دریغ از ذرهای منطق روایی
«امی» و مادرش بهتازگی به خانهای جدید نقل مکان کردهاند. از همان ابتدا امی به همسایهاشان که مردی تنهاست، «کریس»، و شبها دیر وقت با ون بزرگاش به خانه بازمیگردد شک میکند. او معتقد است کریس همان قاتل سریالیای است که مدتی پیش چندین دختر و پسر جوان هممدرسهای او را کشته است.
برای ساخت فیلمهای جنایی و رازآلود مهمترین المانی که اهمیت دارد روایت است. سازندگان این نوع فیلمها در ابتدا باید داستانی منطقی با جزئیاتی دقیق در اختیار داشته باشند تا بتوانند با تکیه بر آن دیگر المانهای مهم فیلمسازی را در کنار هم قرار داده و روایتی جذاب و بدون ایراد را در برابر مخاطب قرار دهند. اگر داستان و روایت انتخابی منطق روایی موردنظر را نداشته باشد دیگر فاتحهی همه چیز خوانده شده و اهمیت ندارد که بازیگران، نگاه دوربین، موسیقی و قابهای فیلم چگونه هستند. ساخت اینگونه روایتها در سینمای بالای هفده و هجده سال کار سختی است و همانطور که گفته شد نیاز به یک روایت دقیق و ساختارمند دارد که این امر هم تنها از سازندگانی جسور و دقیق بر میآید. اما ساخت این روایتها در سینمای تینیجری و نوجوانپسند شاید کار سختتری باشد. زیرا باید روایت را به دور از خشونت و اتفاقات هولناک تصویر کرد، بهگونهای که نه مخاطب نسبت به منطق روایی آن دچار ابهام شود و نه دچار ملال و خستگی مسیر داستان شود. آقای «مارک هارتلی» در دومین تجربهی فیلمسازی خود در سال ۲۰۲۲ سعی کرده روایتی رازآلود و جنایی را آن هم با قهرمانهایی نوجوان در برابر مخاطب قرار دهد.
روایت آقای هارتلی از همان ابتدا دچار مشکل است. مخاطب هنوز شناختی دربارهی کاراکترها ندارد که شخصیت اصلی آن را دختری نوجوان میبیند که بدون دلیل خاصی نسبت به همسایهی خود دچار شک شده است. یک دقیقه بعد مادر این دختر به سوی همان همسایه رفته و با یک سلام از این مرد خوشش آمده و تصمیم میگیرند با هم سر قرار روند. آقای هارتلی حتی در یک سکانس به درستی برای مخاطب شرح نمیدهد که علت جابهجایی این مادر و دختر اتفاقات تلخی است که در گذشته افتاده است. در مسیر روایت فقط در چند مکالمهی کوتاه و ناقص به مخاطب گفته میشود که امی در گذشته قربانی یک قاتل سریالی بوده که از دست آن فرار کرده است. اینکه آن قاتل که بوده، چه اتفاقی رخ داد که امی قربانی او شده و از همه مهمتر چه اتفاقی رخ داده که از دست این قاتل نجات یافته است، حتی اینکه این گذشته چه زمانی بوده، چند ماه پیش بوده یا چند سال پیش، هرگز بیان نمیشود. آنقدر روایت آقای هارتلی دچار آشفتگی روایت یا بهتر است بگوییم نداری روایت است که مخاطب تا انتها هیچ چیز از داستان نمیفهمد. هیچ منطق رواییای در این داستان وجود ندارد. اتفاقات بیجهت رخ میدهند، شخصیتها بدون حتی یک شخصیتپردازی ابتدایی میآیند و میروند و هرگز برای هیچ چیز شرح درستی وجود ندارد. نه پلیس و تحقیقاتی که معلوم نیست چه هستند، منطق دارند و نه رفتارهای قاتلی که او هم بدون پرداخت در یک سکانس در ابتدای روایت دیده میشود و سپس در انتهای روایت ظاهر میشود. از مسیر روایت هم بهتر است چیزی گفته نشود زیرا پر از بیمنطقی و اتفاقات مضحک و احمقانه است.
اینکه روایت آقای هارتلی قرار است برای نوجوانان باشد یا بزرگسالان هم یکی دیگر از هزاران ایراد فیلم او است. او شخصیت اول و قهرمان داستان خود را یک نوجوان قرار داده اما از آن سو تلاش میکند سکانسهای پر خون و پر از خشونتی را هم تصویر کند. مانند مرگها و قتلهایی که در پردهی آخر نشان میدهد.
نظرت دربارهی این فیلم چیست؟
برای پیوستن به گفتوگو وارد شو
نظرها با هویت سینمایی حساب تو منتشر میشوند.