هیجانی که سراسر خمودگی بود
برخی هیجانها در سینما آنقدر کلیشه شدهاند که اثر هر قدر هم شیک و پر از زرقوبرق باشد، باز هم مخاطب نمیتواند با آن ارتباطی برقرار کند. به فیلم «عملیات فورچون» گای ریچی توجه کنید و ببینید حتی ریختوپاشهای کارگردانی چون او با بازیگرانی که هر کدام میتوانند مخاطبان بسیاری را به سینما بکشانند هم قادر نیست مخاطب سینمای هیجانانگیز را چندان به خود جذب کند. فیلم جدید آقای «کیم کیونگ-وون» هم از این قاعده مستثنی نیست.
آقای کیم در اثر خود سعی دارد روایت را بهگونهای تصویر کند که مخاطب با پازلی چندتکه مواجه شود. در این پازل با یک دادستان زن، «کیم هوآ-جین»، مواجه هستیم که در حال بازجویی از «جی هیون-سو» است. کل روایت هم قرار است با همین زوج شکل بگیرد. هیون-سو یک کار-چاق-کن متوسط است. آنچه پس از شروع این بازجویی میبینیم فلشبک در فلشبک است و بهنوعی با یک پروندهی جنایی روبهرو هستیم که بخشی از آن حذف شده است و تا پردهی سوم که روایت بار دیگر تصویر میشود همهچیز گنگ است.
اولین اشکال کارگردان کرهای در این است که ضربآهنگ اثر او با متن روایت همگون نیست. این ضربآهنگ بالا بیشتر شبیه آثار هالیوودی و ژاپنی است. این کارگردان در اولین اثر بلند سینمایی خود درامی رازآلود و جنایی را با همان ضربآهنگ ملایم امضاءدار سینمای کرهی جنوبی روی پرده برده است و حال در اثر دوم و در روایتی که میتوانست تبدیل به یک جنایی-رازآلود تجاری خوب و موفق شود به دامان هالیوود پناه برده است. ضربآهنگ روایت او آنقدر بالاست که کار به شخصیتپردازی کامل همهی کاراکترهای درگیر در روایت هم نمیرسد. بهطور مثال دادستان هوآ-جین در این روایت هیچ زندگی خصوصیای ندارد. در اصل زندگی خصوصی هیچکدام از کاراکترها تصویر نمیشود. همین نگاه تکبعدی به زندگی کاراکترها باعث میشود مخاطب چندان با آنها و زندگیاشان درگیر نشود. این را هم توجه داشته باشید که با یک اثر ۱۲۰ دقیقهای مواجه هستیم و باید گفت کارگردان بهاندازهی کافی فرصت غور کردن در زندگی هر کدام از کاراکترها را دارد.
از کاراکترها که بگذریم نوبت به رخدادها و نقاط عطف روایت میرسد. کارگردان در این اثر فقط از اتفاقات و جنایات نام میبرد و هیچ رخدادی در فیلم جز نتیجهگیری کاراکترهای اصلی از تلههایی که گذاشتهاند نمیبینیم. کارگردان تازهکار کرهای باید این را بداند که مخاطب این ژانر سینمایی حتی بهاندازهی یک پردهی سینمایی هم حوصلهی تماشای پارههای تصویری او را ندارد. اثر او قرار بوده تلفیقی از رازآلودگی و پیچیدگی روایی باشد. اما مخاطبی که فقط ۵ اثر ساختارمند در این تلفیق ژانری و درونمایهای را مشاهده کرده باشد، پس از گذشت ۱۵ دقیقه از فیلم بهراحتی میتواند به کارهای روزمره ی خود برسد و سپس ۱۰ دقیقهی آخر را تماشا کند. روایتی که ادعای رازآلودگی دارد، اما قادر نیست مخاطب را درگیر رخدادهای خود کند جز یک اثر شکستخورده نیست. تنها نکتهی مثبت این اثر بازیگر کاراکتر دادستان «هوآ-جین» است که با این نقشآفرینی نشان از ظهور ستارهای جدید در سینمای کرهی جنوبی دارد. در هر حال این فیلم آن چیزی نیست که مینمایاند و بسیار شبیه تخممرغهای شانسی سوپرمارکتهاست که ممکن است خریدار خود را با یک پوچی مواجه کند.
نظرت دربارهی این فیلم چیست؟
برای پیوستن به گفتوگو وارد شو
نظرها با هویت سینمایی حساب تو منتشر میشوند.