اقتباس بیجان از یک بازی ویدیویی
درد روایتهای اقتباسی از بازیهای ویدیویی بهصورت اپیدمی میان بسیاری از آثار سینمایی در جریان است. خیلی کم پیش میآید که اقتباسی سینمایی از روی یک بازی ویدیویی تبدیل به آش دهانسوزی شود. بازی پنج شب در فروشگاه فردی نیز با دستپخت جدید خانم «اما تامی» دچار همین بیماری شده است.
در سری بازیهای این مجموعه بازیکن باید در نقش یک نگهبان شبها به تقابل با رباتهای عروسکی بپردازد و بهنوعی جان سالم بهدر ببرد. خانم تامی نیز با افتتاحیهای که به ما نشان میدهد، گویی قرار است همین بازی را با مخاطب خود انجام دهد. کاراکتر اصلی او پس از افتتاحیه جوانی با نام «مایک اشمیت» است که با خواهر کوچکاش زندگی میکند. مایک شبها به سقف و پوستری از نبراسکا خیره میشود و سعی دارد از طریق قرص خواب به رویایی مشخص در گذشتهی خود برود. آنچه خانم تامی تا این لحظه برای ما تصویر میکند خیال واهی ما را به جایی در نزدیکی دلهرههای ذهنی و روانکاوانه میبرد. اما پس از چند صحنه و با زدن سیلی به صورت خود از این خواب خوش بیدار میشویم و همراه مایک به درون این فروشگاه میرویم. روایت خانم تامی پس از ورود مایک به فروشگاه فردی دیگر رنگوبوی ۱۵ دقیقهی ابتدایی خود را ندارد.
آنچه در این فیلم بیش از هر چیزی آزاردهنده است، گم شدن برخی سکانسهاست که ذهن مخاطب در پی آنها میگردد. خانم تامی در سرتاسر پردهی دوم خود گویی لحظههایی را بهصورت ذهنی از فیلم حذف میکند و انتظار دارد مخاطب با این پرشها به درون اثر بازگردد. او در نیمهی دوم این پرده دستبهدامان رویاهای مایک میشود، اما باید گفت که دیگر کار از کار گذشته و مخاطب نمیتواند با اثر او ارتباط برقرار کند. یکی از نکات مضحکی که در این اثر به چشم میخورد، تلاش کارگردان برای ورود از واقعیت به درون این رویاهاست. این کار بدون اینکه پیشزمینهای برای آن در فیلم وجود داشته باشد تبدیل به سکانسهای مضحکی میشود که در فیلم شاهد هستیم. خانم تامی در این فیلم نمیتواند رابطهی بین مایک، برادر گمشده، خواهر ساکت و دچار تروما را برقرار کند. از آنسو مخاطب را با یک افسر پلیس زن روبه رو میکند که قرار است در پردهی سوم تبدیل به بازوی کمکی این برادر و خواهر شود.
این فیلم بهراحتی میتوانست تبدیل به یکی از آثار خوب دلهرهآور سال ۲۰۲۳ شود. آن چیزی که خانم تامی را از ورود به ساخت یک اثر خوب بازداشته است، همان درونمایهی خشونت در چنین آثاری است. فیلم پنج شب در فروشگاه فردی گویا قرار بوده برای نوجوانان بین ۱۱ تا ۱۳ سال روی پرده برود و خواست کارگردان و نویسنده جز این هم نبوده است، چرا که از هر زاویهای به این اثر نگاه کنیم جز یک ایپزود از اثری تلویزیونی و کودکانه را شاهد نیستیم. شاید بهتر بود بهجای ورود به ژانر دلهره، خانم تامی این اثر را در ژانر فانتزی مقابل چشم مخاطب قرار میداد. اِما تامی کارگردان بدی در سینمای دلهره نیست. مخاطبان سینمای دلهره و مستقل او را با فیلمهای خوبی چون «باد» و «ماه خونین» میشناسند. تامی بدون شک کارگردان آیندهداری در سینمای دلهره است. زمانی که اثر جدید او را با دو اثر قبلی مقایسه میکنیم، به این قریحهی فروکشکردهی سینمایی در ذهن خلاق این کارگردان زن میرسیم.
نظرت دربارهی این فیلم چیست؟
برای پیوستن به گفتوگو وارد شو
نظرها با هویت سینمایی حساب تو منتشر میشوند.