پوستر فیلم درجه یک

سوختن روایتی دیگر در کارنامه‌ی آقای هلگلند

درجه یک
Finestkind
محصول ۲۰۲۳ – ایالات متحده
امتیاز ۱
نویسنده مصطفی ملکی

برایان هلگلند طی سه دهه فعالیت خود در سینمای هالیوود آثار بسیاری را نگاشته است؛ از فیلم «محرمانه، لس‌آنجلس» تا «رودخانه‌ی مرموز» و «مردی در آتش». در تنوع ژانری آثار نگاشته‌شده توسط هلگلند باید این‌گونه گفت که علاقه‌ی این نویسنده به خلق آثاری است که نوعی رازآلودگی درون خود دارند و با پوششی از هیجان و جنایت مخاطب را به درون خود می‌کشند. اما آقای هلگلند چند اثر را نیز کارگردانی کرده است که مهم‌ترین آن‌ها فیلم «افسانه» محصول سال ۲۰۱۵ است. آقای هلگلند در آثاری که کارگردانی کرده کمی هم اکشن را به روایت اضافه کرده تا بتواند درون جریان اصلی سینما نفس بکشد. طبق سابقه‌‌ای که او از کار با بزرگان هالیوود دارد می‌توان انتظار داشت که بازیگران شناخته‌شده برای حضور در آثارش با روی باز واکنش نشان دهند. حال این نویسنده و کارگردان باتجربه در جدیدترین اثر خود به‌سراغ روایتی از جنس آثار قبلی‌اش رفته است.

روایت آقای هلگلند در بندری با نام «نیوبدفورد» می‌گذرد و بدون هیچ افتتاحیه‌ای ما را به درون فیلم می‌کشاند. دو کاراکتر اصلی فیلم، «تام» و «چارلی»، در همان نمای اول فیلم در قاب قرار می‌گیرند. تام برادر بزرگ‌تر است که مدت‌هاست خانه را ترک کرده و به‌عنوان ماهیگیر و ناخدای لنج‌های کوچک مشغول به کار است. چارلی نیز که بعد از ازدواج مادر تام با مردی دیگر متولد شده به نزد برادر آمده تا قبل از ورود به دانشکده‌ی حقوق بوستون برادر را بیشتر بشناسد. آقای هلگلند بدون اینکه نیازی به فلش‌بک و درگیری مخاطب با گذشته‌ی این کاراکترها داشته باشد، روایت را پیش می‌برد. در هر حال تام همراه چارلی و ماهیگیران دیگر مشغول به کار می‌شود و رخدادهای فیلم یکی پس از دیگری در نقاط مشخص روی می‌دهند تا فضای فیلم را کمی وارد هیجان کنند.

آنچه از گذشته‌ی آقای هلگلند می‌دانیم این را در ذهن می‌آورد که قرار نیست با روایتی خنثی و تقریباً از جنس آثار تلویزیونی آخر هفته‌ای مواجه شویم. اما گویا آقای هلگلند همه‌ی عزم خود را جزم کرده تا ما را در اثر جدید خود غافلگیر کند. هر آن چیزی که فکرش نمی‌کنیم در این فیلم رخ می‌دهد. تام عاشق دختری موادفروش می‌شود، پدر چارلی پس از بیکار شدن پسر لنج خود را هم‌نام عنوان فیلم است به او می‌دهد، این دو برای پرداخت جریمه‌ی شیلات و از طریق آن دختر موادفروش، میبل، وارد کارزار قاچاق کوکائین می‌شوند و در نهایت با اتفاقی ساده و چندبار کشیدن ماشه توسط پدر چارلی همه‌چیز ختم‌به‌خیر می‌شود. روایت آقای هلگلند دقیقاً شیوه‌ی ملودرام‌های آبکی شب کریسمس و عصر جمعه‌ای ما را در پیش گرفته است. او در فیلم خود نه حفره‌ای را برای درگیری مخاطب در روایت ایجاد می‌کند و نه تلاشی برای تزریق هیجان و درگیری بیشتر کاراکترها از خود نشان می‌دهد. کاراکترها در روایت او سر جای خود ایستاده‌اند و همچون مخاطب فقط تماشا می‌کنند.

یکی از حسرت‌های این فیلم بازیگری چون «بن فاستر» است که گویا هیچ‌گاه در روایت‌های هالیوودی قرار نیست به حق خود در بازیگری برسد. بن فاستر همه‌ی فاکتورهای بازیگری خوب را در خود دارد، اما انتخاب‌های بد باعث شده او همچنان در روایت‌های سینمایی انتخاب چندم کارگردان‌های بزرگ و نام‌آشنا شود و حتی اگر در زاویه‌دید آن‌ها قرار بگیرد در نهایت نقش مکمل را بر عهده خواهد گرفت. آقای هلگلند در روایت جدید خود مخاطب را ناامید می‌کند و در همان انتهای پرده‌ی اول فریاد می‌زند که روایت جدیدش آش دهان‌سوزی نیست.

گفت‌وگو

نظرت درباره‌ی این فیلم چیست؟