آقای گیبسن دست نگه دار
«مل گیبسن» طی چند سال اخیر همانند «بروس ویلیس» قبل از آلزایمر دچار سقوطی از جنس بازی در آثاری فرسنگها دورتر از سینمای جریان اصلی شده است. او در دنیای بازیگری و کارگردانی آثاری چون «لبهی تاریکی»، «مکس دیوانه»، «شجاعدل»، «نشانهها»، «مصائب مسیح» و غیره را در کارنامه دارد. گیبسن در جدیدترین تجربهی کارگردانی خود مخاطب را وارد اثری میکند که نهتنها حظ بصری از جنس سینمای سرگرمی را ندارد، بلکه حتی سناریویی ندارد که بتوان بر اساس آن منطق روایت را سنجید.
داستان با لانگشاتی احمقانه و تصنعی و کامپیوتری از متلی در آلاسکا آغاز میشود. مردی با نام وینستون در این اتاق مشغول تماشای ماکرویو است تا نودل مرغ گرم شود. او صدای ضربهای میشنود و ناگهان از پشت پنجره شمایل گوزنی که آن هم کامپیوتری است او را میترساند. در نهایت یک مارشال ایالات متحده با نام «مدولین» بههمراه دو افسر پلیس به اتاق او یورش میبرند و انتقال وینستون به دادگاه برای شهادت علیه یک سرکردهی مافیا آغاز میشود. روایت آقای گیبسن قرار است همسفری وینستون، مدولین و یک آدمکش را بهتصویر بکشد.
این فیلم با قابی بسته از چهرهی خونآلود مارک والبرگ روی پوستر خود سعی دارد نشانی از یک اثر هیجانانگیز جریان اصلی را بدهد. اما در واقع با داستانی مواجه هستیم که کارگردان حتی حوصلهی پرداخت آن در تدوین و کم و زیاد کردن برشها را نداشته است. او نهتنها شخصیتپردازی نکرده است، بلکه بازیگردانی خوبی ندارد که مخاطب را مجاب به تماشای اثر خود تا انتها کند. کاراکترها نه تیپهای کلیشهی چنین آثاری هستند و نه حتی قرار است در کالبدی نو مخاطب را با اثری نو همراه کنند. آقای گیبسن اثر خود را تا جایی که میتوانسته دچار مسیری سینوسی کرده است. اما این مسیر سینوسی از همان ابتدا محکوم به شکست است. بازیگران در این اثر همان شخصیت حقیقی خود هستند و گویی در یک فیلم دوستانه نقشهای مختلف را اتود میزنند.
روایت در این فیلم شکل نگرفته است و گویی با تصاویری مواجه هستیم که همه در استودیو در یک عصر دوستانه آن را مقابل دوربین بردهاند. کشوقوسهای پردهی دوم هم جز بازی شوخیهای خطرناک چند دوست چیزی نیست. آقای گیبسن حتی سعی دارد در برخی از لحظات فیلم خود کمی هم ادویهی کمدی را به اثر اضافه کند. اما با تماشای این موقعیتها گویی وارد کسالت تهوعآوری در اوج هیجان و کشمکش میشویم.
فیلم «احتمال فرار» نه از سوی کارگردان جدی تلقی میشود و نه حتی بازیگران در آن بهاندازهی یک پلان زحمت کشیدهاند. روایت آقای گیبسن حتی نخنما هم نیست و صرفاً تلاش او برای دور نماندن از جریان اصلی سینماست. مل گیبسن حداقل پس از سال ۲۰۱۶ دیگر نتوانسته آنطور که میخواهد در سینمای جریان اصلی خودنمایی کند و با تاکسیدو روی فرش قرمز از ته دل بخندد. باید دید آیا او پس از این افتضاح قادر خواهد بود بار دیگر سینمای دو دههی قبل خود را تکرار کند یا باید به همان مأموریت دانلد ترامپ در باب هالیوود بچسبد.
نظرت دربارهی این فیلم چیست؟
برای پیوستن به گفتوگو وارد شو
نظرها با هویت سینمایی حساب تو منتشر میشوند.