پوستر فیلم عشق اول

زمانی که برای فرار از رنج عاشق می‌شوی

عشق اول
First Love
محصول ۲۰۲۱
امتیاز ۲.۵
نویسنده مصطفی ملکی

زمانی که کتاب «جنس دوم» دوبوآر را می‌خواندم نمایی کلی از جنس مؤنث در ذهن‌ام شکل گرفت. جنس مؤنث برای اثبات خود در دنیایی مردسالار همیشه جنگیده است. گاه در ادبیات همچون معشوقه‌ای فریبنده و بی‌رحم هویدا می‌شود که حتی این بی‌رحمی نیز در پس پرده‌ای از ضعف برای خواننده تصویر می‌شود. گاه مستقل است و این استقلال در نهایت توسط یک مرد در هم شکسته می‌شود. جنس مؤنث بعد از ظهور پست‌مدرنیسم در تمام مناسبات جهانی تبدیل به کالایی قابل خریدوفروش در دنیای مدرن شده است؛ از ظهور «پلی‌بوی» گرفته تا قاچاق دختران جوان از کشوری به کشور دیگر. فیلم‌سازان در سینما هرازگاهی بی‌پرده به رنجی که جامعه‌ی زن در دنیای مردسالار متحمل می‌شود اشاره می‌کنند. یکی از این گریزها را می‌توان در فیلم جدید «یوکیهیکو تسوتسومی» مشاهده کرد. تسوتسومی از آن دست کارگردان‌هایی است که بسیار آزادانه فیلم می‌سازد. بیشتر آثار او در ژانر کمدی و فانتزی خلاصه می‌شوند. اما دو بار وارد دنیای درام شده است که باید گفت در هر دو اثر موفق ظاهر شده است. به‌همین دلیل است که برای او از آزادانه کار کردن استفاده کردم. فیلم اول او با نام «خاطرات فردا» روایتی از یک تاجر موفق است که اولین نشانه‌های آلزایمر و زوال عقل او را با دنیایی مواجه می‌کند که انتهای‌اش سیاهی مطلق است. اما در سال ۲۰۲۱ او درامی دیگر را روی پرده برده است که بطن آن را رنج زن در دنیای مدرن می‌سازد.
شاید عنوان فیلم هر مخاطبی را به‌سوی یک ملودرام عاشقانه رهنمون کند. اما فیلم‌ساز با استفاده از این عنوان کنایی وارد دنیایی تاریک از زندگی دو زن شده است. «یوکی» روانشناسی موفق است که درگیر یک پرونده‌ی قتل می‌شود. این پرونده در مورد دختری با نام «کانا» است که با چاقو پدر خود را به قتل رسانده است. فیلم‌ساز در پرده‌ی اول باز هم مخاطب را در برابر چند تقاطع ژانری قرار می‌دهد؛ آیا این یک ملودرام عاشقانه است؟ آیا با یک اثر هیجان‌انگیز و جنایی رو‌به‌رو هستیم؟ یا اصلاً قرار است با تلفیق ژانرها مواجه شویم؟ اما تسوتسومی وارد هیچ‌کدام از این مسیرها نمی‌شود. او یک مسیر را مشخص می‌کند و آن «زن» است.
این فیلم روایتی منقطع از زندگی دو زن است که هر کدام به‌نحوی در دنیای خشن مردسالارانه تبدیل به کالاهایی جنسی شده‌اند. روایتی هولناک و در عین حال دردآور از دو زن که نوجوانی‌شان در زیر سقف خانواده تبدیل به سیاه‌ترین روزهای زندگی‌شان شده است. اما چرا «عشق اول»؟ شاید هر کدام از ما در بخشی از زندگی‌مان چنان زیر فشار رنج‌های کمرشکن قرار گرفته‌ایم که برای فرار از آن حاضر بودیم هر فردی را در زندگی خود قبول کنیم. حال تصور کنید دختری که در خانه مورد آزار جنسی پدر قرار می‌گیرد یا دختری که در نوجوانی هر نگاهی از اطرافیان به جسم او جز از روی شهوت نیست، اگر در دنیای بیرون فردی را ببیند که کوچک‌ترین نشانه‌هایی از عطوفت را در خود دارد چه تصمیمی خواهد گرفت؟ تسوتسومی در روایت خود رگه‌ای پررنگ از روانکاوی را پی می‌گیرد و از این دست‌به‌دامان شدن یک دختر بی‌پناه «عشق اول» را پایه‌ریزی می‌کند. تسوتسومی در این روایت مخاطب را وارد مخدر ملودرام و عاشقانه‌ها نمی‌کند و هر بار که مخاطب در حال ورود به فانتزی عاشقانه است مقابل او می‌ایستد. یکی از کارهای خوب او در فرم روایی اثر خود این است که روایت را حاضر و آماده و به‌صورت گزارشی در برابر مخاطب قرار نمی‌دهد بلکه سعی می‌کند مخاطب را وارد چالشی ذهنی کند. او حتی جلسات دادگاه را مانند آثار مشابه در بین سکانس‌های فلش‌بک یا زندگی بیرونی کاراکترها قرار نمی‌دهد و در عوض جلسات را با استفاده از نماهای متکایی از شهر توکیو به‌صورت پیوسته ادامه می‌دهد. همین کار باعث می‌شود اثر در فرم و محتوای خود دچار تعادل شود. اما در این گریزهای فرمی در روایت شاید پرجم بودن دیالوگ‌ها لذت تصویر را می‌گیرد و فیلم را در برخی سکانس‌‌ها دچار افت می‌کند.
درام «عشق اول» روایت درد است؛ دردی که جنس مؤنث در هر گوشه‌ای از جهان می‌تواند به‌راحتی با آن هم‌ذات‌پنداری کند. این فیلم مرثیه‌ای برای «جنس دوم»ی است که نیمی از جامعه‌ی انسانی را تشکیل داده و همچنان برای حذف اتیکت «دوم» بودن در تلاش است.