این فیلم هیچچیز نمیگوید
«هیوری» پرندهشناس است. او یک روز صبح مانند سفرهایی که بارها در گذشته برای کشف و دیدن گونههای جدید پرندگان داشته همسر،«رینکو»، و خانهاش را ترک میکند، اما زمانی که باز میگردد همسرش را که رهبر یکی از احزاب است، اولین نخستوزیر زن ژاپن میبیند. او در ابتدا از این اتفاق متعجب میشود، اما رفتهرفته تصمیم میگیرد همسرش را در این مسیر همراهی کند.
«هایاتو کاوایی» سالهاست در تلویزیون انواع سریالها و مینیسریالهای مختلف را که عموماً ملودرامهایی سطح پایین هستند، میسازد. او هر چند سال یکبار به ساخت اثری سینمایی نیز روی میآورد، اما این آثارش هم از لحاظ محتوا دستکمی از سریالهایاش ندارند. هر آنچه کاوایی در فیلمهای خود ارائه میدهد ملودرامهایی عاشقانه یا کمدیهایی دست چندمی هستند که شاید در نهایت نوجوانان تازهوارد در عرصهی سریال و فیلم یا زنان خانهدار را متوجه خود کند، اگرنه او در سینمای قابل اتکای ژاپن هیچ جایگاهی ندارد.
کاوایی در سال ۲۰۲۱ سعی کرده با روایتی متفاوت وارد سینما شود. او در فیلم «جنتلمن اول» میخواهد نهتنها اولین نخستوزیر زن ژاپنی را تصویر کند، بلکه تلاشهای همسر او را هم در راه رسیدن به این مهم نشان دهد، اما روایتاش در نهایت هیچ حرفی برای گفتن ندارد. داستان کاوایی آنقدر آشفته و باریبههرجهت است که مخاطب نمیتواند حتی با وجود بازیگران خوب آن تحملاش کند. اصلیترین ایراد داستان کاوایی منطقروایی آن است. اصلاً مشخص نیست او میخواهد در داستان خود چه چیزی را روایت کند. او گاه وارد بازیهای سیاسی میشود و میخواهد تلاشهای مردان کابینه را برای از بین بردن محبوبیت رینکو تصویر کند، گاه وارد زندگی شخصی رینکو و هیوری میشود و میخواهد روابط میان این دو را نشان دهد. البته که او در هر دو هم ناموفق است. او به هیچ عنوان کاراکترهای خود را حتی شخصیتهای اصلیاش، هیوری و رینکو، را شرح نمیدهد. مشخص نیست چرا رینکو و هیوری با این تفاوتهای بسیار در تفکر، دیدگاه و حتی رفتار عاشق هم شدهاند. هیچ پیشینه و گذشتهای از این دو نفر نشان داده نمیشود. در سوی دیگر هیچ رابطهی عاشقانهی عمیقی هم در مسیر داستان بین آنها قابل دیدن نیست. آنها حتی شبها بیدلیل کنار هم نیز نمیخوابند، اما مانند سریالهای ایرانی به ناگاه رینکو حامله میشود. مخاطب متوجه نمیشود هیوری احمق است یا توانایی برقراری روابط اجتماعی را ندارد و به همین دلیل کارهای عجیب انجام میدهد. شخصیت رینکو نیز بیثبات و فاقد هدف است. او که آنقدر برای نخستوزیر شدن، طبق گفتههایاش در مسیر داستان، تلاش کرده است چگونه بهناگاه بهخاطر یک فرزند همهچیز را فدا میکند و تبدیل به زنی خانهدار و مادری مهربان میشود؟! روایت آقای کاوایی بیهدف، بیمحتوا و فاقد شخصیت روایی است، به همین دلیل هم مخاطب حتی همان مخاطب ناآشنا به سینما هم به احتمال زیاد نمیتواند با آن وارد رابطه شود و این فیلم علیرغم پیرنگ کلیاش حرفی برای گفتن ندارد.
نظرت دربارهی این فیلم چیست؟
برای پیوستن به گفتوگو وارد شو
نظرها با هویت سینمایی حساب تو منتشر میشوند.