هیچ مانند هیچ
نزدیک به هفت ماه از مشخص شدن نتایج انتخابات ریاست جمهوری ایالات متحده میگذرد و همچنان برخی از آثار مورد حمایت دموکراتها که بیشتر جنبهی رقابتی-حزبی-جنبشی دارند خیلی دیر و همچون کاغذهای سوخته منتشر میشوند. پس از اثر «کارآموز» و «میکی ۱۷» حال نوبت به اثری از دنیای پر از پول «جف بیزوس» رسیده است. شاید اگر چند سال پیش بود از دیدن نام کارگردان و بازیگر نقش اول در این فیلم تعجب میکردیم. اما اکنون در سال ۲۰۲۵ هستیم و این را میدانیم که در هالیوود هر چیزی امکانپذیر است. خانم «پاتریشیا ریگن» در اثری که بهلحاظ ژانری به دنیای او نزدیک نیست قرار است مخاطب را وارد یکی از کلیشههای تازهمتولدشدهی سینمای اکشن تجاری طی یک دههی اخیر کند.
اینکه قرار است در باب روایت و فرم آن در این فیلم نشانههایی را جستوجو کنیم کاری عبث و بیهوده است. هر آن چیزی که در این اثر شاهد هستیم نوعی نگاه غالب و زنگزدهای است که در بین سطور شکستخوردههای پس از سقوط جماهیر شوروی و فرو ریختن دیوار برلین میتوان یافت؛ نگاهی که شکست تاریخی خود را در پشت جنبشهای مختلف پنهان میکند؛ از موج سوم و چهار فمینیسم گرفته تا اقلیتهای جنسی و تلاش برای قوتبخشیدن مالی به آنها تا آب را بیشازپیش گلآلود کنند. در این فیلم نیز نه خبری از کارگردان زن مکزیکیای است که به مانند سایر آثار خود به روابط بینافردی میان اعضای یک خانواده بپردازد و نه شاهد اکشنی هستیم که قرار باشد مخاطب سینمای سرگرمی و علاقهمند به این ژانر را متوجه خود کند. در این فیلم با شلنگتختهانداختنهای بیثمری مواجه هستیم که حتی سادهنگرترین مخاطب سینما نیز زردی آن را حس میکند.
«وایولا دیویس» بازیگر بدی نیست و اتفاقاً در آثار درامی که نقش اول آنها را برعهده داشته بهخوبی از عهدهی نقش برآمده است. اما در این اثر حتی نیاز به بازیگری او نیز نبوده است و صرفاً با مجموعهای از بدلکاریهای زشت و جلوههای ویژهی بصری مواجه هستیم. این فیلم قرار است نگاه وارونهی عدالتخواهی را به مخاطب غالب کند که در رسیدن به این هدف نیز عاجز میماند. در این فیلم باز هم شاهد این هستیم که مردان و زنان سفیدپوست یا همهاشان احمق و ساده هستند یا جنایتکارانی سازمانیافته و این رئیسجمهور سیاهپوست و خانوادهاش هستند که دنیا را در بزنگاهی تاریخی نجات میدهند. حماقتی که در چنین آثاری شاهد هستیم حتی مورد تأیید سینماگران آفریقایی-آمریکایی نیست. بهنوعی در چنین آثار نوعی عقدهگشایی و ترحم را شاهد هستیم که امثال جف بیزوس سعی دارند نسبت به این اجتماع و تاریخ مملو از رنجاشان نشان دهند. اما این ترحمها نتیجهای عکس داشته و حتی بسیاری از مردمان این اجتماع نژادی را نیز دلسرد کرده است. آقای جف بیزوس ابتدا باید پرسش اساسی این فیلم را در رابطه با گرسنگی مردمان آفریقا از خود و دیگران شبیه به خود بپرسد؛ بهجای نمایشهای فضایی با کیتی پری و امثال او چرا وارد دنیای این مردمان نمیشوید؟ آنها نهتنها از پاسخ به این پرسش طفره میروند و وارد کورهراههای مضحک برای توجیه اعمالاشان میشوند، بلکه حتی سعی میکنند با گلآلودتر کردن آب از طریق رسانههای وابستهاشان ذهن مخاطب معتاد به شبکههای اجتماعی را بهسویی دیگر ببرند.
نظرت دربارهی این فیلم چیست؟
برای پیوستن به گفتوگو وارد شو
نظرها با هویت سینمایی حساب تو منتشر میشوند.