اختتامیهای قابل قبول برای یک قصهی خوب
در سری اول و دوم فیلم خیابان ترس شاهد قصهپردازی خوب «لی جنیاک» از کلیشهی اسلشرهای تینیجری بودیم. نگاه پستمدرن او به این روایت اقتباسی و جسارت او در سهبخشی کردن آن در سه فیلم مجزا که هر سه را طی این سه هفته بهنمایش گذاشت باعث شد تا مخاطب از همان ابتدا درگیر این روایت خوب و مهیج شود. همانطور که در فیلمهای یک و دو شاهد بودید، دینا و دوستاناش پی به نفرینی ابدی در شهر خود میبرند. اما هر بار که قصد نزدیک شدن به سرچشمهی این نفرین را دارند فرسنگها از آن دور میشوند. کارگردان از فیلم اول کاراکترهای بسیاری را به فیلم اضافه کرد و همانطور که شاهد بودیم در چینش این کاراکترها دچار سردرگمی نشد. مخاطب پس از تماشای اثر سوم بهراحتی میتواند تمام شخصیتهای فیلم اول و دوم را نیز بهیاد بیاورد و همین باعث میشود روایت از دست او خارج نشود. کار خوب کارگردان در این بود که در جایجای فیلم خود از جامپکاتها استفادهی بهینه کرد تا فلشبکها بدون هیچ آزاری مخاطب را در درک روایت یاری کنند.
فیلم خیابان ترس بدون شک یکی از آثار قصهگوی خوب امسال بود که توانست در سهبخش مخاطب را با سینمایی سراسر جذابیت همراه کند. هر ساله اسلشرهای تینیجری بخشی از بدنهی سینما هستند و اتفاقاً در هر سال یک یا چند اثر از میان آنها قابل تأمل هستند. چند نوجوان درگیر قتلهایی سریالی میشوند و برحسب اتفاق و تصادف خودشان به بطن اصلی این رخدادها تبدیل میشوند. فیلم خیابان ترس هم از این قاعده مستثنی نبود. اما کاری که لی جنیاک با موفقیت آن را انجام داد حفظ شهریت این شهر کوچک بود. مخاطب در سرتاسر این سه فیلم با شهری مواجه است که از سال ۱۶۶۶ تا ۱۹۹۴ همان ساختار شهری و تعاملات را میان مردم نگاه میدارد. او در سال ۱۶۶۶ از همان کاراکترها استفاده کرده است تا مخاطب دچار ناهمگونی با روایت نشود. او در عین حال نشان میدهد که نیاکان هر کدام از کاراکترهای سال ۱۹۹۴ در چند قرن پیش چه تعاملاتی با یکدیگر داشتهاند. اصل یک قصهی خوب بر اساس قراردادهای روایی کارگردان با مخاطب است. اگر فیلمساز بتواند مخاطب را مجاب به پذیرفتن این قراردادها کند پیشبرد روایت در درجهی بعدی قرار میگیرد. لی جنیاک در همان فیلم اول خود که در سال ۱۹۹۴ جریان دارد تمام کاراکترها را در بستر روایی خود بهخوبی جای میدهد و با شخصیتپردازی خوبی که انجام میدهد باعث میشود مخاطب تمام اتفاقات و رخدادهای بین این شخصیتها با یکدیگر و دنیای پیرامون آنها را بهراحتی بپذیرد.
سهگانهی خیابان ترس یکی از قصههای خوب سال ۲۰۲۱ است که مخاطب سینما را مقابل یک قصهی خوب سینمایی قرار میدهد. سینمای قصهگو یکی از ارکان پیشبرد هنر سینماست. بسیاری از بزرگان سینما نیز بر این اصل تأکید داشتهاند که اولین فاکتوری که باعث میشود مخاطب با سینما ارتباط برقرار کند همین قصهگویی است. اما از آن سو برخی کارگردانها در نقاط دیگر دنیا با سوءاستفاده از مفهوم قصهگویی سعی در تلطیف اوضاع حاکم بر جامعهاشان دارند. سینمای قصهگو در نظر یک فیلمساز بزرگ ارتباط عمیقی با شرایط مختلف جامعهاش دارد. بهطور نمونه در سینمای نئورئالیست ایتالیا ، کارگردانهای بزرگ آن جنبش با استفاده از اصل قصهگویی هدف خود را در شرایط فاجعهبار جامعهی تحت حاکمیت فاشیست قرار داده بودند و نتیجهاش را در جامعهی ایتالیایی شاهد بودیم. اما اینکه یک کارگردان با استفاده از مفهوم قصهگویی سعی در تلطیف شر موجود در جامعه داشته باشد مسئلهای است که ردپای آن را باید در سینماگران دوران سلطهی نازی بر آلمان پیدا کرد. حال در سینمایی که بر اصل کثرت دید استوار است، بهطور حتم میتوان قصههای خوبی مانند خیابان ترس را شاهد بود و بههیچعنوان نمیتوان آن را با سینمایی مقایسه کرد دچار هیچ تنوع ژانری نیست.
بخش اول
بخش دوم