«اگنس» سعی میکند لکههای سیاهرنگ صورتاش را بپوشاند. او از اتاق خارج شده و با ناراحتی و اشک از پسرکوچکاش، «بریکس»، خداحافظی میکند. بریکس ماتومبهوت و البته گریان مادر را تماشا میکند که از او دور میشود. برش. بیستوپنج سال بعد بریکس در هواپیمای شخصیاش است و مادر را یاد میکند. زمانی که مادر بعد از سالها به سراغ او میآید و میخواهد که با او بیشتر آشنا شود. اما این آشناییها با مرگ اگنس ناتمام میماند. پس بریکس برای دانستن دلیل مادرش برای ترک او به محل زندگی مادر که در مراکش است، میرود.
فیلم «در جستوجوی اگنس» داستانی ساده است از جستوجوی پسری که سالها مادر را ندیده و اما حالا مجبور است برای شناخت بیشتر او به سرزمینی دور و ناشناخته مسافرت کند. بریکس در مراکش با «کتی» آشنا شده و با کمک او که به گونهای دخترخواندهی مادرش محسوب میشود، سعی میکند علت دوری مادر از او و خانوادهاش را کشف کند. از همان ابتدای داستان چیزی که بیش از همه بیننده را آزار میدهد و مانع از ایجاد ارتباط او با داستان میشود بازی بازیگران است. اگرچه مشخص است که آنها تمام سعی خود را میکنند که بتوانند بازی خوبی را ارائه دهند، اما این تلاش کافی نیست. اینجاست که واقعیت سینمای فلیپین نشان داده میشود و آن هم همان تجربهی ناکافی و کم این سینماست که هنوز نتوانسته است چنانکه باید خود را رشد دهد، اگرچه در این سالها رشد سینمای فلیپین نوید سینمایی خوب را در آینده میدهد. حتی انتخاب نوع بازیگران فیلم نیز مناسب است. بریکس که پسری قدکوتاه، با سری بدون مو، چشمانی کوچک و ظاهری کاملاً آسیاییست با وجود مادری که او را ترک کرده و پدری که به گفته خودش هرگز نتوانسته چنانکه باید با او ارتباط برقرار کند، تاجری موفق شده است. او سعی میکند حتی مادرش را و دلیل نبودناش را درک کند. انتخاب این نوع بازیگران درواقع میتواند تابوشکنی خوبی برای فیلمهایی باشد که همواره سعی میکنند بازیگرانشان را هرچه بیشتر زیبا در ظاهر نشان دهند.
اما متأسفانه نه بریکس، نه کتی و نه هیچکدام از بازیگران دیگر فیلم نمیتوانند خود را درون این نقشها نشان دهند. به همین علت است که ارتباط گرفتن با فیلم سخت میشود. اگرچه اتمسفر فیلم که ناشی از میزانسن و موسیقی خوب آن است، میتواند بیننده را در این مسیر کمک کند. مراکش کشوری با بیابانهای فراوان و هتلی که متعلق به اگنس است و در وسط این بیابانها قرار دارد زیبایی خاصی به تصاویر داده است. سفر جادهای بریکس و کتی نیز در میان همین فرهنگ و زیباییهای مراکش صورت میگیرد و دیدن فیلم را دلنشین میکند. موسیقی فیلم نیز که معمولاً به صورت پسزمینهای آرام با صدای کم شنیده میشود احساس آرامشی را به بیننده میتواند منتقل کند، بهخصوص که صدای بیابان بیشتر از این موسیقیها هم است. صداهای بیابان و صداهای حیوانات آن مانند جیرجیرکها یا صدای باد میتواند احساس بودن در مکانی آشنا را القا کند.