گام دوم محکمتر برداشته شد
در مرور فیلم اول آقای «کنسوکه سونومورا» با نام «شهر بد» اشاره کردیم که این بدلکار معروف ژاپنی نیاز است کمی بیشتر به ترکیب روایت، فرم بصری و تکنیکهای یک اثر اکشن توجه کند. اثر اول او مملو از ستارههای ژاپنی بود، اما قوام یک اکشن پرستاره را نداشت و مخاطب را درگیر آثار سینمای گروه ب میکرد. از آنسو فرنچایز «آدمکشهای ظریف» بسیار گل کرده و در مرور دو فیلم ( یک و دو ) ابتدایی عنوان کردیم که چنین اکشنی بهطور حتم جای خود را میان مخاطبان سینما باز میکند؛ چه مخاطبان اکشن و چه سینهفیلها. اما ربط این اثر به سینمای آقای سونومورا چیست؟ این کارگردان در هر دو اثر قبلی در همان جایگاه معروف خود، هماهنگکنندهی بدلکاری، حضور داشته است. در نتیجه اثر دوم خود را با حضور یکی از بازیگران اصلی فیلم مورد اشاره مقابل چشم مخاطب قرار داده است؛ «آکاری تاکاییشی». گویی آقای سونومورا خیلی دقیق اثر قبلی خود را ملاحظه کرده و پس از کسب تجربههای جدیدتر در روایتهای اکشن نو، با داستانی تازهتر به سینما بازگشته است.
داستان این فیلم با افتتاحیهای آغاز میشود که در اثر قبلی حسرت یک نما از آن را میخوردیم. در سکوتی شبانه یک آدمکش توسط عدهای نقابدار محاصره میشود و آنچه میبینیم سکوتی پر از خشونت تیغههای چاقوست. در اثر قبلی دائم به تغییر نماهای کارگردان ایراد گرفتیم، اما در این اثر آنقدر توالی نماها در افتتاحیه قابل اعتناست که مخاطب سینمای اکشن ناخودآگاه درگیر روایتی رازآلود میشود. پس از این افتتاحیه اثر به درون زندگی عادی و رنگی یک دختر دانشجو میرود؛ دختری با نام «فومیکا». مشکلات روایی آقای سونومورا از همین لحظه آغاز میشوند. او هیچ طرح مشخصی برای شخصیتپردازی فومیکا ندارد. هر آنچه که در ادامهی فیلم و تا لحظهی پیدا کردن فشنگ شاهد هستیم صرفاً صحنهها و در ادامه سکانسهایی هستند که قرار است برای طراحی صحنههای اکشن مد نظر کارگردان مورد استفاده قرار بگیرند. در نتیجه حضور «ماهو» و دوستپسر آزارگرش نه برای درک خردهروایتی درون این روایت کل، بلکه برای پیشبرد اکشن فیلم استفاده میشود. بهنوعی آقای سونومورا در این اثر ضعفهای اثر قبلی را در حوزهی تخصص خود برطرف کرده است؛ با کسب تجربه از سهگانهی آدمکشهای ظریف (فیلم سوم منتشر شده، اما هنوز با زیرنویس انگلیسی هم به دست مخاطب ایرانی نرسیده است). اما مشکل در بخش فرم روایی همچنان پابرجاست. بدون شک مخاطب با حفرهی روایی فیلم در باب «هیدئو» و فومیکا ارتباط برقرار میکند. اما کارگردان اجازهی ورود بیشتر مخاطب به دنیای داستان را نمیدهد و گویی روایت از ابتدای یک خیابان آغاز میشود و در انتهای آن به پایان خود میرسد؛ آن هم بدون اینکه طراح این خیابان کوچهای حتی بنبست را در این پهنا طراحی کرده باشد. بههمین سبب است که اثر جدید آقای سونومورا تبدیل به جزیرههای کوچک اکشنی شده که فقط کافی بود کارگردان از طریق قایقهای کوچک داستانی آنها را به یکدیگر مرتبط میکرد. در هر حال با اثری مواجه هستیم که نسبت به فیلم اول کارگردان گام بزرگ و قابل اعتنایی محسوب میشود.
نظرت دربارهی این فیلم چیست؟
برای پیوستن به گفتوگو وارد شو
نظرها با هویت سینمایی حساب تو منتشر میشوند.