تصویر ابتدایی فیلم یک ماسک خندان را نشان میدهد که بر روی صورت مرد جوانی به نام «سول» قرار گرفته است. سول با پدربزگ و مادربزرگ خود زندگی میکند اما قرار است به زودی خانهی آنها به همراه تمام خانههای آن محله خراب شود و به جای آن پارکینگی بزرگ ساخته شود. از این رو است که پدربزرگ و مادربزرگ سول از اینکه به نوعی در سالهای پایانی زندگیشان باید خانهشان را رها کرده و به جای دیگری بروند ناراحتاند. این ناراحتی سول را که دچار نوعی بیماری -احتمالاً اوتیسم- است را هم ناراحت کرده است. از سوی دیگر فیلم «زاما»، دختری مسلمان، را نشان میدهد که شبهنگام کمی قبل از ورود به خانه خود را با یک چادر سیاه میپوشاند. زاما با خاله و شوهرخالهاش زندگی میکند و عاشق رقص است اما خانواده او را درک نمیکنند. او دیرزمانی نیست که پدر خود را از دست داده است. مرگ پدر و درک نشدن توسط خانوادهی جدید اما در نهایت باعث میشود زاما با یک بحث کوتاه خانه را ترک کند. در ادامه زاما با سول ملاقات میکند و این ملاقات منجر به ایجاد احساساتی در آنها میشود.
فیلم «صورت خندان» داستان دو فرد از دو جامعهی متفاوت است که نمیتوانند خود را با شرایطی که عدهای از جامعه بر آنها اجبار کردهاند، کنار بیابند. تصویر ماسک صورت خندانی که در ابتدا در قاب به وضوح نشان داده میشود ما را بهنوعی به یاد چهرهی خندان «جوکر» خواهد انداخت که اگرچه چهرهاش خندان است اما از درون درحال فروپاشی و شکست است و همواره احساس میکند از سوی جامعه طرد شده و هرگز باور نشده است. نیز این ماسک میتواند یادآور فیلم «ناشناس»؛ محصول سال ۲۰۱۱، باشد؛ داستان مردی که باید تلاش کند حرفهای خود را به جامعهی پیرامونیاش ثابت کند. در هر دوی این فیلمها و نیز در فیلم «صورتِ خندان» تمام شخصیتهای داستان گرفتار اتفاقاتی شدهاند که هرگز دلخواه آنها نبوده اما جامعه و در لایههای جزئیتر؛ خانواده باعث ایجاد این اتفاقات در آنها شدهاند. سول دوست ندارد پدربزرگ و مادربزرگ پیر خود را اینچنین خسته و ناراحت از ایجاد تغییر در زندگیشان ببیند. از سوی دیگر کسی که او را درک کند هم در اطراف خود نمیبیند، پس او هم خسته از همه چیز ترجیح میدهد به جایی دیگر پناه ببرد. اما او کسی را ندارد و زمانی که یک فرد تنها و درماندهی دیگر را میبیند بلافاصله با او ارتباط برقرار میکند. این اتفاق در درون زاما نیز رخ میدهد. او هم خسته از تمام دوگانگیهایی که در درون خود دارد و خانواده و جامعه بر او روا داشتهاند، با دیدن مردی که بدون هیچ چشمداشتی کمکاش میکند به سرعت به او اعتماد کرده و این دو با هم همراه میشوند.
فیلم «صورت خندان» با کمترین دیالوگ ممکن و به خصوص کمترین مکالمهای بین زاما و سول میگذرد. هر چه در فیلم است تصویر است و موسیقی. از این رو این دو المان مهمترین جنبهی فیلم هستند که کارگردان به خوبی از پس نشان دادن آنها برآمده است. لانگشاتهایی از محیط پیرامونی که دو شخصیت داستان در میان غروب غمگین یا شب تاریک نشان داده میشوند به خوبی توانسته احساس تنها بودن و حتی غربت این دو را هم به بیننده انتقال دهد. کلوزآپهایی از صورتهای آنها هنگامی که یکی ماسک دارد و دیگری نقابی که تنها چشماناش را میتوان دید از حق نادیده گرفته شدهی آنها برای «خود» بودن حرف میزند. فیلم در قاببندی تصویرهایی که این دو را در کنار هم نشان میدهد هم سعی کرده این دو را هر چه بیشتر به هم نزدیک اما در عین حال کمی دور از هم نشان دهد. اینچنین است که با همین تصاویر دو شخصیت داستان به هم نزدیک شده و بیننده میتواند احساسات آنها را درک کند، بدون اینکه کلام خاصی بین آنها ردوبدل شود. موسیقی هم فقط در زمانهایی خاص به داستان ورود میکند از این رو سکوت موجود در سکانسها فیلم را متأثرکنندهتر کرده و مجال دیدن و دقت به تصاویر را به بیننده داده است.
اگرچه با تمام این تعریفها فیلم در شرح شخصیت آن مرد جوانی که قرار است سازندهی پارکینگ بزرگ باشد، کم آورده است و از آنجا که این شخصیت هم تأثیر مهمی در اتفاقات داستان دارد، فیلم چیزی را در درون خود گم دارد. اگر کارگردان فیلم؛ «تیم ساتن»، توانسته بود این شخصیت را هم به خوبی نشانمان دهد قطعاً ما با یکی دیگر از فیلمهای پراحساس سینما مواجه شده بودیم. تیم ساتن در فیلمهای گذشتهی خود نیز هوش سرشارش را در به تصویر کشیدن احساسات شخصیتهایاش نشان داده است و از این رو میتوان امیدوار بود او در فیلمهای آیندهاش باز هم بتواند بهتر از این عمل کند.