پوستر فیلم تازه

چرا برخی از کارگردان‌ها اصرار دارند ناتوانی خود را به رخ بکشند؟

تازه
Fresh
محصول ۲۰۲۲
امتیاز ۱
نویسنده مصطفی ملکی

زمانی که یک فیلم‌ساز بخواهد پا در مسیر سینمای اکستریم بگذارد بایستی سانتیمانتالیسم را کنار بگذارد. سینماگران این نوع سینما همه‌چیز را عریان‌تر از آن‌چیزی که در سینمای جریان اصلی مشاهده می‌کنید به نمایش می‌گذارند. به فیلم‌هایی چون «خام»، «شهدا»، «روی قبر تو تف می‌اندازم (فیلم محصول ۱۹۷۸)» یا «یک فیلم صربی» نگاهی بیندازید تا فضای این سینما بیش‌از‌پیش برای شما آشکار گردد. خانم «میمی کیو» در اولین تجربه‌ی فیلم بلند داستانی خود به‌سراغ پیرنگی رفته است که از هر سو آن را بنگریم جز در سینمای اکستریم جای نمی‌گیرد.
«نوآ» دائم در حال جست‌وجوی افراد در اپلیکیشن‌های دوست‌یابی آنلاین است، بلکه بتواند شخصی را برای هم‌نشینی و هم‌بستر شدن پیدا کند. کارگردان فیلم خود را نه با افتتاحیه بلکه با پرولوگ آغاز کرده است. در این پرولوگ نمایی کلی از زندگی نوآ و دوست صمیمی‌اش را به‌طور خلاصه شاهد هستیم. اما مردی با نام «استیو» به‌صورت کاملاً تصادفی سر راه او قرار می‌گیرد و این دیدار در روزهای بعد نیز تکرار می‌شود. به پیشنهاد استیو، آن‌ها قرار است برای آخر هفته به مکانی تفریحی بروند. اما استیو با بهانه‌ی ترافیک از نوا درخواست می‌کند شب را در منزل استیو بمانند و فردا صبح حرکت کنند. نوآ بدون آنکه بداند اسیر یک هانیبال لکتر جدید می‌شود.
مگر می‌شود یک فیلم پرولوگ داشته باشد و حتی کارگردان با آوردن تیتراژ فیلم پس از این پرولوگ به مخاطب این پیام را انتقال دهد که روایت او در اصل از این نقطه آغاز می‌شود، اما مخاطب جز چند مکالمه‌ی تلفنی نوآ و دوست‌ صمیمی‌اش چیزی از زندگی این دختر جوان نداند؟ این شاهکار را کارگردان به خرج داده و بسیار به تصمیم خود نیز افتخار می‌کند. اما گویا برای دیده شدن بهتر فیلم خود سعی دارد از ذات خشن و اکستریم آن فرار کند. او استیو را همچون هانیبال لکتر یک دکتر منظم و مبادی آداب پرداخت کرده است. اما مخاطب جز آن چیزی که کارگردان می‌خواهد را نمی‌بیند. کارگردان از همان ابتدا ما را در برابر یک آدم‌خوار شیک و تمیز قرار می‌دهد. اما جرأت و جسارت این را ندارد که مواجهه‌ی استیو با گوشت انسان را نشان دهد. در عوض با چند تکه گوشت وکیوم‌شده در فریزر و جیغ‌و‌دادهای نوآ و دیگر دختران از مخاطب تمنا می‌کند که این خشونت را به‌صورت کاملاً انتزاعی در ذهن تصویر کند. او با این کار اثر خود را در حد یک اسلشر احمقانه و تینیجری پایین می‌آورد. این فیلم همه‌ی فاکتورهای تبدیل شدن به یک اثر خوب در سینمای اکستریم را داشت، اما ترس و به‌نوعی ناتوانی کارگردان مانع از این کار می‌شود. کارگردان حتی در اتاق تدوین هم بیکار ننشسته و با آرامش اثر خود را بیشتر در مغاک بی‌ارزشی فرو برده است. تصور کنید که در چنین اثری با دیزالو مواجه شویم و همچون یک درام منتظر وقوع عاشقانه‌ها شویم. خانم میمی کیو با اولین اثر بلند داستانی خود نشان داد که بهتر است در همان سینمای ملودرام و به‌دور از خشونت سر کند. او برای تصویر کردن خشونت در سینمای اکستریم بسیار ناتوان است و شاید بهتر بود نوآ را درگیر رابطه‌ای عاشقانه و ملو کند. هانیبال لکتر او نیز بیشتر به موجودی ضعیف‌النفس می‌ماند تا یک آدم‌خوار منظم و بی‌رحم! خانم میمی کیو حتی به شخصیت‌پردازی خود نیز تعهد ندارد. در هر حال این کارگردان تازه‌کار گام اول خود را سست برداشته و باید دید آیا همچنان اصرار به فیلم‌سازی در این حوزه و ژانری که در آن ضعیف است، دارد یا با تغییر مسیر به سینمای ملودرام به همان طبع لطیف و عاری از خشونت خود خواهد پرداخت؟