پوستر فیلم تصویر دختر

کاراکترهای نخ‌نمای تینیجری

تصویر دختر
Girl Picture
محصول ۲۰۲۲ – فنلاند
امتیاز ۱
نویسنده مصطفی ملکی

تفاوت سینمای مامبل‌کور با تینیجری‌های سینمای جریان اصلی در این است که از زاویه‌دید کاملاً رئالیستی به این دوره‌ی حساس می‌پردازد. سینمای جریان اصلی خود را درگیر پارتی‌ها و ملودرام می‌کند و از چالش‌های موجود در این دوره‌ی سنی فقط نام می‌برد و هیچ‌گاه در آن‌ها عمیق نمی‌شود. خانم «آلی هاپاسالو» در اولین تجربه‌ی بلند داستانی خود تلاشی بی‌ثمر برای به‌تصویر کشیدن سه دختر نوجوان دارد.
این فیلم زندگی سه دختر نوجوان را زیر ذره‌بین می‌برد؛ «می‌می»، «اما» و «رونکو». کارگردان از همان ابتدا سعی دارد تصویر زندگی این سه دختر به‌طور همزمان مقابل مخاطب قرار بگیرد. خانم هاپاسالو تلاش می‌کند برای هر کدام از این دختران چالشی مشخص ایجاد کند. رونکو دختری است که هویت جنسی خود را تشخیص نمی‌دهد و از اینکه میل جنسی‌اش مشابه دیگر نوجوان‌ها نیست اضطراب دارد. می‌می نوجوانی مملو از عقده‌های دوران کودکی است و گویی به‌عمد هر موقعیتی را در مواجهه با دیگران خراب می‌کند. اما دختری با خانواده‌ای متمول است که از پنج سالگی جز اسکیت سرگرمی و عشق دیگری نمی‌شناسد. هاپاسالو می‌می و رونکو را دوست صمیمی قرار داده و اما را نیز به‌نحوی وارد زندگی می‌می‌ می‌کند. خط داستانی اما و می‌می همان نخ‌نمای دو دختر نوجوان است که عشق و میل جنسی را در وجود یکدیگر می‌یابند. شاید تنها نقطه‌ای که می‌شد فیلم را از طریق آن قابل تأمل دانست، خط روایی رونکو بود. اما کارگردان عزیز فنلاندی با اطمینان از روایت کامل خود آن را تبدیل به یک خرده‌روایت فرعی کرده است. همه‌ی فیلم او چیزی نیست جز شلنگ‌تخته‌انداختن‌های اما و می‌می. او حتی در به‌تصویر کشیدن این کلیشه‌ی خسته‌کننده نبوغ هم ندارد و پا جای ملودرام‌های آبکی هالیوودی با درون‌مایه‌ی مشابه می‌گذارد. فیلم خانم هاپاسالو با زمان بلندی که دارد مملو از خلأهای روایتی است.
در این فیلم هیچ نبوغی در به‌تصویر کشیدن چالش‌های نوجوانی از کارگردان فنلاندی شاهد نیستیم. کارگردان در اصل چند پلات نخ‌نما را با هم ترکیب کرده و از آن‌ها یک روایت نیم‌بند ساخته است. ای کاش این کارگردان حداقل فیلم‌های مامبل‌کور دو سال اخیر را مشاهده می‌کرد و به درکی درست از زندگی یک دختر نوجوان می‌رسید. در این فیلم نه می‌می یک دختر نوجوان سرکش است و نه اِما آن نوجوان سرخورده از زندگی تک‌بعدی را به‌تصویر می‌کشد. تنها نوجوان زنده و دارای چالش در این فیلم رونکو است که کارگردان او را به حاشیه می‌برد. این فیلم قرار بود به مخاطب خود تصویری کامل از چالش‌های زندگی سه نوجوان بدهد، اما تبدیل به اثری لوس و کاغذی شد. حتی موسیقی فیلم هم ملغمه‌ای از همان آثار سرخوش هالیوودی بود و کارگردان گویا درکی از درگیری بین موسیقی و فیلم در اثر نداشت. این فیلم در قیاس با آثار مشابه خود طی چند سال اخیر جایگاهی جز قرار گرفتن در رده‌ی همان آثار زرد و ملودرام‌های آبکی ندارد. کارگردان فنلاندی بهتر بود مانند دیگر آثار کوتاه و مستند کارنامه‌ی خود کمی دیگر صبر می‌کرد. اینکه سینمای یک کشور آثار کمی تولید می‌کند و چنین اثری تبدیل به یکی از آثار بخش مسابقه‌ی جشنواره‌های بین‌المللی می‌شود، یکی از ضعف‌های همیشگی جشنواره‌های کن، برلین و ونیز است. شاید علت دیگر آن انتخاب فله‌ای داوران سلبریتی و نداشتن خط معیار مشخص برای آثار بخش مسابقه یکی از علت‌های آن باشد.

گفت‌وگو

نظرت درباره‌ی این فیلم چیست؟