پوستر فیلم شکارچیان ارواح: امپراتوری یخ‌زده

دوراهی بلاتکلیفی

شکارچیان ارواح: امپراتوری یخ‌زده
Ghostbusters: Frozen Empire
محصول ۲۰۲۴ – ایالات متحده
امتیاز ۱
نویسنده مصطفی ملکی

در سال ۲۰۲۱ بود که فیلم جدیدی از سری فیلم‌های «شکارچیان ارواح» ‌را مرور کردیم. جیسون ریتمن، فرزند ایوان ریتمن، سعی کرد میراث پدر را بار دیگر زنده کند؛ به‌خصوص پس از افتضاح سال ۲۰۱۶ که هالیوود در اثری از پیش شکست‌خورده سعی داشت مخاطب را در برابر یکی دیگر از ادامه‌های خود قرار دهد. در فیلم ۲۰۲۱ با خانواده‌ی جدید روبه‌رو بودیم که ریتمن پسر سعی داشت از طریق آن‌ها جان دوباره‌ای به میراث پدر ببخشد. باید گفت اثر او حداقل به‌لحاظ ورود به دنیای فانتزی و استفاده از جلوه‌های ویژه قابل تأمل بود. اما مشکل او در خود روایت و خرده‌روایت‌ها بود که در نهایت با انتخاب درست بازیگران اصلی فیلم و استفاده از گروه اصلی شکارچیان مخاطب را امیدوار کرد که مسیر درستی برای ادامه‌ی مسیر ایوان ریتمن انتخاب شده است. حال در سال ۲۰۲۴ آقای «گیل کنان»، که در کانال او را با مرور اثر «پسری با نام کریسمس» می‌شناسیم، عهده‌دار ادامه‌ی سری جدید شکارچیان ارواح است.

همان‌طور که در کارنامه‌ی فیلمسازی آقای کنان شاهد هستیم، او به‌خوبی با دنیای فانتزی و دلهره آشنایی دارد. در اثر جدید هم خانواده‌ی اسپنگلر مانند گروه اصلی در شهر نیویورک ساکن شده‌اند و مشغول شکار ارواح خبیث هستند. آنچه در این روایت و در پرده‌ی اول آن به‌خوبی مشهود است تمایل کارگردان به تلفیق دنیای فانتزی و المان‌‌های دلهره است. پرده‌ی اول روایت هم تعلیق دارد و هم گاهی مخاطب را برخلاف نشانه‌های فانتزی می‌ترساند. اما این دنیا یک کمدی تازه‌نوجوانی و تقریباً کودکانه است که در نهایت باید تبدیل به شوخی گذرای هالیوود با مخاطب شود.

بر خلاف فیلم اول، در این اثر دیگر خبری از همان تک‌موقعیت‌هایی که باعث می‌شود مخاطب بیشتر درون دنیای کاراکترها قرار بگیرد نیست. فیبی در این اثر باز هم نقطه‌ی اصلی تمرکز کارگردان است و صعف اثر قبلی در پرداخت به دنیای کاراکترها در این فیلم نیز به‌وضوح مشهود است. کارگردان به‌راحتی «گری» و «کیلی» و حتی «ترور» را فراموش می‌کند و به‌سراغ دنیای ناقص فیبی می‌رود. آقای کنان در دنیای فیبی هم ناقص است و مانند همیشه شاهد شلوغ‌بازی‌ها و همهمه‌های بی سر و ته یک اثر هالیوودی در نیویورک هستیم. آقای کنان با وارد کردن یک روح خبیث با نام «گاراکا» به‌عنوان شرور اصلی روایت سعی دارد مخاطب را وارد دنیای جدیدی کند و کمی از آن فکاهی‌های قبلی بکاهد. او برای اتصال این روح به دنیای کنونی از کاراکترهایی با نام‌های «نادیم» و «ملودی» استفاده کرده است. اما چون روایت ساختار درستی ندارد، همین کاراکترها هم عقیم می‌مانند و در پرده‌ی سوم گویی وارد یکی از لایو‌اکشن‌های ابرقهرمانی شده‌ایم. برعکس داستان قبلی، این خانواده هیچ‌گاه برای مخاطب تبدیل به کاراکترهایی نمی‌شوند که تا حدی بتواند با آن‌ها ارتباط برقرار کند. آقای کنان با فرض اینکه ترور در اثر قبلی به‌خوبی با «لاکی» اخت شده است، «لاکی» را در این داستان قرار می‌دهد و به‌راحتی خود را از شر ترور خلاص می‌کند. گویی کاراکتر فیبی خیلی مورد علاقه‌ی هر دو کارگردان بوده که دو اثر نزدیک به دو ساعت را فدای او کرده‌اند؛ آن هم بی آنکه حتی این کاراکتر را همچون قهرمان‌های کلیشه‌ی روایت‌های مختلف کمی پرورش دهند. از اثر آقای کنان جز همان افه‌های سینمای دلهره و پرداخت ارواح خبیث چیزی دیگری باقی نمی‌ماند. این اثر بر خلاف اثر قبلی در برخی نقاط باعث کسالت هم می‌شود؛ ‌هر چند ضربآهنگ آن بسیار بالاتر از اثر قبلی است و دائم در خیابان‌های نیویورک شاهد تعقیب‌و‌گریز کاراکترها و ارواح هستیم. شاید آقای کنان و ریتمن باید فکری اساسی به حال داستان خود کنند.

گفت‌وگو

نظرت درباره‌ی این فیلم چیست؟