دنیایی که قرار بود باز باشد اما…
«ثیرین» را خطاب به کسانی میگویند که تصور میکنند هویتی غیر از انسان دارند و گاه ممکن است همچون یک سگ رفتار کنند. آقای «ویلیار بو» در اولین اثر بلند داستانی خود از زاویهای که در ابتدا حس میکنیم منحصربهفرد است مخاطب را به درون روایت خود میبرد. افتتاحیه دقیقاً همان شوکی را که کارگردان انتظار دارد به مخاطب وارد میکند؛ پسر جوانی با نام «کریستین» با دقت فراوان در حال آماده کردن غذاست. او سپس غذا را در دو ظرف قرار میدهد و یکی از آنها را روی زمین میگذارد. انسانی در لباس مبدل سگ چهار دستوپا بهسمت غذا میآید و شروع به خوردن غذا میکند. آنچه از سینمای اسکاندیناوی در ذهن داریم و شوکهایی که از طریق کارگردانهای مختلف به مخاطب وارد کرده نوعی هیجان را در ذهن ایجاد میکند؛ هیجانی از جنس دیدن روایتهای فیلمسازان تأثیرگذار این جغرافیا.
آقای بو پس از این افتتاحیه مخاطب را با تنهایی شاید لذتبخش کریستین بههمراه سگنمایی که آن را «فرانک» مینامد روبهرو میکند. پس از این رویاروییها و گذری بر زندگی کریستین، از طریق یک اپلیکیشن دوستیابی دختری با نام «سیگرید» را وارد داستان خود میکند. سیگرید دانشجوی روانشناسیست و در یک کافه مشغول کار است. او نه علاقهای به درس دارد و نه حتی کار مورد علاقهی خود را انجام میدهد. سیگرید دختری تنهاست که در بیوی اپلیکیشن تیندر خود اینگونه نوشته: «دو پا داشته باشی و حرف زدن بلد باشی برای من کافیه.» او از همان دست دخترانیست که نیاز دارد مردی در کنار خود داشته باشد و از این طریق دیگر فرصت فکر کردن به تحصیل و کار را نداشته باشد. کارگردان از طریق همین خصوصیت رفتاری سیگرید و ثروت بیکران کریستین قصد دارد مخاطب را وارد بازی خطرناکی با نام ارباب و برده کند.
اینکه کارگردان در این ارباب و بردهسازی تا چه حد موفق است را باید در طول اثر دید و نه شعارهایی که الکن میمانند. آقای بو در روایت خود به انتزاعیترین و در عین حال ابزوردترین شکل ممکن قرار است مخاطب را به بخش دوم هدایت کند. این رخدادها تا جایی خوب پیش میروند و اتفاقاً مخاطب نیز در برخی از سکانسها دچار هیجان مورد نظر نیز میشود. اما زمانبندی، دکوپاژ و در نهایت خواستهی کارگردان از روایت متناسب با یکدیگر پیش نمیروند. روایت آقای بو در اینهمانسازی دوبارهی فرانک و تغییر هویت سیگرید دمبریده باقی میماند و این همچون یک زهر روایت را مسموم میکند. داستان آقای بو زمانی می توانست در دستهبندی آثار مینیمالیستی و انتزاعی سینما قرار بگیرد که کنشوواکنشهای ابتدایی خود را بر اساس این دنیا طرح میکرد. اما این اتفاق رخ نداده و مخاطب در بخش اول داستان دقیقاً با روایتی مواجه است که کارگردان در آن به جزئیات پیرامون کاراکترها توجه ویژه دارد، اما در بخش دوم همهی این جزئیات از اثر گرفته میشود و گویی کارگردان دائم در حال برشزدن برای رسیدن به انتهای مورد پیشبینی خود است. این نوع ناهمگونی در بخشهای مختلف یک روایت باعث بینظم شدن روایتی میشود که در ابتدا فکر میکردیم قرار است همهامان را به درون مالیخولیای ارباب و بردهی دنیای مدرن و هزارهی سومی کند؛ دنیایی که در آن فرد دارای کالای سرمایه و پول از طریق شبکههای اجتماعی در معنای قدمایی بردهها و در معنای دنیای دیجیتال دنبالکنندههایی را برای شوآف پیدا میکند. این فرد در دنیای واقعی نیز این بردگان را همچون پاپتهای شیرینی اطراف خود نگاه میدارد و هر از چند گاهی با کمی تفریح و غذای چرب به ایشان لطف میکند! ای کاش روایت آقای «بو» چنین شوکی را به مخاطب خود وارد میکرد!
نظرت دربارهی این فیلم چیست؟
برای پیوستن به گفتوگو وارد شو
نظرها با هویت سینمایی حساب تو منتشر میشوند.