در مرور فیلم «خانهی دیوانگان» عنوان کردیم که آقای «استیفن هارس» چگونه در اولین تجربهی انگلیسیزبان خود توانست در همکاری با « فلیپ فان در کویل» ضد روایتی را در ساختار ضد ژانر به مخاطب ارائه دهد. حال او با حفظ «نیک فراست» بهعنوان یکی از بازیگران اصلی و در عین حال نویسنده سعی دارد وارد روایت کمدی-دلهرهی دیگر شود.
در فیلم «فرومایهها» شاهد بودیم که چگونه میتوان از طریق کلیشههای رایج ساختار روایی را دچار تناقض کرد و سپس مخاطب را در بخش دوم روایت درگیر داستانی جدید کرد. از این دست روایتها در تاریخ سینمای دلهره بسیار بودهاند و بهنوعی میتوان خود این ساختارشکنی را کلیشهای دیگر در این ژانر تصور کرد. در این فیلم نیز با خانوادهای چهارنفره مواجه هستیم؛ ریچارد بهعنوان پدر، سوزان در قامت مادر و سم و جسی نیز بهعنوان فرزندان آنها. این خانواده به جزیرهای سوئدی سفر کردهاند تا تعطیلات خود را مصادف با رسمی چندصد ساله میان ساکنان این جزیره کنند. جزیرهی «اسولتا» که در ابتدای فیلم نیز توسط کارگردان معنای تحتالفظی آن در برابر چشم مخاطب قرار میگیرد مقصد این خانواده است. از همان ابتدا با نگاههای خیرهی همیشگی ساکنان مقصد رو به کاراکترهای اصلی در یک دلهرهی آخر هفتهای مواجه هستیم. کارگردان سعی دارد در پردهی اول مخاطب را صرفاً با کمدی-دلهرهای تعلیقی مواجه کند که باعث شود او دچار حدسهایی در باب ادامهی داستان شود. باید گفت مخاطب هم در همین مسیر قرار میگیرد و بدون ذرهای شک به ساختار متناقض روایت در پردهی دوم و سوم با آن همگام میشود. بازی خوب نیک فراست مانند همیشه نشان میدهد که این کمدین انگلیسی چقدر خوب از پس موقعیتهای کمدی برمیآید. در کنار او نیز نباید از سه بازیگر دیگر و بهخصوص «اشلینگ بی» ایرلندی غافل شد. در کمدیهای بریتانیایی همیشه تلاقی لهجههای محلهها و مناطق مختلف و بهخصوص لهجهی کاراکترهای ایرلندی باعث قوام یافتن موقعیتهای کمدی میشود. کارگردان نیز از این فاکتور نهایت بهره را برده است و باعث میشود مخاطب در بخش اول روایت نهتنها تعلیقهای موجود در روایت را فراموش کند، بلکه بیشتر مشتاق تماشای یک کمدی شود.
اما آن چیزی که این اثر را در برابر فیلمی چون «فرومایهها» دچار ضعفی تکنیکی میکند رهایی کارگردان از قیدوبندهای سینمای اسپلتر و حتی توجه نداشتن به خونافشانیها و جدایی از برشها و ضربآهنگ خاص این روایتهاست. در این فیلم با اثری ضد ژانر مانند فیلم «خانهی دیوانگان» مواجه نیستیم. آقای هارس واقعاً در حال ارائهی یک اسپلتر کمدیگونه است. همین رویکرد باعث میشود که شلختگی بخش دوم را پررنگتر ملاحظه کنیم و حتی در برخی نقاط از آن فراری شویم. روایت در بخش دوم خود و میان هیاهوی کشتارها حتی نویسنده را وادار به فراموشی در باب پیشداستانی قدرتمند حول این خانواده کرده است. بسیار سادهلوحانه است که بخواهیم از دل این خانواده به گروهی بینالمللی ضد سنتی برسیم که وظیفهاشان از بین بردن تحجر دورافتادگانی چونی ساکنان این جزیره است. آقای فراست و در ادامه آقای هارس بهراحتی میتوانستند بهجای یک اثر ۸۰ دقیقهای مخاطب را درگیر شاید ۱۵ دقیقه در باب سرشت این خانواده کنند و مخاطب را با هیجان بیشتری به درون این کشتار رهنمون کنند. اما چنین اتفاقی رخ نداده و آنچه در بخش دوم شاهد هستیم عملاً ویرانگر ساختههای بخش اول است.
نظرت دربارهی این فیلم چیست؟
برای پیوستن به گفتوگو وارد شو
نظرها با هویت سینمایی حساب تو منتشر میشوند.