پوستر فیلم فریدا: به خانه می‌آید.

فریدا کاش نمی‌آمدی!

فریدا: به خانه می‌آید.
Frieda: Coming Home
محصول ۲۰۲۰
امتیاز ۰
نویسنده اردیبهشت

آلمان از جمله کشورهایی است که با ساخت و ارائه‌ی فیلم و سریال‌هایی ماندگار تلاش کرده به نوبه‌ی خود این رسالت را به درستی به انجام برساند. حال باید دید چه آثاری در این زمره قرار می‌گیرند و چه آثاری خارج از این دسته. این اثر از کارگردانی به نام «میشائیل دابلیو.درایش» است. وی قبلاً فیلم‌های کوتاهی را تقدیم مخاطبان کرده است. او از سال ۱۹۸۲ به نویسندگی و کارگردانی فیلم‌های سینمایی مشغول بوده که در این میان سهم فیلم‌های کوتاه بیش از سایرین است.
این فیلم ماجرای زوجی‌ آمریکائی‌ست که منتظر به‌دنیا آمدن اولین فرزندشان هستند. هفته‌های اول بارداری در حال سپری شدن است و مرد جوان با آگاهی از اینکه همسرش علاقه‌مند به اروپا و گشت‌و‌گذار است، تصمیم می‌گیرد بلیطی تهیه کرده تا هر دو به اروپا سفر کنند. همسرش نیز استقبال می‌کند و سفر خود را به مقصد آلمان آغاز می‌کنند. در آغاز، پیرزنی در بستر بیماری را شاهدیم. اندکی بعد برنامه‌ای درباره‌ی وجود روح که طی آن مصاحبه‌ای با پروفسوری ترتیب داده شده که موجودیت روح درگذشتگان را تأیید کرده، یافته‌هایی در این‌باره به مخاطبان ارائه می‌کند. متوجه می‌شویم که زن جوان به این برنامه‌ها علاقه دارد و همواره تماشای این ویدئوها را در فضای مجازی از خود سلب نمی‌کند. همین نکته‌ای‌ست که بیننده را به‌سمت موضوع فیلم رهنمون می‌سازد. آن دو پس از سفر هوایی، به خانه‌ای که آن را از قبل اجاره کرده‌اند می‌روند. زن مالک خانه را به آنها نشان داده و شماره‌ی خود را با تکه گچی روی تخته‌ای می‌نویسد. پس از اندک زمانی، زوج جوان با سروصداهای عجیبی مواجه می‌شوند. در تلاش برای یافتن عامل صدا به هر جای خانه سرک می‌کشند. اتفاقاتی صورت می‌گیرد که زوجین از انجام آنها بی‌خبرند و به یکدیگر شک می‌کنند و از دیگری درخواست پایان بازی را دارند. در همین اثنا گوشی هردوی آنها ناپدید می‌شود. شماره‌ی مالک خانه از روی تخته پاک می‌شود. سعی می‌کنند در غیاب گوشی همراه‌شان با تلفن منزل به پلیس زنگ بزنند که مکالمه قطع می‌شود و صدایی نمی‌آید. در یکی از اتاق‌ها به‌ناگاه با دختربچه‌ای برخورد می‌کنند که قادر به پاسخ‌گویی نیست و نمی‌تواند ابهام پیش آمده را جواب‌گو باشد. مرد تصمیم می‌گیرد به جاده پناه برده تا از ماشین‌های عبوری درخواست کمک نماید. با اتومبیلی از سال‌های دور برخورد کرده که راننده‌ای از دوران گذشته دارد. حال در این کشاکش با حضور مردی غریبه در حیاط خانه و قایقی که حاوی اجساد مردگان است مواجه می‌شویم و وقایعی که طی دو بازه‌ی زمانی در گذشته و حال رخ داده و داستان فیلم را شامل می‌شود.
این داستان در عین کلیشه‌ای بودن بسیار سردرگم‌کننده و عاری از پویایی است. مملو از شخصیت‌هایی که بی‌دلیل حضور پیدا می‌کردند و مکالماتی سطحی را ابراز کرده و گره کار را کورتر و کورتر می‌کردند. کارگردان بیش از هرچیز با ارائه‌ی بمبارانی از دیالوگ تمایل به نشان دادن معما و راز داشت تا با استفاده از دنیای تصویر و موسیقی و نور. در برخی سکانس‌ها شاهد توضیحات زوج جوان برای هر اتفاقی می‌شدیم که گوئی بیننده را عاجز از درک تلقی کرده و با بیان آن‌ها تلاش برای وارد کردن مخاطب به درون ماجرا می‌کرد. جدای از این نقاط ضعف باید بازی بازیگران را مزید بر علت دانست. بازی تصنعی مارک که نه‌تنها بیننده را همراه حس و هیجانات فیلم نمی‌برد، بلکه از قاب فیلم هم جدا می‌کرد. انگار مخاطب از بیرون شاهد دیالوگ‌های سطحی هست که باید با ژانر ارائ‌ شده به بینندگان دچار هیجان شود و به‌دنبال کشف معمایی رازآلود باشد. موسیقی و نورپردازی نیز در کنار سایر اجزا ناتوان بودند.