چهار دوست قرار است برای تفریح آخر هفتهی خود و برای تنوع به پارکی بیرون از شهر بروند که نوعی مزرعهی هزارتو است. صاحبان این پارک کسانی هستند که با بهدامانداختن افراد خاصی قصد دارند به نوعی کرم زیبایی برسند. این پلات شما را یاد چه فیلمی انداخت؟ احتمالاً در ذهن خود به فیلم «عطر: داستان یک قاتل» محصول ۲۰۰۴ رسیدهاید. در آنجا «ژان باپتیسیت» برای رسیدن به عطری که همه را اغوا کند، هدف خود را از طریق پوست زنها جستوجو می کرد. آن فیلم با آن چارچوب و ساختار و خط روایتی که داشت، باز هم اثری متوسط بود. حال این فیلم را چگونه باید توصیف کرد؟ باید گفت اثری ضعیف و بهدردنخور که حتی نمیتواند طبق قاعدهی اسلشرها حرکت کند.
چهار نابازیگر قرار است – در فیلمی که داستاناش بهاصطلاح همچون هزارتو است- خود را آشفته و عافلگیرشده نشان دهند. هیچکدام از این کاراکترها نمیتوانند به نزدیکی القای چنین احساسی برسند و در نهایت تبدیل به عدهای ماکت میشوند که گاهوبیگاه رفتارهای غلوشدهای را از آنها میبینیم. آنچه که بیش از همه چیز آزاردهنده است، کاراکترهای قاتل این فیلم هستند؛ هر کدام را از روی یکی از فیلمهای معروف ژانر دلهره جمعآوری کردهاند. قاتل «جمعهی سیزدهم»، دلقکهای «آن»، دوستدختر روانی جوکر در کمیکها و … اما فیلم در ظاهر خود هم نتوانسته آنها را مطابق با چیزی که قرار است باشند نشان دهد. نه طراحی لباس برای آنها مناسب است و نه بازیگر میداند که قرار است زیر پوستهی چه شخصیتی بازی کند. این اثر حتی در بهوجودآوردن موقعیت کمدی هم ناتوان است و هر موقعیتی که قرار است به کمدی برسد، بهطرز مضحکی آب میرود و تبدیل به سکانسی آببندیشده میشود.
کارگردان فیلم در سکانس معرفی شخصیتها تمام سعی خود را کرده تا این چهار نفر را نزدیکترین افراد در جمعهای دوستانه نشان دهد؛ طوری که حتی حضور سرزدهی آنها در خانهی یکدیگر نیز برای والدین چیز غریبی نیست. اما این تلاش کارگردان قرار است کجا به کار او آید؟ آیا صرفاً نشان دادن یک صمیمت بیش از حد بین چهار نفر، فقط برای جا دادن یک سکانس بوده است و قرار نیست هیچ ارتباطی با کل روایت داشته باشد؟ این تضادهای ریز و درشت در ساختار روایی فیلم، همهی فیلم را نابود میکند و از آن یک اثر ضعیف و بیثمر میسازند.
فیلمهایی که در تلفیق ژانر دلهره و اسلشر جای میگیرند، کار سختی در پیش دارند. چون در این نوع آثار اصلیترین رکن جلوههاییست که باید در موقعیتها و فیزیک افراد طراحی شوند تا اثر را به واقعیت نزدیکتر کنند. اما این فیلم حتی در ابتداییترین امکانهای ساخت جلوههای بصری هم ناتوان است. اما باید گفت که ابتدا باید امکانات را بررسی و بعد به سراغ تصویری کردن یک موقعیت اقدام کرد. اگر در نشان دادن دستی که فقط بازویاش باقی مانده ناتوان هستیم، پس زاویهی دوربین و پرسپکتیو تصویری را طوری باید چینش کرد که این ضعف کمتر رخنمایی کند. اما این فیلم مستقیمترین پرسپکیتوها را درست روی نقاط ضعف خود چینش کرده است. مجموع این ضعفها و ناتوانی کارگردان در برطرف کردن آنها باعث شده تا یکی از ضعیفترین آثار سال جاری را تماشا کنیم.