فیلم در حالی که «میکی» روبهروی یک روانشناس نشسته است آغاز میشود. روانشناس به میکی توصیه میکند برای تثبیت حالات و رفتار خودش دارو مصرف کند، یا اینکه شغل پرتنش خود را عوض کند. همین گفته میکی را بهشدت عصبانی میکند. او بعد از یک بحث و دعوا با روانشناس محل را ترک میکند. میکی در یک آژانس محافظت از اشخاص کار میکند. او همیشه عصبی و ناراحت است. پس وقتی رئیساش به او پیشنهاد محافظت از یک زوج را میدهد او اعلام میکند که این کار، آخرین کار او خواهد بود. میکی برای محافظت از این زوج به کاستاریکا میرود و در آنجا اتفاقاتی رخ میدهد.
فیلم قرار است اکشنی هیجانانگیز و پرتنش باشد و میکی در نقش یک محافظ توانمند عمل کند، اما سکانسهای اکشن فیلم بهسرعت شروع شده و در مدت کوتاهی تمام میشوند. و شاید در تمام مدت فیلم ما با سه یا چهار سکانس کوتاه اکشن روبهرو باشیم که آنها هم بیشتر خاطرات خود میکی هستند از کارهایی که در گذشته انجام داده است. بگذارید فیلم را با یک فیلم اکشن دیگر که طرفداران این ژانر به احتمال زیاد آن را دیدهاند مقایسه کنیم. در فیلم «گاوصندوق» با بازی جیسون استاتام؛ لوک تلاش میکند از جان یک دختربچهی باهوش محافظت کند. در تمام سکانسهای فیلم ما تنش موجود در فضا را با میزانسن شلوغ و تصاویری با کادربندی تاریک میتوانیم حس کنیم. در سکانسهای متمادی ما شاهد تعقیب و گریزهایی با ماشین و یا تعقیب با دویدنهای زیاد هستیم. نبردهای تنبهتن با سلاح گرم و سرد و یا حتی بدون سلاح را نیز مشاهده میکنیم و در تمام مدت نگران حال دختربچه و لوک هستیم. اما در این فیلم همه چیز در فضایی آرام رخ میدهد. تصاویر پر از رنگ است و قرار است در یک ویلای بزرگ از این زوج نگهداری شود. اما انگار کارگردان فراموش کرده است که در همین ویلای بزرگ و آرام نیز قرار است اتفاقات پرتنش رخ دهد. پس باید فضا بهگونهای ساخته شود که بیننده این تنش را حس کند. حال یا با کادربندیهای متفاوت در فیلم، یا حتی با موسیقیای که استرس و اضطراب را بههمراه داشته باشد. قرار نیست فیلمی درام ساخته شود که اینچنین عاری از هرگونه تنش و کاملاً آرام است. بیننده میخواهد با یک فیلم اکشن مواجه شود. حتی ورود کسانی که قرار است این دو زوج را بکشند هم بهآرامی صورت گرفته و در مدت کوتاهی درگیری رخ داده و تمام میشود. داستان فیلم نیز داستانی کلیشهایست که بدون خلاقیت در روایت آن هیچ برتریای نسبت به فیلمهای اکشن دیگر نمیتوان یافت. چیزی نیست که بیننده علاقهمند به این ژانر قبلاً ندیده باشد و حالا بخواهد به آن توجه کند. فیلمی تکراری که حتی میزان کمدی بودن آن بیش از میزان سکانسهای اکشن است.
شاید تنها مزیت فیلم را باید «اد مورون» بازیگر نقش میکی دانست، چرا که توانسته بهخوبی نقش یک انسان عصبی و حتی خندهدار و یک محافظ سختکوش را بازی کند. و احتمالاً بسیاری از مخاطبان بهخاطر دیدن بازی او تصمیم به دیدن ادامهی فیلم بگیرند و فیلم را رها نکنند.