پوستر فیلم فریمانت

آقای جلالی، خودت باش و فیلم بساز

فریمانت
Fremont
محصول ۲۰۲۳ – ایالات متحده
ژانر درام
امتیاز ۱
نویسنده مصطفی ملکی

تنها تقابل من با بابک جلالی در سینما فیلم «سرزمین» ‌بوده که در سال ۲۰۱۸ روی پرده رفته بود و حداقل انتظار داشتم این کارگردان ایرانی‌تبار بتواند همچون دیگر دورگه‌های ایرانی به امضای خود در سینمای مستقل برسد. فیلم «فریمانت» بابک جلالی نه‌تنها هیچ نشانی از یک کارگردان قابل اعتنا ندارد، بلکه بیشتر شبیه افه‌بازی‌ها و تقلیدهای کودکانه‌ای از فرم سینمایی برسون و جارموش است. دو فیلم «تعطیلات دائمی» و «عجیب‌تر از بهشت» جارموش از ذهن بگذرانید. جارموش در هر دو فیلم شهرها را تبدیل به کاراکترهای اصلی روایت خود کرده بود. در آثار جارموش با لانگ‌شات‌هایی مواجه بودیم که علی‌رغم داشتن کاراکتر اصلی در مرکز کانون خود، اما شهر و دیوارهای آن را نیز تبدیل به یک کاراکتر فرعی می‌کردند. از سویی دیگر در سینمای برسون ما با مدل‌هایی مواجه هستیم که هیچ نشانی از یک بازیگر حرفه‌ای در آن‌ها نیست و فقط طبق آنچه برسون «حرکت خودکار» می‌نامد اکت می‌کنند و در مونتاژ تصویری این فیلم‌ساز همراه صداهای بیرون کادر و پازل شدن نماها یک کل واحد را تشکیل می‌دهند. اما آقای جلالی در فیلم خود تمام توان‌اش را به‌کار بسته که با گرفتن رنگ تصویر ما را به دنیای جارموشی ببرد و با سولوی ساز در ابتدا و انتهای هر سکانس به مخاطب بفهماند که ببینید چگونه در حال ارائه‌ی زیبایی‌شناسی قاب به شما هستم.

آقای جلالی در فیلم «فریمانت» در حال تصویر کردن زندگی دختری با نام «دنیا»‌ست که پس از غصب افغانستان توسط طالبان به آمریکا مهاجرت کرده و حال در شهرستانی کوچک در کالیفرنیا مشغول زندگی است. دنیا در یک کارخانه‌ی کوچک کوکی‌سازی چینی مشغول به کار است. آقای کارگردان قرار است ما را وارد روزمرگی‌های این بازیگر کند. اما این فیلم در منطق روایی خودش هم دچار مشکل است.

فیلم فریمانت نه قرار است ما را وارد روزمرگی‌های دنیا کند و نه توان شخصیت‌پردازی این کاراکتر را دارد. اینکه کارگردان فکر کند هر که از راه رسید مقابل دوربین قرار بگیرد، چون می‌تواند به زبانی که او مد نظر دارد صحبت کند و در ادامه می‌تواند از این نابازیگران همچون مدل‌های برسونی استفاده کند، تصوری بی‌نهایت اشتباه است. کاراکتر دنیا و موتیف‌های روزمره‌ی او در نمی‌آیند. دنیا در این فیلم دچار بی‌خوابی‌ست؟ چرا اثر بی‌خوابی روی چهره‌ و زندگی‌اش هویدا نیست؟ به کاراکتر اصلی در «تعطیلات دائمی» جارموش دقت کنید که او هم اسیر روزمرگی‌ست و به‌دنبال پیدا کردن معنایی برای زندگی خود است. جارموش در آن اثر هم ساختار ابزوردیسم را می‌شناسد و هم روی قاب‌های‌اش تسلط دارد و می‌داند کاراکتر و شهر و حصارهای خانه چگونه باید در هم تنیده شوند. آقای جلالی در اثر خود نه پلانی از واحد آپارتمانی کوچک دنیا به ما می‌دهد، نه او را درگیر شهر می‌کند و نه حتی ما را به درک درستی از این دختر می‌رساند. بگذارید این افه‌ها و اداهای نخ‌نما را باور نکنیم که دنیا ذاتاً انسانی پوچ و تک‌بعدی‌ست و قرار نیست همچون یک مهاجر رفتار کند. آقا جلالی برای این کاراکتر باید پیش‌داستان می‌داشت تا مخاطب از همان برخورد اول او را در بر بگیرد. اینکه با چند کاراکتر فرعی همچون مردان همسایه و همکاران بخواهیم به پوچی دنیای پیرامون کاراکتر اصلی پی ببریم بخش بسیار کوچکی از شخصیت‌پردازی کاراکتر است. دنیا در این اثر باید تعریف می‌داشت و آقای جلالی به این تعریف نرسیده است. در گام بعدی اگر قرار بود این بازیگر تبدیل به مدل برسونی شود، به‌طور حتم تلاش آقای جلالی برای تکرار برداشت‌ها خیلی کم بوده و شاید حتی برخی صحنه‌ها را با یک برداشت گرفته است. به‌همین سبب است که اثر او تبدیل به یک تصویر تصنعی و پلاستیکی و بی‌جان می‌شود و جز کسالت چیزی به‌همراه ندارد. شاید بهتر است آقای جلالی بیشتر و بیشتر از سینمای ابزورد مشاهده کند؛ اگر علاقه دارد در خاکستری ابزورد و برهوت آن دنیای خودش را خلق کند.

گفت‌وگو

نظرت درباره‌ی این فیلم چیست؟