روایتی که در آن غذا صدا داشت و نه طعم
بدون شک اگر پیش از این فیلمی از «پیتر استریکلند» تماشا نکردهاید، دیدن این فیلم جز سردرگمی در انبوهی از سکانسها نتیجهای در پی ندارد. دنیای کارگردانهایی چون استریکلند و داریو آرجنتو مملو از تلفیق تجربههای انتزاعی ذهن فیلمساز و قابهای سینمایی است. سینمای استریکلند پیش از هر چیزی یک سینمای تجربی است. دنیای او آنقدرها وارد گونهای چون «جالو» نمیشود، اما همچنان برخی فاکتورهای دلهره و اسلشر و هجو هر دو را در خود دارد. آخرین فیلم او با نام «در پارچه»، محصول ۲۰۱۸، را بهیاد بیاورید. در آن فیلم پارچه تبدیل به درونمایهی هجوآمیز استریکلند شده بود. دنیای فیلمسازی استریکلند همانقدر که ساده است، مملو از برخورد و اصطکاک بسیاری از مفاهیم است. او در فیلم جدید خود بهسراغ غذا، طعم، صدا و در نهایت تقابل انسان با انسان رفته است.
در این فیلم گویی با گزارهای دوسویه روبهرو هستیم. صدا از غذا بیرون میآید یا کاراکترها صدا را از ترکیب مواد مختلف غذایی تولید میکنند. گزارهی اصلی فیلم همین تکسکانسهایی هستند که اعضای گروه اجرا از ترکیب غذاها صدا تولید میکنند و فیلم را پیش میبرند. اما این درونمایهی مرکزی گویی با هر چرخش خود پیرنگی فرعی را بهسوی خود جذب میکند. راوی فیلم و کاراکتری که پارههای فیلم را به یکدیگر وصل میکند شخصیت «استونز» است؛ نویسندهای ناموفق که وظیفه دارد از این نمایش ۱ماهه نتبرداری کند و در نتیجه با اعضای گروه زندگی میکند. استونز مشکل گوارشی دارد. استریکلند از طریق همین کاراکتر وارد یکی از سطوح کمدی-ابزورد در فیلم خود میشود. استونز بسیار خجالتی است و بهدلیل مشکلی که دارد باید هر از گاهی باد معدهی خود را خارج کند. استریکلند این مشکل گوارشی را در تضاد با مفهوم لذت و غذا قرار میدهد. گویی استونز از میزهای متنوعی که مقابلاش قرار میگیرد، لذت نمیبرد. او حتی در نیمهی شب و هنگام رفع حاجت نیز باید همزمان با باد معده سیفون را بهموقع بکشد. همین مشکل گوارشی کل زندگی روزمرهی استونز را در بر میگیرد و در نتیجه او نه میتواند بهخوبی گوش شنوای دیگران شود و نه تمرکزی روی آنچه در حال رخ دادن است دارد. باد معده نوک قلم استونز را تحت تأثیر قرار میدهد. اما گروه سهنفره نیز ترکیبی از متناقضهای رفتاری هستند. گذشتهی آنها در سکانسهای مصاحبه با استونز برای مخاطب روشن میشود و اکنون آنها در اجراهایی که دارند مقابل مخاطب قرار میگیرد. «ال» سرگروه و «لامینا» و «بیلی» دو عضو دیگر هستند. آنها توسط مدیر این عمارت هنری یعنی «یان استوینز» برای اجرای یک ماهه دعوت شدهاند. ال در این فیلم سعی دارد خود را مستقل و مسلط بر هنر اجرایی نشان دهد در پارهی ابتدایی فیلم هیچگاه حرف او تکرار نمیشود و هر تصمیمی که میگیرد اجرا میشود. دو عضو جوان گروه نیز موبهمو دستورات او را اجرا میکنند. اما در پارهی دوم آن بذر شک و شبهه نسبت به این سرگروه برای مخاطب مشخص میشود و تا حذف کامل او همهچیز بهسوی یک بینظمی بزرگ میرود.
این فیلم همچون یک غذای پر از مواد اولیه، مملو از مفاهیم مختلف انسانی است و استریکلند بهجای تفسیر هر کدام از آنها سعی دارد همچون یک سرآشپز این مواد را با هم ترکیب کند. مخاطب در این فیلم بیشتر از طعم غذا، صدای غذا را میچشد. اگر در پایان فیلم کمی دچار آشفتگی طعم و شنوایی شدید، باید گفت این هنر استریکلند است که شما را به این سو سوق داده است. استریکلند حتی رنگارنگی غذاها را نیز در قاب نمایش نمیدهد و این ترکیب آنها در دستگاه مخلوطکن و صدای این ترکیبشدنها، سرخ شدنها، جوشیدنها و پختنهاست که فیلم را در بر میگیرد. استریکلند در فیلم خود مفهوم لذت را دچار چالش میکند؛ هم از سوی کاراکتر استونز و هم از تلفیق اجراهای گروه و آن سکانسهای مالیخولیایی بکاستیج پس از هر اجرا. گویی لذت در این فیلم آنقدر نسبی است که خود کاراکترها هم توان رسیدن به آن را ندارند؛ التماسهای استوینز به بیلی برای همخوابگی یا هیپنوتیزم شدن بیلی توسط استوینز. حتی استونز که دیگر نمیتواند لذت را برای لحظهای حس کند، درگیر این نمایش میشود و بیآنکه شرمنده باشد اجازه میدهد در بخشی از اجرا دکتر مجموعه او را مقابل بینندگان کولونوسکوپی کند.
فیلم جدید آقای استریکلند آنقدر ساده و رو مقابل مخاطب قرار میگیرد که نمیتوان گفت هجو انسان مدرن و دنیای اوست. در عوض میتوان گفت از دل بینظمی در مفاهیم انسانی به نظمی ساده در روایت خود میرسد.
دانلود از #امروز_سینما
https://t.me/+Iq17mWmljFhiYWQ8
نظرت دربارهی این فیلم چیست؟
برای پیوستن به گفتوگو وارد شو
نظرها با هویت سینمایی حساب تو منتشر میشوند.