انیمیشنی که فقط دیده میشود، نه به خاطر سپرده
انیمیشن «بز» داستان ویل، بز نوجوانی را روایت میکند که از کودکی شیفته بسکتبال و اسطوره این ورزش، جت فیلمور، بوده است. حالا که ویل به شانزده سالگی رسیده و دوران اوج جت نیز رو به پایان است، فرصتی پیدا میکند تا در کنار قهرمان دوران کودکی خود بازی کند. این ایده در نگاه نخست ظرفیت تبدیل شدن به یک درام ورزشی الهامبخش را دارد؛ روایتی درباره پشتکار، شکستن محدودیتها و اثبات توانایی فردی در برابر قضاوتهای رایج. با این حال «بز» هرگز موفق نمیشود از این ظرفیت بالقوه استفاده کند و در نهایت به اثری سطحی و قابل پیشبینی تبدیل میشود.
تری دلیهای و آدام روزت در نخستین تجربه بلند انیمیشنی خود تلاش کردهاند جهانی مملو از حیوانات انساننما خلق کنند؛ جهانی که در آن روابط، رقابتها و آرزوهای انسانی در قالب شخصیتهای حیوانی بازآفرینی میشود. نتیجه از نظر بصری چشمگیر است. طراحی شخصیتها، رنگبندی پرانرژی و استفاده از تصاویر اشباعشده باعث شده فیلم در نگاه اول جذاب و سرزنده به نظر برسد. سازندگان به جزئیات محیط و پویایی قابها توجه زیادی نشان دادهاند و همین مسئله سبب میشود بخش ابتدایی فیلم ریتمی قابل قبول داشته باشد.
اما مشکل اصلی زمانی آشکار میشود که فیلم ناچار است بار روایت را بر دوش بکشد. در این بخش، ضعف فیلمنامه کاملاً نمایان میشود. داستان مسیری کاملاً خطی و قابل پیشبینی را دنبال میکند و تقریباً هیچ چالش جدی یا غافلگیری مؤثری در طول روایت وجود ندارد. مخاطب از میانه فیلم به راحتی میتواند مسیر داستان و پایان آن را حدس بزند و همین موضوع باعث کاهش چشمگیر جذابیت اثر میشود.
شخصیتپردازی نیز یکی از بزرگترین نقاط ضعف فیلم است. ویل به عنوان شخصیت اصلی قرار است نماینده مبارزه با پیشداوریها و محدودیتهای ظاهری باشد؛ شخصیتی کوچکجثه که میخواهد ثابت کند توانایی و استعداد از اندازه بدن مهمتر است. اما فیلم به جای آنکه این مفهوم را از طریق کنشها، تصمیمها و رشد شخصیتی ویل به نمایش بگذارد، صرفاً آن را به شکل شعاری مطرح میکند. ویل در طول داستان فرصت چندانی برای اثبات تواناییهای خود پیدا نمیکند و تحول شخصیتی او نه عمیق است و نه باورپذیر.
شخصیتهای فرعی نیز وضعیتی بهتر ندارند. جت فیلمور و سایر بازیکنان بیشتر به تیپهای کلیشهای شباهت دارند تا شخصیتهایی واقعی با انگیزهها و پیچیدگیهای مشخص. همین موضوع باعث میشود روابط میان شخصیتها فاقد تأثیر احساسی لازم باشد و بسیاری از لحظات داستانی نتوانند مخاطب را درگیر کنند.
در نهایت «بز» نمونهای از آثاری است که ظاهر چشمگیر را جایگزین محتوای غنی کردهاند. فیلم از نظر بصری موفق و سرگرمکننده است، اما ضعف شدید در روایت، شخصیتپردازی و پرداخت دراماتیک باعث میشود نتواند فراتر از یک تجربه گذرا ظاهر شود. نتیجه اثری است که شاید برای مدتی کوتاه چشم را سرگرم کند، اما چیز ماندگاری برای ذهن مخاطب به جا نمیگذارد.
نظرت دربارهی این فیلم چیست؟
برای پیوستن به گفتوگو وارد شو
نظرها با هویت سینمایی حساب تو منتشر میشوند.