پوستر فیلم آسورای لعنتی

همیشه یک «اگر» وجود دارد

آسورای لعنتی
Goddamned Asura
محصول ۲۰۲۲ – تایوان
ژانر جنایی، درام
امتیاز ۳
نویسنده مصطفی ملکی

در مرور آثار سینمای کره‌ی جنوبی به ساختار قدرتمند روایت در بسیاری از آن‌ها اشاره کردیم. در این ساختارها مخاطب ابتدا با هجمه‌ای از سوی کاراکترهای مختلف رو‌به‌رو می‌شود و در برخی سکانس‌ها گویی دچار سردرگمی می‌شود. اما به‌مرور این کاراکترها دسته‌بندی می‌شوند و در پرده‌ی دوم آن‌قدر زندگی‌اشان تکرار می‌شود که مخاطب دیگر به‌راحتی آن‌ها را در میان همهمه‌های زیاد و درون دنیای فیلم می‌پذیرد. این تأثیر در سینمای دنیا کاملاً واضح است و به‌خصوص سینمای آسیا نیز متأثر از آن است. حال به مرور فیلمی از تایوان می‌پردازیم که کارگردان آن سعی دارد تا جایی که می‌تواند به این ساختار پایبند باشد. «لو یی-آن» یک دهه است که فیلم می‌سازد و اکثر آثار او در دنیای جنایت، دلهره و درام‌های ابزورد می‌گذرد. این کارگردان تایوانی در جدیدترین اثر خود سعی دارد تقاطعی بین چندین کاراکتر ایجاد کند و در میان آن هم نقدی به جامعه‌ی شهری و شلوغ تایوان بزند.
روایت این کارگردان با یک افتتاحیه آغاز می‌شود که کشتار مردم را در یک بازار شهری توسط یک نوجوان کلت‌به‌دست شاهد هستیم. این تصاویر از طریق گوشی همراه یک فرد رهگذر ثبت می‌شوند که در نهایت بر زمین می‌افتد. پس از این پرولوگ وارد اولین بخش داستان که گویی اولین قسمت یک کمیک‌بوک است می‌شویم. در این بخش به درون حوادث قبل از این تیراندازی می‌رویم و وارد زندگی کاراکترهایی می‌شویم که هر کدام به‌نوعی با یکدیگر ارتباط دارند؛ دو پسر نوجوان که کمیک‌بوک می‌نویسند و طراحی می‌کنند، دختری دبیرستانی که هوش بالایی در ریاضی دارد اما به‌سبب دائم‌الخمر بودن مادرش مجبور است بیرون از مدرسه بزهکاری کند، زوجی که در حال تدارک مراسم عروسی هستند اما به‌سبب مشغله‌ی زیاد زن فاصله‌ی زیادی با یکدیگر دارند و در نهایت خبرنگاری که به یک محله‌ی ارزان‌قیمت رفته و در حال تهیه‌ی گزارشی از مردمان ساکن این خانه‌های کوچک و انبوه است. در بخش اول کارگردان سعی دارد وارد زندگی خصوصی تک‌تک این کاراکترها شود و آن‌ها را با نخ‌های نازکی به یکدیگر وصل کند. در پاره‌ی اول این بخش با بی‌نظمی فکرشده‌ای مواجه هستیم که در بخشی از آن سعی می‌کنیم از ماجرا دوری کنیم. اما همان‌طور که در بالا اشاره شد باید به این بی‌نظمی اجازه‌‌ی تشکیل یک نظم جدید را بدهیم. در پاره‌ی دوم از بخش اول این نظم بازمی‌گردد و تا زمان تیراندازی دائم در حال رفت‌و‌برگشت به زندگی این کاراکترها هستیم. کارگردان تایوانی در کل این بخش سعی دارد رخدادها را به‌گونه‌ای کنار هم قرار دهد که به آن شب تیراندازی برسد. پسر نوجوانی که دچار فروپاشی روانی شده است و در یک لحظه تفنگ‌ دست‌ساز خود را در بازار به پای و بدن رهگذران شلیک می‌کند. در بخش دوم این پسر نوجوان در زندان است و زندگی دیگر کاراکترها را پس از این تیراندازی مرور می‌کنیم. کارگردان در این بخش کاراکترها را به‌نوعی متفاوت از بخش اول در ارتباط با یکدیگر قرار می‌دهد و همه‌چیز را دوباره وارد بی‌نظمی افسارگسیخته‌ی دیگری می‌کند. او در این بخش نتیجه‌گیری خود را انجام می‌دهد و واقعیتی که از ابتدا درگیر آن بودیم تمام می‌شود. جمله‌ی پسر نوجوان که می‌گوید «همیشه یک «اگر» وجود دارد» مخاطب را به تمام اگرهایی که می‌توانستند جریان را تغییر دهند پرتاب می‌کند. در بخش سوم همه‌چیز زیر و رو می‌شود و پسر نوجوان دیگر کلت را بیرون نمی‌آورد. او در عوض وارد رابطه‌ای عاطفی با آن دختر نوجوان می‌شود. آن زوج از یکدیگر جدا می‌شوند و مادر الکلی نیز اعتیادش را ترک می‌کند و گویی همه‌چیز رنگی می‌شود.
در این روایت با رفت‌و‌برگشت‌هایی مواجه هستیم که کارگردان سعی دارد همه‌ی آن‌ها را براساس «اگر»هایی که یک فرد از سر پشیمانی بر زبان می‌آورد تصویر کند. باید گفت که با یک روایت تمیز رو‌به‌رو هستیم که کارگردان در آن سعی دارد همه‌چیز را تبدیل به کادرهای طراحی‌شده‌ی یک کمیک‌بوک کند و همچون خدا هر جا که خواست دنیای خود را تغییر دهد. این تغییرات در یک جمله یا یک تصمیم باعث خلق دنیایی دیگر می‌شوند و مخاطب در طول اثر مدام گام‌هایی را می‌بیند که در جایی می‌ایستند و در جایی دیگر ادامه می‌دهند و نتیجه‌ای متفاوت رقم می‌خورد. این فیلم یکی از آن دست آثاری است که مخاطب خود را کیفور می‌کند و در کنار این کیفوری سعی دارد زندگی شهری و فشرده‌ای را تصویر کند که کاراکترها در آن توان نفس تازه کردن ندارند.

گفت‌وگو

نظرت درباره‌ی این فیلم چیست؟