طی یک دههی اخیر سوژهی «جنس مؤنث» و آزاری که بههرصورتی، چه فیزیکی و چه کلامی، میبیند باعث شکل گرفتن روایتهایی در سینما و جنبشهایی در جامعهی مدنی شده است. اما آیا جنس مؤنث به این نتیجه رسیده که دیگر نمیخواهد عروسک زیبای پلیبوی و مجلات مد باشد؟ یا دوست دارد همهچیز را با هم داشته باشد؟ یعنی دوست دارد با عرضهی زنانگی خود در معرض دید باشد و همان عروسک زیبا و دستآموز جنش مذکر شود و هم میخواهد خود را دچار هویتی کند که او را جنس دوم ننامند. این تناقض در شیوهی مبارزهی فمینیسم نوین باعث شده تا این جنبش روزبهروز دچار سردرگمی شود. این جنبش دیگر مانند تظاهرات زنان بریتانیایی برای گرفتن حق رأی در اوایل قرن بیستم مربوط به همهی اقشار زنان در جامعه نمیشود، بلکه تبدیل به بازیچهی دست زنانی از طبقههای بالای ثروت و اگر بخواهیم سادهتر بگوییم بازیچهای لفظی برای سلبریتیهای مبتذل شده است.
فیلم «لوک لو را بگیر» نیز قصد دارد با درونمایه قرار دادن آزار مجازی زنان توسط یک مرد، از زاویهی دید جدیدتری به امور زنان بپردازد. اما متأسفانه فیلم در هیچ جای خود دچار چنین دیدگاهی نمیشود و با استفاده از سبک معمول آثار بریتانیایی و بازیهای زبانی قصد دارد این آش تهگرفته را قابل چشیدن کند. کارگردان با کاراکترهای ناقص و تعریفنشدهی خود و در لوکیشنی کاملاً محدود قرار است دو دوست را در معرض انتقام قرار دهد. آنها میخواهند فردی با نام «لوک لو» را بدزدند و از او اعتراف بگیرند که چرا با زنانی مانند دوست صمیمیاشان چنین کاری کرده است. اما نه این دو کاراکتر انتقامجو تبدیل به شخصیتهایی میشوند که بخواهیم آنها را روی خط منطق روایی قرار دهیم و نه درونمایهی انتقام آنها قرار است برای ما رو شود.
برای این فیلم شاید حتی نمیتوان از «علیرغم» استفاده کرد، چون واقعاً چیزی برای ارائه ندارد تا بلکه دلامان به این خوش باشد که یک فاکتور مثبت را در این اثر شاهد بودهایم. زیبایی یک اثر هنری به این است که گاهی مخاطب را در بطن ماجرا قرار میدهد. تابلوی «گرنیکا» اثر پیکاسو را با تابلوی «سوم ماه می ۱۸۰۸» اثر فرانسیس گویا مقایسه کنید. هر دو اثر از دو سبک مختلف به وقایعی تاریخی نظر کردهاند. سبک هر کدام از نقاشها متفاوت است. اما آنچه که مشهود است ماندگاری ترکیببندی دو اثر است که هر کدام را در بخش مهمی از تاریخ هنر قرار میدهد. هنر سینما نیز همینگونه است. شاید دو کارگردان صاحب سبک به یک سوژه نگاه کنند، اما آن سوژه در اثر خلقشدهی هیچکدام از آنها بیات نمیشود. این فیلم راه عکس را انتخاب کرده. از ابتدا تا انتهای خود تنها سعی دارد به مخاطب القا کند که قابل تحمل نیست و اصلاً قرار نبوده چیزی را درون خود جای میدهد. این فیلم شاید نماد آن فیلمهایی باشد که برایشان نه فرم مهم بوده و نه محتوا.