پوستر فیلم جریان

از میازاکی تا مالیک

جریان
Flow
محصول ۲۰۲۴ – لتونی، فرانسه، بلژیک
رده‌ی سنی ۶+
امتیاز ۴
نویسنده مصطفی ملکی

همه می‌دانیم که در دنیای انیمیشن همه‌چیز امکان‌پذیر است؛ از  شخصیت‌بخشی به هر بی‌جانی تا رنگ باختن فاصله‌ی بین رئالیسم و سوررئالیسم. آقای «گینتس زیلبالودیس» لتونیایی در دومین اثر بلند انیمیشنی خود سعی دارد ادامه‌ی همان فیلم اول را در برابر مخاطب قرار دهد. او در اثر اول خود پسری نوجوان را به‌عنوان کاراکتر مرکزی انتخاب کرده بود که وارد ماجراجویی زیبایی از جنس تقابل و همراهی با طبیعت می‌شود. حال کاراکتر مرکزی روایت او گربه‌ای سیاه است که در آخرالزمانی شبیه آنچه در داستان مذهبی نوح مشاهده می‌کنیم برای بقا می‌جنگد.

روایت آقای زیلبالودیس دیالوگی ندارد و به نوعی همه‌ی حیوانات درون قاب آوای طبیعی خود را دارند و بدون اینکه قرار باشد شخصیت‌بخشی خاصی از جنس روایت‌های انیمیشنی به خود بگیرند، با همان غرایز طبیعی‌اشان وارد این ماجراجویی می‌شوند. اگر در مورد زمان رخ دادن این اتفاقات بخواهید بدانید که باید گفت کارگردان لتونیایی سعی دارد روایت را دچار لامکان و لازمانی از جنس همه‌ی گذشته‌ها و حال زمین کند. او درست همانند «ترنس مالیک» در فیلم «درخت زندگی» سفری از جنس طبیعت را، اما با بی‌نظمی کامل، آغاز می‌کند. ادیسه‌ی روایت او گربه‌ای سیاه است که برای عبور از بحران‌ها با حیوانات و پرندگانی دیگر روی قایقی که نجات‌بخش آن‌ها در سیل همه‌گیر است همکاری می‌کند تا به ساحل نجات راه پیدا کند. گربه‌ی سیاه آقای زیلبالودیس در میانه‌ی طبیعت بکر و ساخته‌های دست انسان گیر افتاده و در ابتدای فیلم گویی حتی از این زیست راضی است. کارگردان از همان ابتدا کاراکتر اصلی خود را درگیر نوعی آشفتگی می‌کند که اتفاقاً این حس آشفتگی به مخاطب نیز منتقل می‌شود. به ۱۰ دقیقه‌ی ابتدایی روایت توجه کنید که چگونه همراه این گربه مسیری مستقیم را به جلو و عقب می‌رویم و در این بین همه‌چیز گویی تحت تأثیر غریزه‌ی طبیعی است.

روایت آقای زیلبالودیس با حذف برخی کلیشه‌های رایج در انیمیشن‌ باعث می‌شود مخاطب از طریق قاب‌های اثر به درون زندگی طبیعی یک جاندار غیر انسان برود. در این روایت گویی همه‌ی فاکتورهای انسانی یک کاراکتر حیوانی از گربه‌ی سیاه گرفته شده است و کارگردان بدون آنکه بخواهد از المان‌های سینمای مستند بهره ببرد، در روایتی ساده و ماجراجویانه مخاطب را درگیر این بکر بودن می‌کند. آنچه در این روایت بیش از هر چیزی چشم را نوازش می‌دهد حضور پررنگ طبیعت تصنعی و وحشی پیرامون کاراکترهاست. در هر کدام از قاب‌ها به‌سادگی می‌توان آن دقت نظر «میازاکی» در تصویرسازی از طبیعت را مشاهده کرد.

همان‌طور که در بالا اشاره شد، این روایت لازمان و لامکان است و در عین حال هویتی تاریخی را در خود دارد؛ همان‌قدر که خانه‌ی مدرن در کنار جنگل مخاطب را به‌یاد دفتر طراحی کارگردان می‌اندازد، برج‌ها و پله‌های سنگی در مسیر قایق نیز سفری تاریخی را به درون تمدن انسانی تصویر می‌کند. این انیمیشن در کلیت خود راه را برای تفاسیر فرامتنی توسط مخاطب نیز باز می‌گذارد؛ تفاسیری مانند همدلی و دوستی در عین تناقض‌های طبیعی. اینکه این دو روایت کارگردان دارای لت سومی نیز باشد، مسئله‌ای است که به درون ذهن او باز می‌گردد که آیا قصد ادامه‌ی این سفرهای ادیسه‌گونه را دارد یا خیر. این انیمیشن به‌راحتی با مخاطب رابطه‌ای از جنس ناتورالیسم برقرار می‌کند و کارگردان بی آنکه اسیر تضادهای رنگی و رنگ و لعاب بخشیدن به درون قاب باشد، با سادگی تمام مخاطب را درگیر قصه‌ای ساده و در عین حال هیجان‌انگیز می‌کند.

گفت‌وگو

نظرت درباره‌ی این فیلم چیست؟