این فیلم آقای کیث توماس نبود
کارگردانهای سینمای مستقل چگونه در دام زرق و برق سینمای بدنهی هالیوود میافتند و بهیکباره افت میکنند؟ پاسخ به این سوال یکی از سختترین کارهاست. از یک سو به کارگردان حق میدهیم که برای دیده شدن و جذب مخاطب وارد این مسیر میشود. از سویی دیگر به این شک میکنیم که چرا اکثر آثار این کارگردانها در هالیوود با سقوط در روایت و فرم تصویری همراه است. آیا عمدی در کار است؟ تئوری توطئه را که کناری بگذاریم و کمپانیهای آثار مستقل سینما را مرور کنیم متوجه این موضوع خواهیم شد که همهاش به انتخاب و طمع خود فیلمسازان بستگی دارد. آقای «کیث توماس» در سال ۲۰۲۰ با فیلم «شبزندهداری» تلفیقی از دلهره و هیجان را در سطحی متوسط به مخاطب ارائه داد. اما بهیکباره در جدیدترین اثر خود و با استفاده از برخی ستارههای هالیوودی حتی به اثر متوسط اول خود نیز نزدیک نشده است.
آنسوی آثار مارول و دیسی، روایتهایی وجود دارند که از منظری دیگر به ابرقهرمانها مینگرند. شاید یکی از نمونههای این نوع آثار سریال «قهرمانان» بود. در این سریال با افرادی در گوشهوکنار دنیا مواجه بودیم که هر کدام دارای قدرتی فرا انسانی بودند. آنچه آنها را کنار یکدیگر جمع میکرد مبارزه علیه نهادی بود که قصد داشت از آنها سوءاستفادهی ابزاری کند. حال آقای کیث توماس با اقتباسی کاملاً وفادارانه نسبت به سریال آقای «تیم کرینگ» سعی کرده ابرقهرمانهای خود را بهتصویر بکشد.
روایت همان است که در سریال تیم کرینگ میگذشت. شروع فیلم آنقدر ضربآهنگ بالایی دارد که مخاطب در همان ابتدا از فیلم فاصله میگیرد. نحوهی ورود کارگردان به روایت کاملاً عجولانه و گویی بهسبب نداشتن یک پیشداستان قدرتمند است. کاراکترهای تأثیرگذار در فیلم پدر و مادر «چارلی» هستند که بی هیچ مقدمهای وارد فیلم میشوند. کارگردان حتی سعی نکرده روایت پیشین آنها را با چند صحنه فلشبک به مخاطب نشان دهد. زمانی که چنین اثری با همین یک لایه روایت مقابل مخاطب خود قرار میگیرد، دیگر نمیتوان انتظاری داشت که ادامهی آن روایت دندانگیری داشته باشد.
کیث توماس سعی کرده با اندک استفادههای خود از جلوههای ویژه به بار درام و هیجان فیلم اضافه کند. اما همان اندکاستفادهها نیز آنقدر آبکی هستند که جسارت قیاس فیلم با یک اثر از سینمای گروه ب را داشته باشیم. فراموش نکنیم که توماس کارگردان فیلم «شبزندهداری» بوده است. او در فیلم اول خود به خوبی توانسته بود با استفاده از نور و برخی گزارههای مذهبی مخاطب را پای اثر خود بنشاند. اما در این فیلم حتی یک نشانه از آن کارگردان را نمیبینیم. روایت آشفته و مونوتون، جلوههای ویژهی بسیار ضعیف، کاراکترهایی که شخصیتپردازی نشدهاند و در نهایت یک کپی ناقص و ضعیف از اثر تیم کرینگ این فیلم را بهسوی سقوط رهنمون میکنند.
کیث توماس بهتر است بهجای همکاری با سینمای جریان اصلی به همان سینمای مستقل بازگردد و اجازه دهد کمپانیهای چون A24، IFC و دیگران کارگردانهایی چون او را شکوفاتر کنند. زمانی که به ثبات مورد نظر در مسیر فیلمسازی خود رسید، آنگاه دیگر میتواند اثری قدرتمندتر را در سینمای بدنه روی پرده ببرد.
نظرت دربارهی این فیلم چیست؟
برای پیوستن به گفتوگو وارد شو
نظرها با هویت سینمایی حساب تو منتشر میشوند.