کرده است. فیبی از کسی حرف می‌زند که به دنبال‌اش است و می‌خواهد او را دوباره بگیرد اما داون با وجود شرایط پیرامونی خودش و رفتارهای فیبی نمی‌تواند این حرف را باور کند. پس داستان با جلورفتن خود شرایط هر دو شخصیت و البته شخصیت‌های بعدی وارد شده به داستان را عجیب‌تر و ترسناک‌تر می‌کند. اما آنچه بیش از پیش داستان این فیلم را ترسناک کرده موسیقی پرتنش و هیجان‌انگیزی است که در تمام سکانس‌های مهیج می‌تواند تعلیق لازم را ایجاد کند و ترس را به ما و مخاطب خود القا کند. ترسی که در هیچ سکانسی نیز بی‌جهت نبوده و ما مدام اتفاقاتی را می‌بینیم که درحال رخ دادن هستند و ما را متعجب می‌کنند.
«مکس استراند» کارگردانی تازه‌کار است که بعد از ساخت چندین فیلم کوتاه روی به ساختن فیلم بلند آورده است. او اگرچه کارگردانی تازه‌کار است اما با بیش از یک دهه سابقه‌ی همکاری در فیلم‌های مختلف توانسته است تجربه‌‌ی کافی برای ساخت فیلم و البته پرداخت درست شخصیت‌های‌اش را کسب کند و ما را نیز امیدوار کند تا با فیلم‌های بهتری از او در آینده روبه‌رو باشیم.