پیش از آمدن «رومن»، سرهنگ خلبان جدید، همه تصور میکردند «سرگی»، این سرباز جوان به خدمت آمده، عاشق «لوئیزا» است. لوئیزا هم احساس نزدیکی زیادی به سرگی داشت و عاشقانه دوستاش میداشت. اما حضور رومن و آشنایی هر چه بیشتر او و سرگی باعث شد رفتهرفته رابطهای عاشقانه میان این دو مرد جوان ایجاد شود و خودبهخود لوئیزا به کناری رود. سرگی از علاقهاش به تماشای تئاتر و ندیدن رقص باله گفت و رومن خیلی زود او را برای دیدن نمایشنامهی «پرندهی آتشین» و رقصهای زیبای آن به تئاتر برد. اما دههی ۱۹۷۰ در یکی از پادگانهای نظامی استونی در جماهیر شوروی زمانی نبود که دو مرد بتوانند عاشق شوند.
«پیتر ریبان»، فیلمسازی استونیایی، تا پیش از سال ۲۰۲۱ دو فیلم مستند را ساخته بود. او در این سال بعد از آشنایی با سرگی و داستان عاشقانهی مخفی او تصمیم به ساخت اولین فیلم بلند سینمایی خود میکند. ریبان در این فیلم تلاش کرده تا میتواند به اصل روایت وفادار باشد و پا را فراتر از این داستان عاشقانه نگذارد. او تمام تمرکز خود را بر رابطهی رومن و سرگی گذاشته و زمان و سکانسهای زیادی را به آنها اختصاص داده است. به همین دلیل هم این فیلم تنها یک روایت عاشقانه از دو مرد جوان است که تلاش میکنند علیرغم ممنوع بودن این رابطه به آن شکل داده و با آن احساس امنیت کنند.
ریبان دو شخصیت اصلی خود را بهخوبی شرح داده و توانسته عشق، مفهوم عشق و احساسات عاشقانهی این دو نفر را در تصاویری عاشقانه و شاعرانه تصویر کند. او این دو را به تماشای تئاتری عاشقانه میبرد، درون اتاق کوچک رومن تنهاشان را عریان میکند و مفهوم نزدیکی و یکی شدن را نشان میدهد. در کنار ساحل قابهایی روشن و پرامید را با آنها میسازد و لبخندها و نگاههای پرمعنای آنها را دنبال میکند. درواقع بازی بازیگران بهویژه بازیگر نقش رومن که به همراه ریبان یکی از فیلمنامهنویسان است، توانسته نرمی و روانی روایت را علیرغم چند سکانس خشن تثبیت کند. فیلم در نشان دادن این سوی ماجرا چیزی کم نگذاشته، اما در این میان به شخصیت لوئیزا اجحاف شده است. لوئیزا به عنوان ضلع سوم این عاشقانه نادیده گرفته شده و هرگز پرداخت نشده است. دلیل ازدواج لوئیزا و رها کردن کار و تحصیلاش و دلیل تلاشاش از همان ابتدا برای انتخاب همسر بدون شرح باقی میماند. شاید اگر ریبان تمام روایتاش را از زاویه دید سرگی به عنوان کسی که در واقعیت داستان از زبان او بیان شده، تصویر کرده بود، گرفتن این ایراد نابهجا بود. اما این فیلم برخلاف واقعیت در حال بازگو شدن از زبان دانای کل است و این امر نادیده گرفته شدن لوئیزا را تبدیل به ایرادی بزرگ میکند. حتی شرایط سخت و خفقان موجود در پادگانهای نظامی و ممنوعه بودن روابط میان دو جنس نیز بهخوبی شرح داده نشده است. فقط در چند سکانس کوتاه خشن محیط نظامی تصویر شده است. ریبان به عنوان فیلمسازی که تجربهای در ساخت فیلم بلند ندارد باید به این نکته دقت کند که جزئیات داستانی اهمیت زیادی دارند و باید به اندازهی بازیگری، فضای روایی، قابها و نگاه دوربین مورد نکتهسنجی قرار بگیرند. به همین سبب هم فیلم اول او تبدیل به یک روایت عاشقانهی صرف شده و نمیتواند آن گونه که لایق شخصیتهای اصلی داستان است به آنها بپردازد.
نظرت دربارهی این فیلم چیست؟
برای پیوستن به گفتوگو وارد شو
نظرها با هویت سینمایی حساب تو منتشر میشوند.