پوستر فیلم سقوط آزاد

درون ذهن تسخیرشده

سقوط آزاد
Free Fall
محصول ۲۰۲۲
امتیاز ۲.۵
نویسنده مصطفی ملکی

⚠️ بهتر است قبل از مطالعه‌ی این مرور اثر را تماشا کنید.

در ژانر دلهره کلیشه‌های بسیاری وجود دارند اما تسخیرشدگان یکی از جذاب‌ترین و تکراری‌ترین کلیشه‌های این ژانر برای علاقه‌مندان آن است؛ کالبدهایی که به تسخیر شیطان در می‌آیند و طی مراسمی مذهبی او را رها می‌کنند. از فیلم جن‌گیر تا آثاری که طی این چند سال تولید شده‌اند همه‌اشان از یک زاویه‌دید به این ماجرا می‌نگرند. در این ساختار همه‌ی تقابل با شیطانی است که درون فرد تسخیرشده نفوذ کرده است. البته که در هیچ‌کدام از این آثار قرار نیست چیزی ختم‌به‌خیر شود و سکانس گره‌گشایی پله‌ای‌ برای پرتاب مخاطب به دلهره‌ای دیگر است. در میان این کلیشه‌ها قرار نیست با نگاه جدیدی روبه‌رو شویم و کارگردان‌ها بدون کمترین ریسکی سعی دارند همان مسیر پیشنیان را ادامه دهند. اما «آدام استیلوِل» در اولین گام خود به‌عنوان فیلم‌ساز این کلیشه را تبدیل به تصویری بکر کرده است.
فیلم با مواجهه‌ی «سارا» با صحنه‌ای که در آن مادر بدون هیچ احساسی در حال کشتن پدر است و در ادامه گلوی خود را می‌برد آغاز می‌شود. از همان ابتدا دنیای به‌هم‌ریخته‌ی پیرامون سارا را مشاهده می‌کنیم؛ مردی با نام «نیک» خود را همسر سارا معرفی می‌کند و این‌گونه می‌گوید که سارا به‌سبب فشار حاصل از مرگ فجیع پدر و مادر دست به خودکشی زده است. حال ظاهراً سارا همه‌چیز را فراموش کرده است و نیک ادعا می‌کند که تا آخر این مسیر همراه اوست.
از همان ابتدا کارگردان مخاطب را به تکاپو می‌اندازد. هر مخاطبی از همان افتتاحیه دائم در حال حدس زدن است؛ آیا با یک اثر روانشناختی مواجه هستیم؟ آیا قرار است رئالیسمی شاعرانه در باب کاراکتری افسرده مشاهده کنیم؟ آیا کارگردان چیزی را در لابه‌لای خط اصلی روایت پنهان کرده است؟ استیلول با ظرافت این شک‌ها و حدس‌ها را در باب این روایت به جان مخاطب می‌اندازد. فضای غریب خانه، خلوت محضی که در محله وجود دارد، مکالمات گاه خشن و گاه از سر بی‌مهری «رز» و «نیک» با سارا، تایپ کردن‌های مدام نیک که هیچ‌گاه محتوای آن‌ها را نمی‌بینیم، کابوسی تکراری که دائم سارا را در بر گرفته، آن مرد مرموز با کلیدی در دست که فقط سارا او را می‌بیند و … همه‌اشان کدهایی هستند که مخاطب را وارد خط اصلی روایت می‌کنند. این فیلم درون ذهن تسخیرشده‌ی سارا را برای ما روایت می‌کند. استیلول کلیشه‌ها را کنار زده و نشان می‌دهد چگونه می‌توان روایتی را که طی چهل سال ده‌ها و بلکه صدها بار به‌تصویر کشیده شده است از زاویه‌ی دیگری دید. او این کار را می‌کند و باید گفت موفق هم می‌شود. ایستلول طی ۸۲ دقیقه چیزی را به ما نشان می‌دهد که آثار قبلی هیچ‌گاه به آن نزدیک هم نشده بودند. او بسیار ساده به درون ذهن تسخیرشده‌ی سارا می‌رود و هر چه که طی مراسم جن‌گیری می‌گذرد را از درون ذهن سارا تصویر می‌کند. به‌زعم من استیلول در این اثر با جسارت تمام یک کارگردان ژانر دلهره عمل کرده است. او با فیلم خود نشان می‌دهد که چگونه می‌توان «سیب» را بدون اینکه حتی سیبی در فیلم نشان داده شود و فقط با تکرار واژه‌ی «سیب» تبدیل به سمبلی برای شیطان مطرود کرد. استیلول در این اثر نگاهی مذهبی ندارد بلکه فقط در حال ارائه‌ی تصویری جدید از مراسم مذهبی جن‌گیری است. فیلم او سرشار از تعلیق‌های به‌جا، نماهای معکوس، خط‌های فرضی دید درست و در نهایت پیرنگی بکر و جدید از روایتی کلیشه‌ای است.