پوستر فیلم خیابان ترس: ملکه‌ی پرام

چنین قصه‌ای باید فرنچایز شود

خیابان ترس: ملکه‌ی پرام
Fear Street: Prom Queen
محصول ۲۰۲۵ – ایالات متحده
ژانر اسلشر، دلهره
رده‌ی سنی ۱۶+
امتیاز ۳
نویسنده مصطفی ملکی

در میان کوره‌راه‌های برهوت نتفلیکس گاهی مسیرهای روشنی نیز یافت می‌شوند. نتفلیکس در سال ۲۰۲۱ سه‌گانه‌ای را با کارگردانی خانم «لی جنیاک» مقابل چشم مخاطب برد که در هر بخش آن شاهد دمیدن روحی تازه به سینمای پست‌مدرن کمدی-دلهره بودیم؛ اثری که این‌بار اقتباسی از دنیای استیفن کینگ نبود. سری داستان‌های خیابان ترس به قلم «رابرت لارنس استاین» هستند که نگارش آن‌ها از سال ۱۹۸۹ آغاز شده و تاکنون ادامه دارد. آنچه در سه‌گانه‌ی خانم جنیاک شاهد بودیم بخشی از این فرنچایز با محوریت شهر نفرین‌‌شده‌ی «شیدی‌ساید»‌ بود. حال آقای «مت پالمر» در دومین تجربه‌ی بلند داستانی خود به‌سراغ داستان «ملکه‌ی پرام» رفته که در سال ۱۹۸۸ در شهر شیدی‌ساید جریان دارد.

آنچه باعث دلپذیر شدن این روایت می‌شود متعهد بودن آقای پالمر به دنیایی است که خانم جنیاک در سه‌گانه‌ی خود تصویر کرده است. به‌نوعی او هم در فرم بصری و هم پالت رنگی سعی دارد مخاطب را در برابر اثری قرار دهد که فیلم چهارم از آن سه‌گانه محسوب شود. باید گفت این اتفاق رخ می‌دهد و مخاطب بار دیگر مشتاقانه وارد داستانی دیگر از دنیای کاراکترهای شیدی‌ساید می‌شود.

آنچه در فیلم آقای پالمر می‌بینیم انتخاب خوب بازیگران تازه‌جوان است. برای درک اهمیت این موضع در یک اثر سینمایی به فیلم «تا سپیده‌دم» مراجعه بفرمایید. در آن اثر همه‌ی زحمات کارگردان در فرم و تکنیک بصری روایت در نتیجه‌ی انتخاب بد و ضعیف بازیگران بر باد رفت. اما گویا این فرنچایز قرار است همه‌ی گام‌های ابتدایی خود را در اقتباس از داستان‌های آقای استاین محکم بردارد.

نکته‌ی قابل اعتنای دیگر در این روایت وسواس کارگردان در نزدیک کردن دنیای کاراکترها و روابط‌اشان به انتهای دهه‌ی ۱۹۸۰ است. از سوی دیگر او به‌خوبی با نام آثار سینمای دلهره بازی می‌کند. این فیلم یک کاراکتر اصلی با نام «لوری گرینجر» دارد که مادرش قبل از تولد او متهم به قتل پدر هرگزندیده‌ی لوری بوده است. از آن زمان تا کنون همه‌ی مردمان شهر این خانواده را نفرین ابدی شهر می‌دانند و همین باعث انزوای لوری میان شاگردان مدرسه شده است. ظرافت دیالوگ‌ها زمانی است که او را بچه‌ی رزماری خطاب می‌کنند؛ فیلمی که در سال ۱۹۶۸ اکران شده بود و حال در سال ۱۹۸۸ لوری را همان فرزند شیطان خطاب می‌کنند. از این دست ظرافت‌های میان سطور دیالوگ‌های فیلم به‌فور یافت می‌شود. از سوی دیگر شخصیت‌پردازی‌ها نیز به‌گونه‌ای صورت گرفته که مخاطب دنیای سرگرمی را دچار همان هیجان برآمده از تقابل شرور و قهرمان داستان می‌کند. کاراکتر تیفانی در این روایت همان شروری است که مخاطب را در پرده‌ی اول و دوم به خوبی آماده‌ی پرده‌ی سومی می‌کند که قرار است پیچش‌های روایی‌اش تا جایی که ممکن است او را به آخرین پلان برساند. اما این نکته را فراموش نکنیم که در تعقیب‌و‌گریز نهایی بین قاتلان نقاب‌دار و لوری و مگان به نوعی شاهد لغزیدن پای شخصیت‌پردازی‌ها و موقعیت‌شناسی صحنه‌ها هستیم؛‌ همان اتفاقی که از ابتدا تا انتهای فیلم «تا سپیده‌دم» رخ داد و باعث دوری مخاطب شد. در این تعقیب‌و‌گریز نیز شیاد اگر برداشت‌های بیشتری را در توشه‌ی تدوین‌گر قرار می‌داد، اکنون چنین ایرادی به فیلم وارد نبود. در هر حال امیدواریم گام درست نتفلیکس در این مسیر همچنان ادامه داشته باش و شاهد گانه‌های دیگری از فرنچایز باشیم.

گفت‌وگو

نظرت درباره‌ی این فیلم چیست؟