پوستر فیلم پسر بامزه

آیا دوست داشتن تو آسیبی به کسی می‌رساند؟

پسر بامزه
Funny Boy
محصول ۲۰۲۰
امتیاز ۳
نویسنده سارا

«آرچی» همیشه با دختران بازی می‌کند و لباس عروس می‌پوشد و می‌رقصد. او پسری کوچک است که متوجه نمی‌شود، چرا همواره از سوی پدرش بازخواست شده و اجبار می‌شود که کارهایی را انجام دهد که دل‌اش نمی‌خواهد. «رادها» عمه‌ی اوست و تنها کسی‌ست که می‌تواند، او را درک کند و همیشه همراه و همپای‌اش باشد. آرچی نیز همیشه با رادهاست و به او وفادار. حتی زمانی که رادها مخفیانه با پسری ملاقات می‌کند که نباید ملاقات کند.
با دیدن سکانس‌های ابتدایی فیلم «پسر بامزه» مخاطب شاید به این بیندیشد که این داستان هم مانند داستان‌های دگرباشان دیگری‌ست که این روزها مد دنیای سینما شده‌ است، اما کمی بعد خواهیم دید که داستان فیلم تنها داستان «آرچی» و تفاوت‌های او نیست بلکه به نوعی این تفاوت‌ها در تمام اعضای خانواده‌ی او و تمام افراد کشورش به اشکال مختلفی وجود دارد.
آرچی هم‌جنس‌گراست، اما زمانی که او کودکی بیش نیست، این را نمی‌داند و تنها تمام افکار و اندیشه‌‌های‌اش لذت‌بردن از زندگی‌ست. رادها در جایی از آرچی کوچک می‌پرسد «آیا دوست داشتن‌های تو آسیبی به کسی می‌رساند؟» و این شاید مهم‌ترین سؤال پرسیده شده نه تنها در این فیلم که در تمام امور اطراف ما باید باشد. آیا اعمال، افکار و رفتارهای ما باعث آسیب به کسی می‌شوند؟ و اگر نمی‌شوند پس چه اشکالی در انجام آنها وجود دارد که گاهی از سوی عده‌ای باید انکار شده و حتی بازخواست شوند؟ این پرسش مهم در ادامه‌ی روند داستان شکلی وسیع‌تر هم به خود می‌گیرد، چنان‌که قومی به قوم دیگر حمله می‌کند، آن هم به خاطر نژادپرستی و تعصبات بی‌جهت و دشمنی‌هایی که شاید از خودشان هم بپرسی، دقیقا ندانند ریشه در کجا دارد.
درواقع یکی از اتفاقات مهم این فیلم به جنگ‌های داخلی، قومی و قبیله‌ای برمی‌گردد که در آنها قومی به قومی دیگر هجوم برده و به غارت، شکنجه و خرابی قوم مخالف می‌پردازند. این همان مواجهه‌ای است که فیلم به‌خوبی و به‌زیرکی توانسته، دو اتفاق متفاوت اما با ریشه‌ای یکسان را در کنار هم و موازی با هم نشان دهد. دنیای کوچک و متفاوت آرچی با دوست داشتن‌های خصوصی‌اش در کنار دنیای بزرگ و عجیب آدم‌هایی قرار می‌گیرد که نمی‌توانند حتی با تفاوت نژادهای خود کنار آمده و یکدیگر را بپذیرند. این است که تنها خشونت، غارت، عریانی و قتل نصیب این اقوام می‌شود. وقتی تک‌تک اعضای جامعه نتوانند تفاوت‌های موجود را در هر شکل و نوعی که هستند، بپذیرند مسلم است که پاسخ این خشم‌های جزئی چه خواهد شد. تمام این خشم‌ها در درون هر فرد در نهایت با درکنار‌هم‌ قرار‌گرفتنِ این افراد تبدیل به خشمی عظیم می‌شود که هیچ‌کس نمی‌تواند آن را مهار کند. و فیلم به زیبایی این تفاوت‌ها را در کنار هم قرار داده و نشان می‌دهد.
از تفاوت‌های اعضای خانواده آرچی نیز نمی‌توان گذشت. چه می‌خواهد پدر متعصب‌اش باشد که هنوز در پذیرش تفاوت نژادها مانده است و چه می‌خواهد مادرش باشد که در میانه‌ی بودن در این دو مسیر گرفتار شده است و نمی‌داند آیا باید تابع شوهر باشد یا تابع عقل خود و آنچه که شاهدش است. اما یکی از شخصیت‌های مهم و تأثیرگذار داستان «رادها»ست. دختری سرشار از جوانی و زیبایی و عشق که او نیز می‌خواهد طبق خواسته‌ی خود زندگی کرده و هر چیز و هرکسی را دوست داشته باشد. او به خوبی می‌تواند آرچی را درک کند. اما آیا او نیز محکوم به ماندن در مسیر خانواده و قوم خود است؟ فیلم پاسخ این پرسش را هم در سکانس‌های تاثیرگذاری به ما می‌دهد.
داستان فیلم «پسربامزه» با قاب‌بندی‌های زیبا و نگاه لرزشی دوربین اثر بیشتری را بر روی مخاطب نیز گذاشته است. این دوربینِ لرزشی در زمان‌های حساس اضطراب و ترس را نشان می‌دهد. نکته‌ی مهم‌تر این دوربین قاب‌بندی‌هایی‌ست که سعی می‌کند، در کنار نشان دادن اتفاقات دردناک و سخت از طبیعت ساکت و پیرامونی موجود نیز غافل نشود و متذکر شود که تمام این اتفاقات درحال‌ رخ‌دادن در سرزمینی سبز و زیبا هستند که اگر افراد توان پذیرش یکدیگر را داشتند، این سبزی و آرامش و صدای پرندگان که شنیده می‌شود را می‌توانستند تداوم بخشند.
اما مسأله‌ی مهم دیگر فیلم آن است که احساسات فیلم بسیار بیشتر از تصاویر دیده می‌شود و در زمان‌هایی می‌توان به راحتی کم‌آوردن تصاویر را در نشان‌دادن عمق اتفاقات رخ‌داده متوجه شد. هجوم و غارتی که زندگی‌های افراد زیادی را دچار دگرگونی کرده است، می‌توانست با تأملی بیشتر نشان داده شود تا کسی نیز به آن برچسب بزرگنمایی نزند، زیرا عمق این فجایع بیش از آن بود که در فیلم نشان داده شد.