پوستر فیلم نسل دهه ۹۰: مالیخولیا

داستانی بزرگ در روایتی کوچک

نسل دهه ۹۰: مالیخولیا
Generasi 90an: Melankolia
محصول ۲۰۲۰
امتیاز ۱
نویسنده سارا

فیلم با صدای «اَبی» که درحال معرفی خانواده‌اش است، آغاز می‌شود. او به همراه خواهر بزرگ‌اش «ایندا» و مادر و پدرش زندگی می‌کند. جشن فارغ‌التحصیلی ابی نزدیک است و همه چیز در خانواده روال عادی خود را می‌گذراند تا اینکه ایندا از یافتن شغلی در سنگاپور حرف می‌زند. اما زمان مصاحبه این شغل دقیقاً در روز فارغ‌التحصیلی ابی می‌باشد. پس ایندا تلاش می‌کند زمان مصاحبه را تغییر دهد. تلاش‌های او به سرانجام می‌رسد و زمان مصاحبه چند روز عقب می‌افتد. اما این عقب افتادن زمان مصاحبه با اتفاقی دردناک همراه می‌شود و سقوط هواپیمای ایندا منجر به عذاب وجدان شدید در ابی می‌شود.
فیلم «نسل دهه ۹۰: مالیخولیا» داستان خانواده‌ای چهار نفره است که از زندگی‌شان راضی و خوشحال هستند اما اتفاقی دردناک باعث می‌شود این خانواده از هم دور شوند. سقوط هواپیمای ایندا که دختری شاد و پرشور است باعث می‌شود این خانواده چهار نفره و نیز دوست‌اش «سِفیا» همگی دچار اختلال شوند. ابی که با خواهر خود احساس نزدیکی زیادی می‌کند و نیز دلیل سوارشدن ایندا به این هواپیما را عقب افتادن مصاحبه کاری به‌خاطر خودش می‌داند، بیشتر از همه احساس عذاب وجدان کرده و نمی‌تواند این اتفاق را هضم کند. کشمکش‌هایی که میان این افراد در داستان رخ می‌دهد بیشترِ نیمه‌ی دوم فیلم را تشکیل داده است.
فیلم در بیست دقیقه‌ی ابتدایی خود سعی کرده است جمع این خانواده‌ی چهار نفره را به همراه دوست‌دختر ابی و دوست ایندا نشان دهد. روابطی که بیشتر در شادی و خوشی می‌گذرد. درواقع فیلم در این بیست دقیقه جز نشان دادن خوشحالی این خانواده و دوستان‌شان کاری نمی‌کند و با این کار می‌خواهد میزان صمیمت خانواده را نشان دهد. اما همین امر باعث شده همه‌چیز به نظر سطحی بیاید. روابط میان افراد هرگز عمیق نشده و نمی‌توان درک زیادی از دوست‌داشتن‌های میان آنها احساس کرد. انگار این بیست دقیقه نمایشی‌ است برای متأثر کردن بیشتر بیننده.
بعد از بیست دقیقه ابتدایی سقوط هواپیما قرار است این خانواده را وارد بحران کند اما فیلم در نشان دادن این بحران نیز کم آورده است. داستان تمرکز خود را به اتفاقات رخ داده در احساسات ابی قرار داده و از مادر و پدر و حتی دوست صمیمی ایندا غافل شده است. مادر و پدر ابی تنها در چند سکانس کوتاه نشان داده می‌شوند و نمی‌توان چندان غم از دست دادن فرزند را در درون آنها حس کرد. شاید تنها یک سکانس در فیلم وجود داشته باشد که بتواند عمق درد درون مادر را نشان دهد. از این روست که فیلم چنانکه پتانسیلی در درون خود داشته، نتوانسته این دردها را نشان دهد. حتی با اینکه داستان روایت غم ابی است اما همچنان برای نشان داده غم او ناتوان است و سکانس‌های نمایشی درباره‌ی او نیز کم دیده نمی‌شود. سکانس بد شدن حال او در جایی که سفیا کار می‌کند یا سکانس‌هایی که در شب تولد او رخ می‌دهد همگی دلیلی بر این امر هستند. درواقع فیلم با پرداخت نادرست به شخصیت‌ها پتانسیل موجود در داستان خود را حرام کرده و داستانی که می‌توانست بهتر از این روایت شود را در سکانس‌های سطحی خلاصه کرده است. داستان اتفاقاتی که برای ایندا و سفیا و دوست‌پسر ایندا هم رخ داده بسیار کوتاه ذکر شدهاست و نمی‌تواند شخصیت این دو نفر را به خوبی برای بیننده بیان کند.