پوستر فیلم خداحافظ دون گلیز

آن تابستان از یادنرفتنی

خداحافظ دون گلیز
Goodbye, Don Glees!
محصول ۲۰۲۲ - ژاپن
امتیاز ۲
نویسنده سارا

«روما» خاطرات دوران نوجوانی‌اش را زمانی که پانزده سال بیشتر ندارد، به یاد می‌آورد. او تابستانی را به خاطر می‌آورد که با دوست سال‌های کودکی‌اش، «توتو»، که دیگر با او همکلاسی نیست و به مدرسه‌ای در توکیو می‌رود یک تابستان فراموش ناشدنی را می‌گذرانند. آنها یک خانه‌ی مخفی در دل جنگل دارند که روزهای‌اشان را آنجا سپری می‌کنند. روما در زمانی که توتو در کنارش نیست با یکی از همکلاسی‌های جدید با نام «دراپ» آشنا شده است. این سه نفر در آن تابستان به‌یادماندنی در خانه‌ی جنگلی‌اشان رابطه‌ی عمیق دوستانه‌ای را تشکیل می‌دهند که تا سال‌ها بعد نظیرش را هم نمی‌بینند.

دنیای انیمه و انیمیشن دنیای اتفاقات خارق‌العاده و غیرممکن است. «آتسوکو ایشیزوکا»، انیماتور ژاپنی جوان، در دومین اثر سینمایی‌اش اما روایت خود را با داستانی زمینی، واقعی و کاملا ملموس آغاز می‌کند. او سه شخصیت اصلی خود را نوجوانانی در ابتدای راه جوانی نشان می‌دهد که به‌سادگی با هم وارد یک رابطه شده و رفته‌رفته به این رابطه شکل می‌دهند. رابطه‌ای عمیق و دوستانی. آنها با شوخی و طنز و بازی و رفتن به میان جنگل و همکاری در انجام یک آتش‌بازی برای خنده و داشتن لحظاتی خوش تلاش می‌کنند. آنها لباس‌های دختران را هم می‌پوشند و فقط برای خندیدن از میان تمام همکلاسی‌های‌اشان عبور می‌کنند. این سه پسر نوجوان تلاش می‌کنند برای کشف دنیای اطراف خود هر تجربه‌ای را کسب کنند. البته در همین مسیر هم است که اتفاقات مختلف تجربیات گوناگونی را در اختیار آنها گذاشته و آنها معنای درست دوستی و عشق را درک می‌کنند. ناراحتی، سختی و درد این سه نفر را رفته‌رفته به هم نزدیک می‌کند.  آن‌چنان که در پایان آنها به دوستانی فراموش ناشدنی تبدیل شده‌اند که هر یک برای کمک به بزرگ شدن دیگری تلاش کرده‌اند.

ایشیزوکا به خوبی توانسته شخصیت‌های داستان‌اش را تعریف کند. آنها را نوجوانانی به دنبال ماجراجویی و هیایو نشان دهد و باعث شود مخاطب نوجوان و غیر هم با آنها همراه شود. این انیمه تا یک سوم پایانی به‌‌خوبی توانسته مخاطب را مجذوب خود کند. تصاویر فوق‌العاده و موسیقی آن از دیگر مزیت‌های این انیمه است که حیف بود به آن اشاره نمی‌شد. همه‌چیز خوب است، تا اینکه یک سوم پایانی انیمه آغاز می‌شود. ایشیزوکا همانقدر که به کاراکترهای خود پرداخته و توانسته رابطه‌ای صمیمانه را میان آنها ایجاد کند، نتوانسته راز آن تلفن کنار آبشار را کشف کند. در یک سوم پایانی توتو و روما ناگاه سفری به ایرلند دارند. سفری که در دنیای واقعی احتمالا رخ نمی‌دهد و همین امر باعث می‌شود لحن داستان که از ابتدا به شدت واقع‌گرایانه بوده تغییر کند و مخاطب از خود بپرسد این دو پسر نوجوان چگونه راهی چنین سفری طولانی شده‌اند. هزینه‌های آنها چگونه است و آیا مادر و پدرشان با آنها همراه بوده‌اند. در این انیمه خانواده‌ و اطرافیان نشان داده نمی‌شوند و این امر سوالات مخاطب را در ذهن بیشتر می‌کند. ضرب‌آهنگ یک سوم پایانی برخلاف دو سوم ابتدایی که پایین بود، به شدت بالا است و این اتفاق باعث شده داستان باجه‌ی تلفن و اتفاقاتی که رخ داده به خوبی درک نشود. ‌

گفت‌وگو

نظرت درباره‌ی این فیلم چیست؟