«کپلر» دیرزمانی است که دیگر سیارهای زیبا و پر از گیاه نیست. اما «اکسل» در کتابها خوانده است که یک گیاه معجزهآسا به نام «کالارو» میتواند حیاتی دوباره به این سرزمین دهد پس او به همراه دو دوست دیگرش «یونو» و «گاگا» علیرغم مخالفت پدر یونو تلاش میکنند این گیاه را بیابند. اما در این راه افراد خبیثی وجود دارند که این کار را برای آنها سخت میکنند.
تاکنون انیمیشنهای بسیاری را مرور کردیم که به قصد ایجاد انگیزه برای داشتن خلاقیت و زندگیای بهتر برای کودکان ساخته شدهاند اما اغلبشان از پس این کار بر نیامدهاند. درواقع دلیل مشترکی که در تمام این انیمیشنهای به اصطلاح ساخته شده برای کودکان دیده میشود و آنها را ناکارآمد کرده است عدم وجود داستانی شفاف و البته بلاتکلیفی خود کارگردان و نویسنده در انتخاب مخاطب خاص خود است. انیمیشنهایی که با داستانی بیمنطق آغاز میشوند چنانکه حتی به نظر میرسد از وسط یک داستان آغاز شدهاند، آنقدر بدون شفافیت هستند که تا انتها بینندهی خود را در هیاهوهای بیجهت داستان خود گرفتار و گیج میکنند. از سوی دیگر اینکه کارگردان یا نویسنده نمیتواند یا نمیخواهد مخاطب خاصی را برای داستان خود برگزیند -برای داشتن مخاطبان بیشتر و درنتیجه داشتن شانس بیشتر برای مطرح شدن- نیز باعث میشود بار دیگر داستان آن هم شفافیتاش را از دست دهد. درنتیجه همانطور که بینندهی خردسال این انیمیشنها نمیتواند داستان را درک کند چراکه زیادی پیچیده است، بینندهی کودک یا نوجوان آن نیز از داستانی زیادی ساده خسته خواهد شد و ماجراجوییهای آن برایاش تکراری و احمقانه دیده میشود. درست اتفاقی که برای این انیمیشن رخ داده است. درصورتی که تجربه ثابت کرده است اگر یک انیمیشن، داستانی ساده اما شفاف داشته باشد و مخاطب خود را هم انتخاب کرده باشد، داستاناش چنان اثری بر مخاطب خود میگذارد که ناخودآگاه تعداد این مخاطب و ردهی سنی مخاطبان آن را هم تغییر میدهد مانند انیمیشن «در جستوجوی نمو».
انیمیشن «در جستوجوی کالارو» با صدای یک راوی که تاریخ و گذشتهی یک سیاره را بازگو میکند آغاز میشود. این صدا بدون اینکه توضیح واضحی از سیارهای که در مورد آن حرف میزند ارائه دهد یا حتی دربارهی ساکنانی که در آن زندگی میکنند اطلاعاتی را بازگو کند، شروع به گفتن از گیاهی میکند که با از بین رفتناش تمام سیاره نیز از بین رفته است. سپس تعدادی از بازماندگان این سیاره که دقیقاً هم مشخص نیست چگونه و چرا اینجا زندهاند میخواهند گیاهی را بیابند که گفته میشود باعث سرسبز شدن دوبارهی سیارهشان میشود. در ادامه آنها با افرادی مواجه میشوند که برای وجود آنها و دلایل کارهاشان هیچ شرح مشخصی داده نمیشود و درنهایت با یک سری ماجراجوییهایی که به نظر کارگردان جذاب است سعی کردهاند روند داستان را پیش ببرند. داستانی بدون شخصیتهای پرداخت شده و روایتی شفاف که هیچ چیز در آن مشخص نیست، با داشتن تصاویری رنگارنگ و موجوداتی عجیب میخواهد مخاطبان بسیاری را جذب خود کند و البته که نمیتواند. بیهودگی داستانی باعث میشود تصاویر نیز علیرغم زیباییهای نرمال آن دیده نشوند و مخاطبان خود را خسته کند.