پوستر فیلم چهارم جولای

دنیای خیلی ساده‌ی آقای سی.کی

چهارم جولای
Fourth of July
محصول ۲۰۲۲ – ایالات متحده
امتیاز ۲
نویسنده مصطفی ملکی

لوئی سی.کی یک استندآپ‌کمدین بسیار معمولی در شهر نیویورک بود. سریالی که عنوان‌اش «لوئی سی.کی» بود و زندگی یک کمدین ۴۰ ساله در مواجهه با بحران میان‌سالی را به‌تصویر می‌کشید، کم‌کم نام لوئی را بر سر زبان‌ها انداخت. این سریال به زبان‌های مختلف ترجمه شد و مخاطب ایرانی هم کم‌کم با نام این کمدین آشنا شد. اما نکته‌ای که در باب لوئی سی.کی همیشه پنهان مانده، ارادت او به ساختار سینمای تجربی و سوررئالیسم لینچی است. او آثار کوتاه خود را در همین ساختار به‌تصویر می‌کشید. به‌‌دلیل همین نگاه متفاوت سی.کی به مقولات روزمره بود که استندآپ‌های او برای مخاطب خنده و رنج و تلنگر را با هم داشت. سریال چندفصلی لوئی سی.کی نیز در نتیجه‌ی همین نگاه متفاوت کارگردان به دل مخاطب نشست. اما پس از این بود که لوئی سلبریتی وارد مسیر سقوط از نوع هالیوودی شد. نقش‌‌های چند دقیقه‌ای در آثار جریان اصلی، بستن قرارداد با اچ‌بی‌او برای ساخت یک سریال لوس و رنگی و زنگ‌زده و در نهایت شلنگ‌تخته‌انداختن روی سن اسکار برای خنداندن سلبریتی‌هایی که شاید حتی به‌اندازه‌ی یک ثانیه تحمل دیدن آثار استادش، لینچ، و خودش را نداشتند. سراشیبی سقوط همیشه مسیر مستقیم نیست. اگر بخواهند سقوط تو را دردناک‌تر کنند، سنگی را مقابل پای تو قرار می‌دهند تا این سقوط حکم مرگی زودرس را برای تو داشته باشد. پس از جان گرفتن جنبش می‌تو و رسوایی یکی از قطب‌های هالیوود، کم کم نوبت به هافمن، آلن و در نهایت لوئی رسید. قراردادهای‌اش با هالیوود طی یک ماه کنسل شدند و خود او نیز تا دو سال نتوانست استندآپ‌کمدی پر سر و صدایی اجرا کند. شاید سی‌.کی حداقل یک‌بار این را از سر گذرانده که این‌ها نتیجه‌ی ملیجک شدن برای هالیوودی‌ها بوده است. حال و پس از جان دوباره گرفتن سی.‌کی، نوبت به پشت دوربین رفتن او رسیده و بار دیگر دنیای ساده، ابزورد و کمدی‌اش را در همکاری با دیگر کمدین‌ها شاهد هستیم.
این فیلم هیچ تفاوتی با نگاه لوئی سی.کی اصلی ندارد. لوئی تا قبل از ملیجک شدن در هالیوود خودش بود و دنیای‌اش. در باغ سبزی که هالیوود به او نشان داد و ورود بدون فکر این کمدین به درون آن پایانی جز زجر نداشت. آیا سی.کی با این اثر دوباره قرار است مخاطب را به همان دوران یک کمدین مستقل و متفاوت ببرد؟ با یک اثر نمی‌توان به این نتیجه رسید و باید دید گام‌های بعدی لوئی سی.کی در کدام مسیر خواهند بود؟
«جف» یک پیانیست جز است و حدود دو سال است که مشروبات الکلی را ترک کرده است. لوئی فیلم را با وسواس فکری جف آغاز می‌کند. او در چند نما از یک کاراکتر هیپوکندر خبر می‌دهد که احساس می‌کند بدن او یک مشکلی دارد و حتی عکس های سی‌تی‌اسکن هم او را راضی نمی‌کند. جف دچار یک بحران روحی است و خودش هم نمی‌داند این بحران در کدام نقطه از ذهن او لانه کرده است. لوئی سی.کی در چند سکانس ابتدایی جف را ناآرام نشان می‌دهد. اما این ناآرامی هویتی ندارد. اینکه خلأ مشروبات الکلی در زندگی جف باعث این آشفتگی شده است، چیزی است که لوئی به ما نشان می‌دهد. اما او در چرخشی ۱۸۰ درجه قصد دارد عکس این ماجرا را به مخاطب نشان دهد. جف انسانی موفق است، خوب پیانو می‌نوازد، مورد تحسین است و زنی آرام دارد که عاشق اوست. نشان دادن این دو نما از زندگی این فرد نیاز به زمان بیشتری داشت. لوئی سی.کی این پرده از فیلم را روی همان نگاه تلویزیونی خود استوار کرده است و این برای یک اثر سینمایی، حتی مستقل، خوب نیست. هرچند روایت در ادامه جان می‌گیرد و مخاطب شاهد یک روایت محکم و استوار است. جف جان می‌گیرد و بازی خوب و بی‌نقص کمدین‌های اطراف او باعث شکل گرفتن درامی می‌شود که در پرده‌ی قبل ناقص بود. این فیلم مدیون بازی خوب و بی‌نقص «رابرت والش» در نقش پدر است. این کاراکتر شاید دو یا سه دیالوگ در کل روایت داشته باشد، اما بازی بدن او بیش از دیالوگ‌های پینگ‌پنگی بین جف و دیگر کاراکترها مخاطب را درگیر می‌کند. فیلم «چهارم جولای» بیش از آنکه یک اثر سینمایی باشد، شبیه یکی از استندآپ‌کمدی‌های لوئی است. این هم ابزوردیسم دارد و هم روایت مستقلی که هر دو شناسه‌ی آثار لوئی هستند، اما قوام سینمایی چیزی است که لوئی باید در آثار بعدی وارد فیلم‌سازی خود کند.

گفت‌وگو

نظرت درباره‌ی این فیلم چیست؟