«بری» معتاد به هروئین است و هیچچیز جز کشیدن مواد و نوشیدن الکل برایاش اهمیت ندارد. خانواده و همسر هیچ معنایی برایاش ندارد و غیبتهای مداوماش همسرش را هم عصبانی و بیطاقت کرده است. او با ورود به خانه بار دیگر مورد هجوم حرفهای همسر قرار میگیرد، پس برای فرار از تمام آن حرفها از خانه خارج میشود و این بار با دیدن یکی از دوستاناش به خانهی این دوست دعوت میشود. در خانهی دوستاش اما در اثر اتفاقی بری با موجوداتی فضایی روبهرو میشود که بدن او را تسخیر میکنند. یکی از این موجودات فضایی با تسخیر بدن بری به زمین باز میگردد تا زندگی در زمین را تجربه کند.
فیلم «بری بریده از همهچیز» نه داستان خود بری که داستان همان موجود فضاییای است که با تسخیر بدن بری برای اولین بار پا به زمین میگذارد و قرار است اتفاقات عادی زندگی انسانهای زمینی را تجربه کند. تجربهای عجیب که در این فیلم به صورت موسیقیهایی شنیدنی و تصاویری خاص دیده و شنیده میشوند. اما پیش از همهچیز باید در ابتدا متذکر شد که این فیلم به هیچ عنوان مناسب افراد زیر هجده سال نیست. این هشدار را خود فیلم هم پیش از آغازش به ما میدهد.
بری در سکانسی عجیب و البته زیبا درحالی که نور قرمزی تمام محیط پیرامونی او را فرا گرفته است با صدای موسیقیای شنیدنی به سمت جایی نامعلوم حرکت میکند. سپس این نورِ قرمز متمرکزتر میشود و این بار بری را از زمین به سمت آسمان میکشاند. بری به سفینهای فضایی وارد میشود و بدناش توسط صاحبان سفینه تسخیر میشود. سپس بدن بری به زمین باز میگردد و درحالی که ماتومبهوت تنها به همهچیز نگاه میکند با مردمان مختلف و مکانهای متفاوتی روبهرو میشود. او وارد چندین بار مختلف میشود، مواد بسیاری را از انواع مختلف مصرف میکند، با زنانی متفاوت همخوابه میشود و حتی بچه دزدی را در برابر خود میبیند. کارش به تیمارستان و مواجهه با افرادی دیوانه کشیده میشود و تجربهی رفتن به بیمارستان را هم به دست میآورد. بری البته که در طی مسیر مسافرت زمینی خود یاد میگیرد که چگونه میتواند با آدمهای اطرافاش رفتار کند.
فیلم «بری بریده از همهچیز» در روایت خاص و کاملاً خلاقانهی خود بری را با اتفاقات گوناگونی مواجه میکند و هر اتفاق او را در مسیر تغییر جدیدی قرار میدهد. البته که این فرد نه بری که همان موجود فضایی است که در حال یادگیری رفتارهای انسانی است و تلاش میکند انسانها را از دید خودشان ببیند. انسانهایی که به نظر نمیرسد کار خاصی برای انجام داشته باشند و جز گذراندن زندگی بیهودهی خود هدفی را دنبال کنند. این فیلم درواقع در بستری از موسیقی و رنگهای نئونی و ساختن فضایی عجیب و رازگونه میخواهد از بیهدفی انسان امروزی حرف بزند؛ از سرگشتگی و آشفتگی انسانهایی که همگی مانند یک موجود فضایی ناآشنا به زمین آمدهاند و تنها میخواهند روزها و شبهای خود را سپری کنند و هرگز نیز کاری که منجر به اتفاقی اساسی و مهم در روح خود شوند را انجام ندهند. خوردن، نوشیدن و خوابیدن کار این موجوداتی است که در قالب انسان در زمین حرکت میکنند و هر روز هم تعدادشان بیشتر و بیشتر میشود. در این میان اما این موسیقیهای متال شنیدنی و قاببندیهای زیبای دوربین است که ما را بیش از پیش نیز با این داستان خاص همراه میکند. دوربین لرزان و اکستریم کلوزآپهایی که مدام چهرهی بری را نشان میدهد، بدون اینکه کلامی از دهان او خارج شود، میتواند به راحتی احساسات و اتفاقاتی که در درون بری رخ میدهد را به تصویر درآورد؛ همان آشفتگی و سرگیجهای که انسان بیهدف در درون خود احساس میکند. شمایل خاص و بهیادماندنی بری نیز با آن صورت استخوانی و لاغر، چشمان خیره و از حدقه درآمده و دندانهایی پوسیده و البته نگاههایی مات که به اطراف میکند، همگی بر اثرگذاری این شخصیت افزوده است. شخصیتی که مسلماً بدون بازی بسیار خوب بازیگر نقش بری یعنی «گری گرین» و همچنین گریم جذاب او نمیتوانست اینچنین ما را تحتتأثیر خود قرار دهد.
«رایان کروگر» کارگردان این فیلم ایدهی «بری بریده از همهچیز» را از فیلم کوتاهی که خودش در سال ۲۰۱۷ ساخته بود، گرفته است و با بسط دادن این داستان کوتاه و ادغاماش با موسیقیهایی شنیدنی و البته رنگهای نئونی توانسته تجربهی شیرین و جذابی از تصاویر را برای ما بسازد. تجربهای که نشان میدهد سینما بهواقع تصویر است و صدا و زیبایی بیان داستانی نو که میتواند بینندهی علاقهمند به خود را از دیدن و شنیدناش راضی کند.