«مارتا» دختر نوجوان هفده ساله با مادر و مادربزرگاش زندگی میکند. آنها سالهاست که بدون هیچ دردسر و چالشی زندگی عادی خود را دارند تا اینکه خبر آمدن «اولا»، خوانندهی بزرگ کشور، برای یافتن استعدادهای شهر به آنها میرسد. اولا پدر واقعی مارتا است. «اِوا»، مادر مارتا، عاشق اولا بوده، اما اولا بدون اینکه بداند او حامله است، او را رها میکند. حال مارتا و اوا میخواهند به دیدار اولا بروند و خود را به او معرفی کنند. این اتفاق اما به راحتی رخ نمیدهد و مارتا مجبور میشود به عنوان یک شرکتکننده در مسابقهی استعدادیابی شرکت کند.
مسابقات استعدادیابی شاید زمانی دور راه خوبی برای افرادی بودند که تواناییهای مالی یا موقعیتهای خوبی برای ابراز استعدادهای خود به دیگران نداشتند، اما امروزه تبدیل به شوهای تبلیغاتی و سالنهای مدی شدند که سازندگان آنها تنها به منافع خود فکر میکنند و علاقهای به یافتن استعدادهای برتر ندارند. در این شوها همهچیز از قبل تعیین میشود و طراحی لباس و گریم شخصیتها حرف اول را در آنها میزند. حال یک کارگردان زن لهستانی با نگاهی به این نوع برنامهها سعی دارد داستانی از یک مادر و دختر و تلاش آنها برای داشتن یک زندگی آرام را تصویر کند.
فیلم «خشمگین» روایت دختری خشمگین است که از نداشتن پدر رنج میبرد. او سالها با مادرش زندگی کرده، اما زمانی که متوجه میشود پدر واقعیاش او و مادر را انکار میکند با احساس خشم و نفرت مواجه میشود و این احساسات را بروز میدهد. ابراز احساسات مارتا اما بزرگترین مشکل فیلم است. درواقع میتوان روایت خام و عقیم این فیلم را مشکل اصلی آن دانست. شخصیتپردازی ناقص فیلم باعث شده تغییر رفتار مارتا غیرواقعی و غیرقابل درک باشد. مارتا در ابتدا بسیار خشمگین دیده میشود. این خشم او اما در قبال مادر بروز نمیکند. او با دوستاناش هم رابطهی خوبی ندارد و میتوان گفت دوستی ندارد. تنها دوست او پسر جوانیست که عاشق او است. در مسیر داستان اما به جای تغییر رفتار آهسته و منطقی شخصیتهای پیرامون مارتا و خود مارتا همهچیز به سرعت رخ میدهد. مارتا ناگاه دوست قدیمی خود را فراموش میکند. دیگر به حرف مادر و مادربزرگ توجه نمیکند و شهرت او را تغییر میدهد. روایت نتوانسته بر تغییر رفتار مارتا تمرکز کند و در بستری آرام این تغییرات را نشان دهد. حتی در انتهای داستان هم تغییر رفتارهای مجدد شخصیتها تصنعی و غیرقابل درک است. شخصیت اولا نیز به درستی تعریف نشده و مادر مارتا نادیده گرفته شده است و روایت سعی دارد تنها با تصاویری رنگارنگ و پر زرقوبرق مخاطب را متوجه خود کند.
فیلم «خشمگین» درست مانند فیلمهای هالیوودی پر از رنگ و زرقوبرقهای فراوان است. کانتراست بالای تصاویر و شلوغی میزانسن چه در طراحی گریم و لباس و چه در طراحی صحنه همگی روایت را به سمتی کشانده که مخاطب بیشتر مشغول خود تصاویر است و به ماهیت شخصیتها و روند داستان نمیتواند توجه کند. سازندگان هم آنقدر به تصاویر خود توجه کردهاند که از ماهیت داستان خود دور شدهاند. این فیلم هر چه به پایان خود نزدیکتر میشود کلیشهایتر و حتی بدون منطقتر میشود و آنقدر سریع روند پایانی خود را طی میکند و با خوبی و خوشی تمام میشود که مخاطب در انتها از زمانی که برای آن گذاشته پشیمان شده و ناراضی خواهد بود.
نظرت دربارهی این فیلم چیست؟
برای پیوستن به گفتوگو وارد شو
نظرها با هویت سینمایی حساب تو منتشر میشوند.